<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-7652012</id><updated>2011-04-21T21:00:23.666-07:00</updated><title type='text'>فلسفه براي همه ----- مقالات</title><subtitle type='html'>گفتار نيك     پندار نيك      كردار نيك</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://falsafeforallmaghalat.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7652012/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://falsafeforallmaghalat.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>مقالات فلسفي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14997109556908571112</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>12</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7652012.post-110573473280802763</id><published>2005-01-14T13:29:00.000-08:00</published><updated>2005-01-14T12:34:41.013-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;فلسفه&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.andisheqom.com/htm/olome%20eslami/index.htm"&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.andisheqom.com/htm/olome%20eslami/index.htm"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;em&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;em&gt;منبع:&lt;a href="http://www.andisheqom.com/htm/olome%20eslami/08.htm"&gt; انديشه قم&lt;/a&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;مقدمه&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;گرچه تعبير علوم اسلامي در موارد مختلف مفهوم خاصي را از نظر گسترش يا محدوديت تداعي مي‎كند، ولي هدف ما از علوم اسلامي دانش‎هاي است كه به نوعي با اسلام و معارف اسلامي در ارتباط است و يا در فرهنگ و تمدن اسلامي سابقة طولاني دارد و مسلمانان در ابداع يا شكوفاي آن نقش مؤثري داشته‎اند.&lt;a name="_ftnref1"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a title="" href="http://www.andisheqom.com/htm/olome%20eslami/08.htm#_ftn1#_ftn1"&gt;[1]&lt;/a&gt; از آن ميان فلسفه از دو نظر جزء علوم اسلامي شمرده مي‎شود:&lt;br /&gt;اولاً: برابر گفته برخي از بزرگان در كلمات پيشوايان دين بخصوص اميرمؤمنان و حضرت ثامن الائمه، ذخائر بي‎كران درباره الهيات بيان شده كه عميق‎ترين تفكرات فلسفي در آنها وجود دارد و مايه‎هاي انديشه عقل و فلسفي را در جامعه اسلامي تأمين مي‎كند.&lt;a name="_ftnref2"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a title="" href="http://www.andisheqom.com/htm/olome%20eslami/08.htm#_ftn2#_ftn2"&gt;[2]&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;ثانياً: فلسفه به عنوان يك رشته خاصي توسط مسلمانان به اوج و شكوفايي خود رسيده و ده‎ها مسئله جديد فلسفي توسط حكماي بزرگ مسلمان طرح و تثبيت شده است.&lt;a name="_ftnref3"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a title="" href="http://www.andisheqom.com/htm/olome%20eslami/08.htm#_ftn3#_ftn3"&gt;[3]&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;بنابراين فلسفه جزء عزيزترين علوم اسلامي محسوب مي‎شودكه در اين جا به طور اجمال درباره برخي مباحث مربوط به آن بحث مي‎شود:&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;تعريف&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;گرچه درباره تعريف فلسفه مباحث فراوان مطرح است، اما به طور كلي براي فلسفه دو اصطلاح رايج است يك اصطلاح قدما كه اصطلاح شايع است برابر اين اصطلاح چون فلسفه يك لفظ عام است تعريف خاصي براي آن وجود ندارد و مطلق دانش عقلي را مي‎توان فلسفه ناميد.&lt;br /&gt;اما اصطلاح ديگري نيز براي فلسفه وجود دارد كه برابر اين اصطلاح فلسفه تعريف خاصي مي‎تواند داشته باشد لذا براساس اين اصطلاح در تعريف فلسفه گفته‎اند: فلسفه عبارت از علم و شناخت موجود از آن جهت كه موجود است نه از آن جهت كه تعيّن خاصي دارد مثلاً جسم است، انسان يا گياه است و مانند آن، بنابراين به طور خلاصه فلسفه به آن دانشي گفته مي‎شود كه درباره هستي با قطع نظر از مصادق آن بحث مي‎كند.&lt;br /&gt;به عبارت ديگر فلسفه آن علمي است كه درباره كلي‎ترين مسايل هستي كه مربوط به هيچ موضوع خاصي نيست و به همه موضوعات هم مربوط است بحث مي‎كند و همه هستي را به عنوان يك موضوع در نظر گرفته و درباره آن بحث مي‎كند.&lt;a name="_ftnref4"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a title="" href="http://www.andisheqom.com/htm/olome%20eslami/08.htm#_ftn4#_ftn4"&gt;[4]&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;موضوع&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;موجود به عنوان خودش و فارغ از هر گونه قيد و شرط موضوع فلسفه است، اما بايد توجه داشت كه موجود كه به عنوان موضوع فلسفه مطرح مي‎شود مراد مفهوم آن نيست بلكه مصداق خارجي آن مراد است، پس موضوع فلسفه در حقيقت همان واقعيت است كه از آن به موجود ياد مي‎شود، فيلسوف بعد از آن كه به واقع پرداخت، از دو حال بيرون نيست يا مصداق و آنچه مفهوم وجود بر آن صادق است به عنوان مصداق واقعيت مي‎شناسد و مي‎يابد. و يا افراد ماهيت را مصداق واقعيت مي‎پندارد. در صورت اول موضوع فلسفه او وجود است و در صورت دوم موضوع فلسفه او ماهية محققه و موجوده است نه ماهية من حيث هي.&lt;a name="_ftnref5"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a title="" href="http://www.andisheqom.com/htm/olome%20eslami/08.htm#_ftn5#_ftn5"&gt;[5]&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;فائده&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;كاربرد فلسفه شناخت موجودات است يعني انسان به وسيله دانش فلسفه مي‎تواند موجود حقيقي را از موجودات خيالي و توهمي تميز دهد مثلاً مي‎تواند بفهمد چيزي به نام بخت، غول، اتفاق و مانند آن وجود واقعي ندارد و وجود آنان توهمي و خيالي است. از سوي ديگر انسان به روشني مي‎بيند كه خودش وجود دارد، حقايق و پديده‎هاي در خارج از ذات او نيز وجود دارند و او مي‎تواند به آنها دست پيدا كند و آنها را بشناسد، سلسله نظام هستي، مبدأ هستي، اسماء و صفات او را كاملاً بشناسد.&lt;a name="_ftnref6"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a title="" href="http://www.andisheqom.com/htm/olome%20eslami/08.htm#_ftn6#_ftn6"&gt;[6]&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;و براين اساس است كه گفته‎اند: «غايت فلسفة نظري آن است كه مشابه نظام علّي جهان خارج، به صورت نظام علمي در نفس آدمي منتقش گردد. حصول تشابه موجود بين دو نظام هستي ـ عيني و علمي ـ در خصوص مادي بودن آنها نيست بلكه در صورت و هئت اشياء است و منظور از شباهت نيز شبح و امثال آن نيست بلكه صورت و حقيقت خود هستي در روح انسان نقش علمي پيدا مي‎كند.&lt;a name="_ftnref7"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a title="" href="http://www.andisheqom.com/htm/olome%20eslami/08.htm#_ftn7#_ftn7"&gt;[7]&lt;/a&gt; بدين جهت است كه برخي از حكما چنين خوش سروده‎اند:&lt;br /&gt;كسي كو ز حكمت برد توشه اي جهانيست بنشسته در گوشه اي&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;تاريخچه&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;از نظر سير تاريخي پيشينه فلسفه به طور كلي به دو بخش تقسيم مي‎شود:&lt;br /&gt;الف: بي‎ترديد از آغاز تفكر بشر همزمان با آفرينش او بوده است، و هرگاه انسان مي‎زيسته، فكر و انديشه را به عنوان يك ويژگي جدايي ناپذير با خود داشته، و هر جا انساني گام نهاده تعقل و تفكر را با خود برده است. طبيعي است كه انديشه‎هاي آغازين، از نظم و تربيت لازم برخوردار نبوده و مسايل مورد پژوهش و تحقيق دسته بندي دقيقي نداشته است چه رسد به اين كه هر دسته از مسايل، نام و عنوان خاصي و روش ويژه‎اي داشته باشد، گر چه سهم برخي از انسان‎ها در خلق انديشه‎ها بخصوص انديشه‎هاي فلسفي مربوط به شناخت هستي و آغاز و انجام آن بيشتر از ساير هم نوعان‎شان بوده و موفقيت‎هاي فراواني را درباره انديشه‎هاي فلسفي داشته و از خود به يادگار گذاشته‎اند كه از آن ميان از فلاسفه يونان افرادي مثل افلاطون و ارسطو جزء استوانه‎هاي فلسفه محسوب مي‎شود و انديشه‎هاي فلسفي متعدد و متيني از آنها به يادگار مانده است.&lt;a name="_ftnref8"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a title="" href="http://www.andisheqom.com/htm/olome%20eslami/08.htm#_ftn8#_ftn8"&gt;[8]&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;ب: گرچه همان طور كه اشاره شد انديشه فلسفي قبل از اسلام در ميان جوامع بشري بسيار مطرح بوده، اما در جهان اسلام اين انديشه رونق و شكوفاي خاصي پيدا كرد، بدين لحاظ سير فلسفه در اسلامي جزئي از سير علوم در اسلام شمرده مي‎شود، زيرا محققان و نويسندگان تاريخ علوم، به اين نكته اذعان دارند كه بسياري از علوم از جمله فلسفه در جهان اسلام سير تكامل خاصي را پيموده است، نسبت به بعضي مسايل تقرير روشن‎تر از گذشتگان اراء شده، و نسبت به برخي ديگر تغييرات بنيادين اراء شده و اصلاح گرديد، و بسياري از مسايل عمده فلسفي جديداً توسط فلاسفه مسلمان ابداع شده و محصول ره‎آورد انديشه و فكر تعقل آنان است.&lt;a name="_ftnref9"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a title="" href="http://www.andisheqom.com/htm/olome%20eslami/08.htm#_ftn9#_ftn9"&gt;[9]&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;بنيان گذاران&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;اين مسأله نيز همانند مسأله قبل در دو بخش قابل طرح است:&lt;br /&gt;الف: مورخين فلسفه معتقدند كه كهن‎ترين مجموعه‎هاي كه صرفاً جنبه فلسفي داشته يا جنبه فلسفي آنها غالب بوده مربوط به حكماي يونان است كه در حدود شش قرن قبل ميلاد مي‎زيسته‎اند. گرچه در عين حال به اين نكته نيز بايد توجه داشت همان حكماي يوناني از عقايد مذهبي و فرهنگ شرقي بسيار متأثر بوده‎اند.&lt;a name="_ftnref10"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a title="" href="http://www.andisheqom.com/htm/olome%20eslami/08.htm#_ftn10#_ftn10"&gt;[10]&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;ب: در حوزه جهان اسلام، برخي از بزرگان با اشاره به اين نكته كه حيات تعقل مسلمين مقارن با ظهور اسلام و تشكيل جامعه اسلامي است مي‎گويد: آنچه دو قرن بعد از ظهور اسلام و بعثت پيامبر اكرم در جامعه اسلامي پديد آمد، نوعي خاصي از حيات تعقلي است كه از آن به حيات فلسفي بايد نام برد كه ترجمه آثار يوناني آغاز شد گرچه در آن محدود و محصور نگرديد بلكه گذشته از شكوفا كردن مسايل قبل، ده‎ها مسأله جديد را كه هرگز سابقه نداشت طرح و تبيين گرديد، اولين فيلسوف مسلمان كه آثار و تأليفات فراواني دارد و در فهرست ابن نديم از آن نام برده شده، يعقوب بن اسحاق كِندي متوفاي 260 هجري است.&lt;a name="_ftnref11"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a title="" href="http://www.andisheqom.com/htm/olome%20eslami/08.htm#_ftn11#_ftn11"&gt;[11]&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;و همچنين در جهان اسلام فلاسفه بزرگي ظهور كرده كه از آن جمله، ابن رشد، فارابي، بوعلي سينا، ابوريحان بيروني، شيخ اشراق، خواجه نصير طوسي، صدرالمتأهلين است كه هر كدام مؤسس يك روش فلسفي خاص بوده‎اند و در رأس يك مكتب فلسفي قرار دارند، وگرنه تعدادي كساني كه به عنوان پيروان آن مكاتب فلسفي هستند بسيار بيشتر از اين‎هاست.&lt;br /&gt;گرچه مسايل فلسفي كه در جهان اسلام و توسط فلاسفه اسلامي ابداع و ابتكار شد و در واقع ره‎آورد فكر فلاسفه اسلامي است فراوان است و در آثار مربوطه به تفصيل بيان شده كه برخي از آنها قرار ذيل است:&lt;br /&gt;&lt;em&gt;1. اصالت وجود&lt;br /&gt;2. اثبات اتحاد عاقل و معقول&lt;br /&gt;3. اثبات تجرد قوه خيال&lt;br /&gt;4. مسأله وجود ذهني&lt;br /&gt;5. حدوث دهري&lt;br /&gt;6. جسمانيت الحدوث و روحانيت البقاء بودن نفس&lt;br /&gt;7. حركت جوهري&lt;br /&gt;8. امكان فقري&lt;br /&gt;9. وجود رابطي و رابطه&lt;br /&gt;10. بسيط الحقيقه&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;جايگاه فلسفه در متون ديني&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;برخي از بزرگان حكمت درباره جايگاه فلسفه در متون ديني گفته‎اند: عامل اصلي و مؤثر در پديد آمدن تفكر فلسفي و عقلي و بقاء آن ذخاير علمي است كه در كلمات پيشوايان دين وجود دارد، براي روشن شدن اين مسأله كافي است كه ذخاير علمي اهل بيت ـ عليهم السلام ـ را با كتب فلسفي كه مرور زمان نوشته شده مقايسه گردد، آنگاه معلوم خواهد شد كه روز به روز فلسفه به ذخاير علمي نام برده نزديك شده تا در قرن يازده هجري تقريباً به همديگر منطبق گشته و فاصله‎اي جز اختلاف تعبير در ميان باقي نمانده است.&lt;a name="_ftnref12"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a title="" href="http://www.andisheqom.com/htm/olome%20eslami/08.htm#_ftn12#_ftn12"&gt;[12]&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;با دقت در اين كلام كه توسط يكي از كارشناسان بزرگ فلسفه و متون ديني (قرآن و روايات) اظهار شده جايگاه فلسفه و انديشه عقل در متون ديني به روشني معلوم خواهد شد.&lt;br /&gt;بي‎ترديد ظرافت، دقت و موشكافي‎هاي كه در فلسفه اسلامي وجود دارد بخصوص در الهيات بالمعني الاخص، هرگز در فلسفه‎هاي غير اسلامي نمي‎توان يافت، و هر كسي كه ره‎آورد فكري و فلسفه حكماي بزرگ مسلمان بخصوص حكمت متعاليه را با انديشه‎هاي فلسفي و فلسفه غير اسلامي مقايسه نمايد بدين حقيقت اذعان خواهند نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;محمد امين صادقي&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;a name="_ftn1"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a title="" href="http://www.andisheqom.com/htm/olome%20eslami/08.htm#_ftnref1#_ftnref1"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/a&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt; . مطهري، مرتضي، آشنائي با علوم اسلامي، بخش فلسفه، ص 134، نشر صدرا.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;a name="_ftn2"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a title="" href="http://www.andisheqom.com/htm/olome%20eslami/08.htm#_ftnref2#_ftnref2"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/a&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt; . علامه طباطبائي، سيد محمد حسين، شيعه در اسلام، ص 59، نشر شركت انتشار، تهران، 1348 ش.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;a name="_ftn3"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a title="" href="http://www.andisheqom.com/htm/olome%20eslami/08.htm#_ftnref3#_ftnref3"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/a&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt; . مصباح، محمد تقي، آموزش فلسفه، ج 1، ص 132، نشر سازمان تبليغات اسلامي، چ 3، 1379 ش.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;a name="_ftn4"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a title="" href="http://www.andisheqom.com/htm/olome%20eslami/08.htm#_ftnref4#_ftnref4"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/a&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt; . مطهري، مرتضي، آشنائي با علوم اسلامي، بخش فلسفه، ص 13، نشر صدرا؛ صدر المتأهلين، اسفار، ج 1، ص 28، با تصحيح و تعليقه حسن زاده آملي، نشر وزارت ارشاد اسلامي، 1414 ق؛ علامه طباطبائي، سيد محمد حسين، بداية الحكمة، ص 6، نشر مؤسسه الاسلامي، قم، سال 1364 ش؛ جوادي آملي، عبدالله، رحيق مختوم (بخش يكم از اول اسفار)، ص 120، نشر مركز اسراء، قم، چاپ اول، سال 1375 ش.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;a name="_ftn5"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a title="" href="http://www.andisheqom.com/htm/olome%20eslami/08.htm#_ftnref5#_ftnref5"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/a&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt; . جوادي آملي، عبدالله، رحيق مختوم (بخش يكم از اول اسفار)، ص 172، نشر مركز اسراء، قم، چاپ اول، سال 1375 ش؛ صدر المتأهلين، المسايل القدسيه، مقاله اول، فصل 1، ص 128، (سه رساله فلسفي) نشر دفتر تبليغات اسلامي، قم، 1378 ش؛ بو علي سينا، الهيات شفا، مقاله اول، فصل 2، ص 10، نشر مكتبه مرعشي نجفي، 1404 ق.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;a name="_ftn6"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a title="" href="http://www.andisheqom.com/htm/olome%20eslami/08.htm#_ftnref6#_ftnref6"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/a&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt; . علامه طباطبائي، سيد محمد حسين، بداية الحكمة، ص 7، نشر مؤسسه الاسلامي، قم؛ بو علي سينا، الهيات شفا، مقاله اول، فصل 3، ص 17، نشر مكتبه مرعشي نجفي، 1404 ق؛ مصباح، محمد تقي، تعلقة علي نهاية الحكمة، ص 5، نشر موسسه في طريق الحق، چ اول، سال 1405 ق.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;a name="_ftn7"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a title="" href="http://www.andisheqom.com/htm/olome%20eslami/08.htm#_ftnref7#_ftnref7"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/a&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt; . جوادي آملي، عبدالله، رحيق مختوم (بخش يكم از جلد اول اسفار)، ص 124، نشر پيشين.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;a name="_ftn8"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a title="" href="http://www.andisheqom.com/htm/olome%20eslami/08.htm#_ftnref8#_ftnref8"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/a&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt; . مصباح، محمد تقي، آموزش فلسفه، ج 1، ص 24و 28، نشر سازمان تبليغات اسلامي، سال 1379 ش؛ شريف، محمد، تاريخ فلسفه در اسلام، ج 1، ص 122، انتشارات مركز نشر دانشگاهي، تهران، 1362 ش.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;a name="_ftn9"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a title="" href="http://www.andisheqom.com/htm/olome%20eslami/08.htm#_ftnref9#_ftnref9"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/a&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt; . مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، 5، ص 22و 31، نشر صدرا، چاپ 3، 1374 ش.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;a name="_ftn10"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a title="" href="http://www.andisheqom.com/htm/olome%20eslami/08.htm#_ftnref10#_ftnref10"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/a&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt; . مصباح، محمد تقي، آموزش فلسفه، ج 1، ص 24، نشر سازمان تبليغات اسلامي، سال 1379 ش.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;a name="_ftn11"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a title="" href="http://www.andisheqom.com/htm/olome%20eslami/08.htm#_ftnref11#_ftnref11"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/a&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt; . مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، 5، ص 21، نشر صدرا، چاپ 3، 1374 ش؛ شريف محمد، تاريخ فلسفه در اسلام، ج 1، ص 596، انتشارات نشر دانشگاهي، تهران، 1362.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;a name="_ftn12"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a title="" href="http://www.andisheqom.com/htm/olome%20eslami/08.htm#_ftnref12#_ftnref12"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/a&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt; . علامه طباطبائي، سيد محمد حسين، شيعه در اسلام، ص 60، نشر شركت انتشار، تهران، 1348 ش.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7652012-110573473280802763?l=falsafeforallmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://falsafeforallmaghalat.blogspot.com/feeds/110573473280802763/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7652012&amp;postID=110573473280802763' title='5 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7652012/posts/default/110573473280802763'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7652012/posts/default/110573473280802763'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://falsafeforallmaghalat.blogspot.com/2005/01/blog-post_14.html' title=''/><author><name>مقالات فلسفي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14997109556908571112</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7652012.post-110495083844862053</id><published>2005-01-05T10:41:00.000-08:00</published><updated>2005-01-05T10:47:18.450-08:00</updated><title type='text'>6</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a name="f1"&gt;&lt;strong&gt;فلسفه&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;منبع:&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.hawzah.net/Per/K/Ulumg-1/ulum117.htm"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;سايت حوزه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;a name="f2"&gt;&lt;strong&gt;درس اول: فلسفه چيست؟&lt;/strong&gt; &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;اولين مساله‏اى كه لازم است درباره فلسفه بدانيم اين است كه فلسفه چيست؟&lt;br /&gt;قبل از اينكه به اين پرسش پاسخ دهيم، نظر به يك عده خلط مبحثهايى كه در پاسخ اين پرسش واقع شده است ناچاريم مقدمه‏اى كوتاه در باره مطلبى كه معمولا در كتب منطق ذكر مى‏شود بياوريم:&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;a name="f3"&gt;&lt;strong&gt;تعريف لفظى و تعريف معنوى&lt;/strong&gt; &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;منطقيين مى‏گويند: آنگاه كه از چيستى يك شى‏ء پرسش مى‏شود مورد پرسش مختلف است.&lt;br /&gt;گاهى مورد پرسش معنى و مفهوم لفظ است. يعنى هنگامى كه مى‏پرسيم فلان چيز چيست؟ آن «چيز» مورد سؤال خود همان لفظ است. و منظور از «چيستى‏» آن، اين است كه معنى لغوى يا اصطلاحى آن لفظ چيست؟ فرض كنيد در ضمن قرائت كتابى به لفظ «پوپك‏» بر مى‏خوريم و معنى آن را نمى‏دانيم از ديگرى مى‏پرسيم كه پوپك چيست؟ او در جواب مى‏گويد، پوپك نام مرغى است. يا مثلا در عبارت منطقيين به لفظ «كلمه‏» بر مى‏خوريم از ديگرى مى‏پرسيم كه «كلمه‏» در اصطلاح منطقيين چيست؟ او مى‏گويد، كلمه در اصطلاح منطقيين عبارت است از «فعل‏» در اصطلاح نحويين.&lt;br /&gt;بديهى است كه رابطه لفظ و معنى رابطه‏اى است قرادادى و اصطلاحى، خواه اصطلاح عام يا اصطلاح خاص.&lt;br /&gt;در پاسخ اين چنين سئوالى بايد موارد استعمال را جستجو كرد و يا به كتب لغت مراجعه كرد. اين چنين سئوالى ممكن است پاسخهاى متعدد داشته باشد و همه آنها هم صحيح باشد. زيرا ممكن است‏يك لفظ در عرفهاى مختلف، معانى مختلف داشته باشد، مثلا يك لفظ در عرف اهل منطق و فلسفه ممكن است معنى خاص داشته باشد و در عرف اهل ادب معنى ديگرى. همچنانكه لغت «كلمه‏» در عرف عام و هم در عرف علماى ادب يك معنى دارد و در عرف منطقيين معنى ديگرى. يا لغت «قياس‏» در عرف منطقيين يك معنى دارد و در عرف فقها و اصوليين معنى ديگرى.&lt;br /&gt;وقتى يك لفظ در عرف واحد دو معنى يا چند معنى مختلف داشته باشد، در اين گونه موارد بايد گفت اين لغت در فلان اصطلاح باين معنى است و در فلان اصطلاح ديگر به فلان معنى ديگر است. پاسخهائى كه به اينگونه سئوالا داده مى‏شود «تعريف لفظى‏» ناميده مى‏شود.&lt;br /&gt;ولى گاهى كه از چيستى يك شى‏ء سئوال مى‏شود مورد پرسش معنى لفظ نيست، بلكه حقيقت معنى است. نمى‏خواهيم بپرسيم «معنى اين لفظ چيست؟ معنى لفظ را مى‏دانيم ولى حقيقت و كنه معنى بر ما مجهول است‏سئوال از حقيقت و كنه معنى است. مثلا اگر بپرسيم: «انسان چيست؟» مقصود اين نيست كه لغت انسان براى چه معنى وضع شده است. همه مى‏دانيم كه لغت انسان براى همين موجود خاص دو پاى راست اندام سخنگو وضع شده است بلكه سئوال از اين است كه ماهيت و حقيقت انسان چيست؟ بديهى است كه پاسخ صحيح چنين سئوالى جز يك چيز نمى‏تواند باشد. يعنى ممكن نيست كه چند پاسخ متعدد همه صحيح باشد. پاسخى كه به اينگونه سئوالات داده مى شود «تعريف حقيقى‏» خوانده مى‏شود.&lt;br /&gt;تعريف لفظى بر تعريف حقيقى مقدم است. يعنى اول بايد مفهوم لفظ را مشخص كرد و سپس آن معنى مشخص شده را تعريف حقيقى كرد. و الا موجب مغالطه و مشاجره‏هاى بيجا خواهد شد.&lt;br /&gt;زيرا اگر لفظى معانى لغوى يا اصطلاحى متعددى داشته باشد و اين تعدد معانى مغفول عنه باشد هر دسته‏اى ممكن است معنى و اصطلاح خاصى را منظور نظر قرار دهند و آن را تعريف كنند، غافل از اينكه هر كدام از اينها چيزى را در نظر دارد غير از آن چيزى كه ديگرى در نظر گرفته است و بى جهت با يكديگر مشاجره مى‏كنند.&lt;br /&gt;عدم تفكيك معنى لفظ از حقيقت معنى موجب مى‏گردد كه احيانا تحولات و تطوراتى كه در معنى لفظ پديد آمده است به حساب حقيقت معنى گذاشته شود. مثلا ممكن است لفظ خاصى ابتداء در يك معنى «كل‏» استعمال شود و بعد، اصطلاحات تغيير كند و عينا همان لفظ بجاى «كل‏» در مورد «جزء» آن «كل‏» استعمال شود. اگر كسى معنى لفظ را از حقيقت معنى تفكيك نكند خواهد پنداشت كه آن «كل‏» واقعا «تجزيه‏» شده است. و حال آنكه در آن كل تغيير رخ نداده است بلكه لفظ مستعمل در كل جاى خود را عوض كرده و در جزء آن استعمال شده است.&lt;br /&gt;اتفاقا در مورد «فلسفه‏» چنين اشتباهى دامنگير عموم فلاسفه غرب و مقلدان شرقى آنها شده است و شايد توفيق بيابيم و در درسهاى بعد آن را توضيح دهيم.&lt;br /&gt;كلمه فلسفه يك كلمه اصطلاحى است و معانى اصطلاحى متعدد و گوناگونى يافته است. گروههاى مختلف فلاسفه هر كدام تعريف خاصى از فلسفه كرده‏اند ولى اين اختلاف تعريف و تعبير مربوط به يك حقيقت نيست. هر گروهى اين لفظ را در معنى خاص بكار برده‏اند، و همان معنى خاص منظور خويشتن را تعريف كرده‏اند.&lt;br /&gt;آنچه يك گروه آن را فلسفه مى‏نامند گروه ديگر آن را فلسفه نمى‏نامد يا اساسا ارزش آن را منكر است و يا آن را بنام ديگر مى‏خواند و يا جزء علم ديگر مى‏داند، و قهرا از نظر هر گروه گروه ديگر فيلسوف خوانده نمى‏شوند. از اين رو ما در پاسخ «فلسفه چيست؟» سعى مى‏كنيم كه با توجه به اصطلاحات مختلف به پاسخ بپردازيم. اول به پاسخ اين پرسش از نظر فلاسفه اسلامى مى‏پردازيم. و قبل از هر چيز ريشه لغوى اين كلمه را مورد بحث قرار مى‏دهيم.&lt;br /&gt;&lt;a name="f4"&gt;&lt;strong&gt;لغت فلسفه&lt;/strong&gt; &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;اين لغت ريشه يونانى دارد. همه علماء قديم و جديد كه با زبان يونانى و تاريخ علمى يونان قديم آشنا بوده‏اند مى‏گويند:&lt;br /&gt;اين لغت مصدر جعلى عربى كلمه «فيلوسوفيا» است. كلمه فيلوسوفيا مركب است از دو كلمه: «فيلو» و «سوفيا» كلمه فيلو بمعنى دوستدارى و كلمه سوفيا به معنى دانائى است، پس كلمه فيلوسوفيا به معنى دوستدارى - دانائى است و افلاطون سقراط را «فيلوسوفس‏» يعنى دوستدار دانائى معرفى مى‏كند. (1) عليهذا كلمه «فلسفه‏» كه مصدر جعلى عربيز است به معنى فيلسوفگرى است.&lt;br /&gt;قبل از سقراط گروهى پديد آمدند كه خود را «سوفيست‏» يعنى دانشمند مى‏ناميدند. اين گروه ادراك انسان را مقياس حقيقت و واقعيت مى‏گرفتند و در استدلالهاى خود مغالطه بكار مى‏بردند.&lt;br /&gt;تدريجا لغت‏سوفيست مفهوم اصلى خود را از دست داد و مفهوم مغالطه كار به خود گرفت و سوفيست‏گرى مرادف شد با مغالطه كارى كلمه «سفسطه‏» در زبان عربى مصدر ساختگى «سوفيست‏» است كه اكنون در ميان ما به معنى مغالطه كارى است.&lt;br /&gt;سقراط بعلت تواضع و فروتنى كه داشت و هم شايد به علت احتراز از هم رديف شدن با سوفيستها، امتناع داشت كه او را «سوفيست‏» يا دانشمند خوانند. (2) و از اين رو خود را فيلسوف يعنى دوستدار دانش خواند، تدريجا كلمه فيلوسوفيا، بر عكس كلمه سوفيست كه از مفهوم دانشمند به مفهوم مغالطه كار سقوط گرفت، از مفهوم دوستدار دانش به مفهوم دانشمند ارتقا يافت و كلمه فلسفه نيز مرادف شد با دانش، عليهذا لغت فيلسوف به عنوان يك لغت اصطلاحى قبل از سقراط به كسى اطلاق نشده است و بعد از سقراط نيز بلافاصله به كسى اطلاق نشده لغت فلسفه نيز در آن ايام هنوز مفهوم مشخص نداشته است و مى‏گويند ارسطو نيز اين لغت را بكار نبرده است و بعدها اصطلاح فلسفه و فيلسوف رايج‏شده است.&lt;br /&gt;در اصطلاح مسلمين:&lt;br /&gt;مسلمين اين لغت را از يونان گرفتند، صيغه عربى از آن ساختند و صيغه شرقى به آن دادند، و آن را به معنى مطلق دانش عقلى به كار بردند.&lt;br /&gt;فلسفه در اصطلاح شايع مسلمين نام يك فن خاص و دانش خاص نيست، همه دانشهاى عقلى را در مقابل دانشهاى نقلى از قبيل لغت، نحو، صرف، معانى، بيان، بديع، عروض، تفسير، حديث، فقه، اصول، تحت عنوان كلى فلسفه نام مى‏بردند. و چون اين لغت مفهوم عامى داشت، قهرا فيلسوف به كسى اطلاق مى‏شد كه جامع همه علوم عقلى آن زمان، اعم از الهيات و رياضيات و طبيعيات و سياسيات و اخلاقيات و منزليات بوده باشد. و به اين اعتبار بود كه مى‏گفتند: «هر كس فيلسوف باشد جهانى مى‏شود علمى، مشابه جهان عينى‏».&lt;br /&gt;مسلمين آنگاه كه مى‏خواستند تقسيم ارسطوئى را درباره علوم بيان كنند كلمه فلسفه يا كلمه حكمت را بكار مى‏بردند. مى‏گفتند فلسفه (يعنى علم عقلى) بر دو قسم است: نظرى و عملى.&lt;br /&gt;فلسفه نظرى آن است كه درباره اشياء آن چنان كه هستند بحث مى‏كند و فلسفه عملى آن است كه درباره افعال انسان آن چنان كه بايد و شايسته است باشد بحث مى‏كند. فلسفه نظرى بر سه قسم است:&lt;br /&gt;الهيات يا فلسه عليا. رياضيات يا فلسفه وسطا. طبيعيات يا فلسفه سفلا. فلسفه عليا يا الهيات بنوبه خود مشتمل بر دو فن است: امور عامه، و ديگر الهيات بالمعنى الاخص.&lt;br /&gt;رياضيات چهار بخش است و هر كدام علم عليحده است: حساب هندسه، هيئت، موسيقى.&lt;br /&gt;طبيعيات نيز بنوبه خود بخشها و اقسام زيادى دارد. فلسفه عملى نيز بنوبه خود تقسيم مى‏شود به علم اخلاق، علم تدبير منزل، علم سياست مدن. عليهذا پس فيلسوف كامل يعنى جامع همه علوم نامبرده.&lt;br /&gt;&lt;a name="f5"&gt;&lt;strong&gt;فلسفه حقيقى يا علم اعلا&lt;/strong&gt; &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;از نظر اين فلاسفه، در ميان بخشهاى متعدد فلسفه، يك بخش نسبت به ساير بخشها امتياز خاص دارد و گوئى يك سر و گردن از همه آنها بلندتر است و آن همان است كه بنامهاى: فلسفه اولى، فلسفه عليا، علم اعلى، علم كلى، الهيات، ما بعد الطبيعه( متافيزيك) خوانده مى‏شود. امتياز اين علم نسبت به ساير علوم يكى در اين است كه به عقيده قدما از هر علم ديگر برهانى‏تر و يقينى‏تر است، ديگر اينكه بر همه لوم ديگر رياست و حكومت دارد و در واقع ملكه علوم است، زيرا علوم ديگر به او نياز كلى دارند و او نياز كلى به آنها ندارد. سوم اينكه از همه ديگر كلى تر و عامتر است. (3) از نظر اين فلاسفه، فلسفه حقيقى همين علم است از اين رو گاهى كلمه فلسفه به خصوص اين علم اطلاق مى‏شد، ولى اين اطلاق به ندر اتفاق مى‏افتاد.&lt;br /&gt;پس از نظر قدماى فلاسفه، لغت فلسفه دو معنى داشت: يكى معنى شايع كه عبارت بود از مطلق دانش معقول كه شامل همه علوم غير نقلى بود. ديگر معنى غير شايع كه عبارت بود از علم الهى يا فلسفه اولى كه از شعب سه گانه فلسفه نظرى است.&lt;br /&gt;بنا بر اين اگر فلسفه را به حسب اصطلاح قدما بخواهيم تعريف كنيم و اصطلاح شايع را در نظر بگيريم فلسفه چون يك لغت عام است و به فن خاص و علم خاص اطلاق نمى‏شود، تعريف خاص هم ندارد. فلسفه به حسب اين اصطلاح شايع يعنى علم غير نقلى و فيلسوف شدن يعنى جامع همه علوم شدن، و به اعتبار همين عموميت مفهوم فلسفه بود كه مى‏گفتند فلسفه كمال نفس انسان است هم از جنبه نظرى و هم از جنبه عملى.&lt;br /&gt;اما اگر اصطلاح غير شايع را بگيريم و منظورمان از فلسفه همان عملى باشد كه قدما آن را فلسفه حقيقى و يا فلسفه اولى و يا علم اعلى مى‏خواندند فلسفه تعريف خاص دارد و پاسخ سؤال «فلسفه چيست؟» اين است كه فلسفه عبارت است از: «علم به احوال موجود از آن جهت كه موجود است نه از آن جهت كه تعين خاص دارد، مثلا جسم است، يا كم است‏يا كيف است، يا انسان است، يا گياه است و غيره‏».&lt;br /&gt;توضيح مطلب اين است كه اطلاعات ما درباره اشياء دو گونه است: يا مخصوص است به نوع و يا جنس معينى و به عبارت ديگر درباره احوال و احكام و عوارض خاص يك نوع و يا يك جنس معين است مثل علم ما به احكام اعداد، و يا احكام مقادير، و يا احوال و آثار گياهان و يا احوال و آثار و احكام بدن انسان، و امثال اينها كه اول را علم حساب يا عدد شناسى مى‏ناميم، و دوم را علم هندسه يا مقدار شناسى، و سوم را علم گياه شناسى، و چهارم را علم پزشكى يا بدن شناسى، و همچنين ساير علوم از قبيل آسمان شناسى، زمين شناسى، معدن شناسى، حيوان شناسى، روانشناسى، جامعه شناسى، اتم شناسى و غيره.&lt;br /&gt;و يا مخصوص به نوع خاص نيست، يعنى موجود از آن جهت كه نوع خاص است آن احوال و احكام و آثار را ندارد، بلكه از آن جهت داراى آن احكام و احوال و آثار است كه «موجود» است.&lt;br /&gt;بعبارت ديگر جهان گاهى از نظر كثرت و موضوعات جدا جدا مورد مطالعه قرار مى‏گيرد و گاهى از جهت وحدت، يعنى «موجود» را از آن جهت كه موجود است بعنوان يك «واحد» در نظر مى‏گيريم و مطالعات خود را درباره آن «واحد» كه شامل همه چيز است ادامه مى‏دهيم.&lt;br /&gt;ما اگر جهان را به يك اندام تشبيه كنيم مى‏بينيم كه مطالعه ما درباره اين اندام دو گونه است: برخى مطالعات ما مربوط است به اعضاء اين اندام مثلا سر يا دست‏يا پا يا چشم اين اندام، ولى برخى مطالعات ما مربوط مى‏شود به كل اندام مثل اينكه آيا اين اندام از كى بوجود آمده است و تا كى ادامه مى‏يابد؟ و آيا اساسا «كى‏» درباره مجموع اندام معنى و مفهوم دارد يا نه؟ آيا اين اندام يك وحدت واقعى دارد و كثرت اعضاء كثرت ظاهرى و غير حقيقى است‏يا وحدتش اعتبارى است و از حد وابستگى ماشينى، يعنى وحدت صناعى تجاوز نمى‏كند؟ آيا اين اندام يك مبدء دارد كه ساير اعضاء از آن بوجود آمده‏اند؟ مثلا آيا اين اندام سر دارد و سر اندام منشا پيدايش ساير اعضاء است‏يا اندامى است بى سر؟ آيا اگر سر دارد، سر اين اندام از يك مغز شاعر و مدرك برخوردار است و يا پوك و خالى است؟ آيا تمام اندام حتى ناخن و استخوان از نوعى حيات و زندگى برخوردار است و يا شعور و ادراك در اين اندام محدود است به برخى موجودات كه تصادفا مانند كرمى كه در يك لش مرده پيدا مى‏شوند پيدا شده است و آن كرمها همانها است كه به نام حيوان و از آن جمله انسان خوانده مى‏شوند؟ آيا اين اندام در مجموع خود هدفى را تعقيب مى‏كند و بسوى كمال و حقيقتى روان است‏يا موجودى است بى هدف و بى مقصد؟ آيا پيدايش و زوال اعضاء تصادفى است‏يا قانون عليت بر آن حكمفرما است و هيچ پديده‏اى بدون علت نيست و هر معلول خاص از علت‏خاص پديد مى‏آيد؟ آيا نظام حاكم بر اين اندام نظامى قطعى و لا يتخلف است‏يا هيچ ضرورت و قطعيتى بر آن حاكم نيست؟ آيا ترتيب و تقدم و تاخر اعضاء اين اندام واقعى و حقيقى است‏يا نه؟ مجموع جهازات كلى اين اندام چند تا است؟ و امثال اينها.&lt;br /&gt;آن قسمت از مطالعات ما كه مربوط مى‏شود به عضو شناسى جهان هستى، «علم‏» است و آن قسمت از مطالعات كه مربوط مى‏شود به اندام شناسى، «فلسفه‏» است.&lt;br /&gt;پس مى‏بينيم كه يك «تيپ‏» خاص از مسائل است كه با مسائل هيچ علمى از علوم جهان كه درباره يك موجود خاص تحقيق مى‏كند شباهت ندارد ولى خودشان تيپ خاصى را تشكيل مى‏دهند. وقتى كه درباره اين تيپ مسائل از نظر شناسائى «اجزاء العلوم‏» مطالعه مى‏كنيم و مى‏خواهيم بفهميم از نظر فنى، مسائل اين تيپى از عوارض چه موضوعى به شمار مى‏روند مى‏بينيم از عوارض «موجود بما هو موجود» است و البته توضيح و تشريح اين مطلب در كتب مبسوط فلسفى بايد صورت گيرد و از عهده اين درس خارج است.&lt;br /&gt;علاوه بر مسائل بالا، هرگاه ما درباره ماهيت اشياء بحث كنيم كه مثلا ماهيت و چيستى و تعريف واقعى جسم يا انسان چيست؟ يا هرگاه بخواهيم درباره وجود و هستى و اشياء بحث كنيم مثلا آيا دائره حقيقى يا خط حقيقى موجود است‏يا نه؟ باز به همين فن مربوط مى‏شود زيرا بحث درباره امور نيز بحث درباره عوارض موجود بما هو موجود است. يعنى به اصطلاح ماهيات از عوارض و احكام موجود بما هو موجود مى‏باشند. اين بحث نيز دامنه دراز دارد و از حدود اين درس خارج است. در كتب مبسوط فلسفى درباره آن بحث‏شده است.&lt;br /&gt;نتيجه بحث اين شد كه اگر كسى از ما بپرسد كه فلسفه چيست؟ ما قبل از آنكه به پرسش او پاسخ دهيم مى‏گوئيم اين لغت در عرف هر گروهى اصطلاح خاص دارد.&lt;br /&gt;اگر منظور تعريف فلسفه مصطلح مسلمين است در اصطلاح رايج مسلمين اين كلمه اسم جنس است براى همه علوم عقلى و نام علم خاصى نيست كه بتوان تعريف كرد، و در اصطلاح غير رايج نام فلسفه اولى است و آن علمى است كه درباره كلى‏ترين مسائل هستى كه مربوط به هيچ موضوع خاص نيست و به همه موضوعات هم مربوط است بحث مى‏كند. آن علمى است كه همه هستى را به عنوان موضوع واحد مورد مطالعه قرار مى‏دهد.&lt;br /&gt;&lt;a name="f6"&gt;پى‏نوشتها &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;1- ملل و نحل شهرستانى، جلد 2 صفحه 231 و تاريخ فلسفه دكتر هومن جلد اول، صفحه 20.&lt;br /&gt;2- تاريخ فلسفه دكتر هومن جلد اول، صفحه 169.&lt;br /&gt;3- بيان و اثبات اين سه امتياز از عهده اين بحثهاى مختصر خارج است رجوع شود به سه فصل اول الهيات شفا و اوائل جلد اول اسفار.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7652012-110495083844862053?l=falsafeforallmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://falsafeforallmaghalat.blogspot.com/feeds/110495083844862053/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7652012&amp;postID=110495083844862053' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7652012/posts/default/110495083844862053'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7652012/posts/default/110495083844862053'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://falsafeforallmaghalat.blogspot.com/2005/01/6.html' title='6'/><author><name>مقالات فلسفي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14997109556908571112</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7652012.post-110487976693836636</id><published>2005-01-04T14:59:00.000-08:00</published><updated>2005-01-04T15:02:46.936-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;&lt;strong&gt;فلسفه&lt;/strong&gt; &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;منبع:&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;شبكه رشد&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;واژه فلسفه واژه ای &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86%DB%8C"&gt;یونانی&lt;/a&gt; و به معنای دوست داشتن دانایی است. اما به عنوان یک رشته، فلسفه، علمی است که از اصلی ترین فعالیت انسان، یعنی تفکر بر خاسته است. تفکر در مورد کلی ترین و اساسی ترین موضوعاتی که در زندگی و در جهان با آن ها روبرو هستیم. عمر فلسفه به اندازه عمر زندگی انسان بر روی زمین است؛ زیرا بشر از اولین روز حیات بر کره خاکی، همواره با پرسش هایی اساسی و معماگونه درباره خود و جهان روبرو بوده است.اساسا باید گفت: فلسفه هنگامی پدیدار می شود که &lt;a title="مسائل فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;سوال هایی&lt;/a&gt; بنیادین درباره خود و جهان بپرسیم.سوالاتی مانند:قبل از تولد کجا بوده ایم و بعد از مرگ چه اتفاقی برایمان می افتد؟ &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C"&gt;زیبایی&lt;/a&gt; چیست؟ آیا زندگی ما را شخص و یا نیرویی دیگر اداره می کند؟ از کجا معلوم که همه در خواب نیستیم؟ &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AE%D8%AF%D8%A7"&gt;خدا&lt;/a&gt; چیست؟ و دهها سوال نظیر این سوالات.بنابراین می توان گفت: فلسفه، طرح پرسش های کلی و جستجوی آزادانه برای یافتن راه حل ها است.&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87#id633519id633519"&gt;همه چیز درباره فلسفه &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;یک مقدمه کوتاه!&lt;br /&gt;به گفته تمام &lt;a title="فیلسوف" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81"&gt;فلاسفه&lt;/a&gt;، سخت ترین پرسشی که می توان مطرح کرد، این سوال است که:"&lt;a title="فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلسفه&lt;/a&gt; چیست؟" در حقیقت، هیچ گاه نمی توان گفت فلسفه چیست؛ یعنی هیچ گاه نمی توان گفت: فلسفه این است و جز این نیست؛ زیرا فلسفه، آزاد ترین نوع فعالیت آدمی است و نمی توان آن را محدود به امری خاص کرد. عمر فلسفه به اندازه عمر انسان بر روی &lt;a title="زمین" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86"&gt;زمین&lt;/a&gt; است و در طول &lt;a title="تاریخ" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE"&gt;تاریخ&lt;/a&gt; تغییرات فراوانی کرده و هر زمان به گونه ای متفاوت با دیگر دوره ها بوده است.&lt;br /&gt;واژه فلسفه&lt;br /&gt;واژه فلسفه(philosophy) یا فیلوسوفیا که کلمه ای &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86"&gt;یونانی&lt;/a&gt; است، از دو بخش تشکیل شده است:فیلو به معنی دوستداری و سوفیا به معنی دانایی.اولین کسی که این کلمه را به کار برد، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%81%DB%8C%D8%AB%D8%A7%D8%BA%D9%88%D8%B1%D8%B3"&gt;فیثاغورس&lt;/a&gt; بود. وقتی از او سئوال کردند که: آیا تو فرد دانایی هستی؟ جواب داد:نه، اما دوستدار دانایی(فیلوسوفر) هستم.بنابراین فلسفه از اولین روز پیدایش به معنی عشق ورزیدن به دانایی، تفکر و فرزانگی بوده است.&lt;br /&gt;تعریف فلسفه&lt;br /&gt;فلسفه تفکر است. تفکر درباره کلی ترین و اساسی ترین موضوعاتی که در جهان و در زندگی با آن ها روبه رو هستیم. فلسفه وقتی پدیدار می شود که سوالهایی بنیادین درباره خود و جهان می پرسیم. سوالاتی مانند:&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D8%A6%DB%8C"&gt;زیبائی&lt;/a&gt; چیست؟ قبل از تولد کجا بوده ایم؟ حقیقت &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86"&gt;زمان&lt;/a&gt; چیست؟آیا عالم هدفی دارد؟ اگر زندگی معنایی دارد، چگونه آن را بفهمیم؟آیا ممکن است که چیزی باشد و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B9%D9%84%D8%AA+%D9%88+%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%84"&gt;علتی&lt;/a&gt; نداشته باشد؟ ما جهان را واقعیت می دانیم، اما واقعیت به چه معناست؟سرنوشت انسان به دست خود اوست و یا از بیرون تعیین می شود؟ از کجا معلوم که همه درخواب نیستیم؟ &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AE%D8%AF%D8%A7"&gt;خدا&lt;/a&gt; چیست؟" و دهها سئوال نظیر این سئوالات.&lt;br /&gt;چنانچه در این سئوالات می بینیم، پرسش ها و &lt;a title="مسائل فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;مسائل فلسفی&lt;/a&gt; از سنخ امور خاصی هستند و در هیچ علمی به این چنین موضوعات، پرداخته نمی شود.مثلا هیچ علمی نمی تواند به این سئوال که واقعیت یا حقیقت چیست؟ و یا این که &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA"&gt;عدالت&lt;/a&gt; چیست؟ پاسخ گوید. این امر به دلیل ویژگی خاص این مسائل است. یک ویژگی عمده موضوعات فلسفی، ابدی و همیشگی بودنشان است.همیشه وجود داشته و همیشه وجود خواهند داشت و در هر دوره ای، بر حسب شرایط آن عصر و پیشرفت &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85"&gt;علوم&lt;/a&gt; مختلف، پاسخ های جدیدی به این مسائل ارائه می گردد.فلسفه مطالعه واقعیت است، اما نه آن جنبه ای از واقعیت که علوم گوناگون بدان پرداخته اند.به عنوان نمونه، علم &lt;a title="فیزیک" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%DA%A9"&gt;فیزیک&lt;/a&gt; درباره اجسام مادی از آن جنبه که &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA"&gt;حرکت و سکون&lt;/a&gt; دارند و علم &lt;a title="زیست شناسی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA+%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C"&gt;زیست شناسی&lt;/a&gt; درباره موجودات از آن حیث که حیات دارند، به پژوهش و بررسی می پردازد.ولی در فلسفه &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%DA%A9%D9%84%DB%8C+%D9%88+%D8%AC%D8%B2%D8%A6%D9%89"&gt;کلی ترین&lt;/a&gt; امری که بتوان با آن سر و کار داشت، یعنی &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF"&gt;وجود&lt;/a&gt; موضوع تفکر قرار می گیرد؛ به عبارت دیگر، در فلسفه، اصل وجود به طور مطلق و فارغ از هر گونه قید و شرطی مطرح می گردد.به همین دلیل &lt;a title="ارسطو" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%B7%D9%88"&gt;ارسطو&lt;/a&gt; در تعریف فلسفه می گوید:''فلسفه علم به احوال موجودات است ، از آن حیث که وجود دارند.یکی از معانی فلسفه، اطلاق آن به استعداد های عقلی و فکریی است که انسان را قادر می سازد تا اشیا، حوادث و امور مختلف را از دیدگاهی بالا و گسترده مورد مطالعه قرار دهد و به این ترتیب، حوادث روزگار را با اعتماد و اطمینان و آرامش بپذیرد.فلسفه در این معنا مترادف &lt;a title="حکمت" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA"&gt;حکمت&lt;/a&gt; است. فلسفه در پی دستیابی به بنیادی ترین حقایق عالم است. چنانکه &lt;a title="ابن سینا" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D8%A8%D9%86+%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7"&gt;ابن سینا&lt;/a&gt; آن را این گونه تعریف می کند:فلسفه، آگاهی بر حقایق تمام اشیا است به قدری که برای انسان ممکن است. فلسفه همواره از روزهای آغازین حیات خود، علمی مقدس و فرا بشری تلقی می شد و آن را علمی الهی می دانستند. این طرز نظر، حتی در میان &lt;a title="فلاسفه مسیحی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%87+%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD%DB%8C"&gt;فلاسفه مسیحی&lt;/a&gt; و &lt;a title="فلاسفه اسلامی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%87+%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C"&gt;اسلامی&lt;/a&gt; رواج داشت؛ چنانکه &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AC%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C"&gt;جرجانی&lt;/a&gt; می گوید:فلسفه عبارت است از شبیه شدن به خدا به اندازه توان انسان و برای تحصیل سعادت ابدی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای این مطلب کافی است به تعاریف مختلفی که از آن شده نگاهی بیندازید. در این باره نگاه کنید به:&lt;br /&gt;&lt;a title="تعاریف مختلف درباره فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%81+%D9%85%D8%AE%D8%AA%D9%84%D9%81+%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;تعاریف مختلف درباره فلسفه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;در طول &lt;a title="تاریخ" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE"&gt;تاریخ&lt;/a&gt;، &lt;a title="فلاسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلاسفه&lt;/a&gt; و متفکران، تعاریف مختلفی از &lt;a title="فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلسفه&lt;/a&gt; ارائه کرده اند.برخی از این تعاریف عبارتند از:&lt;br /&gt;·    &lt;a title="ابن سینا" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D8%A8%D9%86+%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7"&gt;ابن سینا&lt;/a&gt;:فلسفه، آگاهی بر حقایق تمام اشیا است، به قدری که برای انسان ممکن است بر آن ها آگاهی یابد.(فرهنگ فلسفی)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AC%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C"&gt;جرجانی&lt;/a&gt;:فلسفه عبارت است از شبیه شدن به &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AE%D8%AF%D8%A7"&gt;خدا&lt;/a&gt; به اندازه توان انسان و برای تحصیل &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B3%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA"&gt;سعادت&lt;/a&gt; ابدی.(فرهنگ فلسفی)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a title="ارسطو" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%B7%D9%88"&gt;ارسطو&lt;/a&gt;:فلسفه، علم به موجودات است از آن جنبه که &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF"&gt;وجود&lt;/a&gt; دارند.(فرهنگ فلسفی)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%81%DB%8C%D8%AB%D8%A7%D8%BA%D9%88%D8%B1%D8%B3"&gt;فیثاغورس&lt;/a&gt;:&lt;br /&gt;·    فلسفه یعنی دوستداری دانایی.(دائره المعارف بریتانیکا)&lt;br /&gt;·    فلسفه، مرحله عالی &lt;a title="موسیقی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C"&gt;موسیقی&lt;/a&gt; است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a title="افلاطون" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B7%D9%88%D9%86"&gt;افلاطون&lt;/a&gt;:&lt;br /&gt;·    فلسفه، لذتی گرامی است.(تاریخ فلسفه ویل دورانت، صفحه1)&lt;br /&gt;·    خاستگاه فلسفه، حیرت در برابر جهان است.&lt;br /&gt;·    &lt;a title="فیلسوف" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81"&gt;فیلسوف&lt;/a&gt; به کسی اطلاق می شود که در پی شناسایی امور ازلی و حقایق اشیا و علم به &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B9%D9%84%D8%AA+%D9%88+%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%84"&gt;علل&lt;/a&gt; و مبادی آن ها است.(فلسفه و منطق، صفحه40)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%B1%D9%88%D9%86"&gt;سیسرون&lt;/a&gt;:&lt;br /&gt;·    فلسفه عبارت است از علم پیدا کردن به شریف ترین امور و توانایی استفاده از آن به هر وسیله ای که ممکن شود.&lt;br /&gt;·    ای فلسفه! تو زندگانی ما را می گردانی؛ تو دوست &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%81%D8%B6%DB%8C%D9%84%D8%AA"&gt;فضیلت&lt;/a&gt; و دشمن رذیلت هستی؛ اگر تو نبودی، ما چه بودیم؟ و زنگی ما چگونه می گذشت؟(فلسفه و منطق، صفحه 40)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D8%B3+%D9%87%D8%A7%D8%A8%D8%B2"&gt;توماس هابز&lt;/a&gt;:فلسفه، علم به روابط &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B9%D9%84%D8%AA+%D9%88+%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%84"&gt;علی و معلولی&lt;/a&gt; میان اشیا است.(مقدمه ای بر فلسفه،صفحه 11)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86+%D9%88%D9%88%D9%84%D9%81"&gt;کریستین وولف&lt;/a&gt;:فلسفه، علم بر موجودات &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%85%D9%85%DA%A9%D9%86"&gt;ممکن&lt;/a&gt; است، یعنی بر هر چه ممکن است، &lt;a title="قوه و فعل" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%82%D9%88%D9%87+%D9%88+%D9%81%D8%B9%D9%84"&gt;بالفعل&lt;/a&gt; حالت تحقق پیدا کند.(مقدمه ای بر فلسفه، صفحه 12)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%81%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D9%87"&gt;فیشته&lt;/a&gt;:فلسفه، علم علم یا علم معرفت است.(مقدمه ای بر فلسفه، صفحه 12)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%87%DA%AF%D9%84"&gt;هگل&lt;/a&gt;:فلسفه، بحث در امر &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%85%D8%B7%D9%84%D9%82"&gt;مطلق&lt;/a&gt; است.(مقدمه ای بر فلسفه، صفحه 12)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D9%88%D8%A8%D8%B1%D9%88%DA%AF"&gt;اوبروگ&lt;/a&gt;:فلسفه،‌ علم به مبادی و اصول است.(مقدمه ای بر فلسفه، صفحه 12)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%87%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%AA"&gt;هربارت&lt;/a&gt;:فلسفه،‌ تحلیل معانی عقلی است.(مقدمه ای بر فلسفه، صفحه 12)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%88%D9%88%D9%86%D8%AA"&gt;وونت&lt;/a&gt;:کار اساسی فلسفه متحد ساختن تمام معرفت هایی است که از راه علوم مختلف بدست می آید، تا به این ترتیب مجموعه واحد و پیوسته ای ایجاد گردد.(مقدمه ای بر فلسفه، صفحه 13)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%BE%D9%88%D9%84%D8%B3%D9%86"&gt;پولسن&lt;/a&gt;:فلسفه مجموعه معرفت هاست که انتظام علمی پیدا کرده اند.(مقدمه ای بر فلسفه، صفحه 13)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AB%D9%88%D8%B1%D9%88"&gt;ثورو&lt;/a&gt;:برای فیلسوف شدن، داشتن افکار باریک و حتی تاسیس مکتب خاص، کافی نیست، تنها کافی است که حکمت را دوست داشته و بر طبق احکام آن زندگی ساده و شرافتمندانه و اطمینان بخش داشته باشیم.(تاریخ فلسفه ویل دورانت، صفحه2)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a title="کانت" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AA"&gt;کانت&lt;/a&gt;:فلسفه، شناسایی عقلانیی است که از راه مفاهیم حاصل شده باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%B5%D8%AF%D8%B1%D8%A7"&gt;ملاصدرا&lt;/a&gt;:&lt;br /&gt;·    فلسفه استکمال نفس انسان از طریق معرفت یافتن به حقایق موجودات است؛ همان گونه که در خارخ هستند. و نیز، حکم حقیقی به وجود آن ها با &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%D9%86"&gt;برهان&lt;/a&gt; و نه با ظن و گمان و تقلید، به قدر توانایی انسانی است.&lt;br /&gt;·    فلسفه نظم بخشیدن عقلانی به عالم به قدر توانایی انسانی است؛ به این منظور که تشبه به خداوند حاصل شود.( اسفار اربعه، جلد1، صفحه47)&lt;br /&gt;فلسفه در آغاز&lt;br /&gt;همان طور که گفته شد، اساسا فلسفه از اولین روز پیدایش، به معنی عشق به دانایی و خرد و فرزانگی بوده و به علمی اطلاق می شد که در جستجوی دستیابی به حقایق جهان و عمل کردن به آنچه بهتر است،(یعنی زندگانی درست) بود. فلسفه در آغاز حیات خود شامل تمام علوم بود و این ویژگی را قرن ها حفظ کرد؛ چنانکه یک &lt;a title="فیلسوف" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81"&gt;فیلسوف&lt;/a&gt; را جامع همه دانش ها می دانستند. اما به تدریج دانشها و علوم مختلف از آن جدا گشتند.در قدیم، این فلسفه که جامع تمام دانشها بود، بر دو قسم بود:&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87+%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C"&gt;فلسفه نظری&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87+%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C"&gt;فلسفه عملی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;فلسفه نظری به علم &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C%D8%A7%D8%AA"&gt;الهیات&lt;/a&gt;، &lt;a title="ریاضیات" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%AA"&gt;ریاضیات&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B7%DB%8C%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%AA"&gt;طیبعیات&lt;/a&gt; تقسیم می گشت که به ترتیب، علم اعلی(بالاتر)، علم اوسط(وسط) و علم اسفل(پایین تر) نامیده می شد. فلسفه عملی نیز از سه قسمت تشکیل می شد: &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82"&gt;اخلاق&lt;/a&gt; تدبیر منزل سیاست مدن(شهرها)(اصول حکومت کردن)اخلاق در رابطه با تدبیر امور شخصی انسان بود. تدبیر منزل در رابطه با تدبیر امور خانواده بود و سیاست مدن یا همان حکومت داری به تدبیر امور مملکت ربط داشت.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2+%D8%A8%D9%87+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;نیاز به فلسفه &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اساسا &lt;a title="فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلسفه&lt;/a&gt; از اصلیترین نیاز روحی انسان، یعنی نیاز به دانستن و فهمیدن برخاسته است. نیاز به دانستن و فهمیدن یک نیاز همیشگی است. چنانکه می بینیم که کودکان همواره می خواهند چگونگی، چرایی و چیستی همه چیز را بفهمند.به همین دلیل، &lt;a title="ارسطو" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%B7%D9%88"&gt;ارسطو&lt;/a&gt; گفته است:فلسفه با شگفتی و حیرت در برابر جهان آغاز شد. &lt;a title="تاریخ" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE"&gt;تاریخ&lt;/a&gt; نیز به ما نشان می دهد که از اولین دوران زندگی بشر بر زمین، عمیق ترین پرسش ها و &lt;a title="مسائل فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;مسائل فلسفی&lt;/a&gt; مطرح شد:چه چیزی &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B9%D9%84%D8%AA+%D9%88+%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%84"&gt;علت&lt;/a&gt; و سبب شد باران ببارد و علف رشد کند؟ برای انسان ها بعد از این که بدن هایشان مرد، چه اتفاقی می افتد؟ آیا نیروهای خوب بر جهان مسلطند یا نیروهای بد؟ و... .اساسا باید توجه داشت که در جهت یافتن جواب به هین گونه سئوالات فلسفی بود که &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87"&gt;اسطوره ها&lt;/a&gt; و آئین های مذهبی بشر شکل گرفت. بنابراین هر انسانی به نوعی &lt;a title="فیلسوف" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81"&gt;فیلسوف&lt;/a&gt; و تحت تاثیر فلسفه است؛ چرا که زندگی خود را هر چند ناخودآگاه، بر اساس جوابهایی که به این سئوالات بنیادین می دهد، بنا می نهد؛ با این تفاوت که فیلسوف رسمی و واقعی، این پرسش ها را به طور جدی و منظم پی گیری کرده، جواب هایی را که تا کنون داده شده است در بوته نقد نهاده و به جستجوی را ه حل های نو می پردازد. نیاز دیگر ما به فلسفه آن است که همه ما انسانها در زندگی برای عمل کردن، مجبوریم که همواره تصمیم بگیریم. اساسا زندگی بدون انتخاب، محال است. به همین خاطر نیاز اساسی داریم که بدانیم چگونه و چرا چیزی را انتخاب می کنیم و اصولا در هر موضوعی چه راهی را باید انتخاب نماییم.فلسفه به این امور می پردازد و راه حل های متفاوت با نتایج گوناگون جلوی پایمان قرار می دهد.بدین ترتیب، فلسفه برای همه انسان ها یک راهنما است؛ راهنما برای یافتن راه های بهتر و جدیدتر و کامل تر. هر گاه می کوشیم تا دریابیم که جهان چیست؛ آن گاه که در تکاپوییم تا جهان را شرح و توصیف کنیم، در پی آنیم که معنا و مقصود جهان را دریابیم . اگر کشف شود که جهان مقصود و منظوری دارد، می خواهیم آن منظور را بفهمیم. پس می توان گفت که در انسان گرایشی نیرومند برای یافتن معنای زندگی و جهان وجود دارد و فیلسوف کسی است که فعالیت هایش نیز همسو با این نیاز است. انسان از طریق علوم مختلف نیز به فلسفه نیازمند است؛ چراکه علوم و دانش های بشری در جنبه های مختلفی به فلسفه نیازمندند. فلسفه در پی یافتن تصویری کلی از عالم است و بر حسب نتایجی که می گیرد، این تصویر را رسم می کند. تصویری که در هیچ جای دیگری قابل رسم نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فایده فلسفه &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا اساسا &lt;a title="فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلسفه&lt;/a&gt; فایده ای هم دارد و لازم است که به آن بپردازیم؟ و یا این که صرفا انباشته ای از آرا و سخنان عده ای در گذشته است و هیچ گونه فایده ای برای ما ندارد؟ ما در اینجا تنها چند فایده از فوائدی را که ذاتا بر فلسفه مترتب است، ذکر می کنیم و قضاوت را بر عهده شما می گذاریم:&lt;br /&gt;ارضاء حس کنجکاوی&lt;br /&gt;دانش فلسفه، مانند هر دانش دیگری، غریزه کنجکاوی انسان را در زمینه سوالات و پرسشهای مختلف ارضاء می کند؛ با این تفاوت که سوالات و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C"&gt;مسائلی&lt;/a&gt; که فلسفه در پی حل آن ها است اساسی ترین و بنیادی ترین نوع مسائلی است که بشر با آن ها سر و کار داشته و دارد. اساسا در فلسفه لذتی وجود دارد که از نیاز ما به خود فلسفه؛ یعنی نیاز به دانستن و فهم جریانات عالم هستی بر می خیزد و گواه این مطلب، معنای خود &lt;a title="فلسفه چیست؟" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87+%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F"&gt;واژه فلسفه&lt;/a&gt; یعنی عشق به دانایی و خرد است. &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%84%D8%A6%D9%88%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88+%D8%AF%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%86%DA%86%DB%8C"&gt;لئوناردو داوینچی&lt;/a&gt; می گوید: عالی ترین لذت، لذت درک و معرفت است. فلسفه ما را بسوی این لذت متعالی راهنمایی می کند. اغلب ما انسان ها، جدا از لذات جسمانی، همواره به دنبال حقیقتی هستیم. در جستجوی فهم معنا و مقصود جهان و حوادث آنیم؛ گر چه همیشه به این نیاز درونی و فطری خود آگاه نباشیم. فلسفه به دلیل طبیعتی که دارد، به این نیاز ما پاسخ می دهد. (و برای همین نیز از اولین روز حیات آدمی بر روی &lt;a title="زمین" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86"&gt;کره زمین&lt;/a&gt;، وجود داشته است.)&lt;br /&gt;پایه اجتناب ناپذیر زندگی&lt;br /&gt;اگر کمی تامل کنیم، می بینیم بدون گزاره های فلسفی نمی توان زیست. به عنوان مثال، یک رویداد ساده و روزمره را در نظر می گیریم: فرض کنید در منزل هستید و تلفن در اتاق بغلی زنگ می زند. شما به سمت تلفن رفته و آنرا بر می دارید. تحلیل همین رویداد ساده نشان می دهد که کار شما بدون فرض و قبول تعدادی گزاره فلسفی امکان پذیر نیست و توجیهی هم ندارد. مثلا برای این که حرکت شما و رفتن به سمت تلفن معنا داشته باشد، باید مفاهیم &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B9%D9%84%D8%AA+%D9%88+%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%84"&gt;علت و معلول&lt;/a&gt;، هستی و نیستی، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86"&gt;زمان&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86"&gt;مکان&lt;/a&gt;، &lt;a title="ذات" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B0%D8%A7%D8%AA"&gt;ذات&lt;/a&gt; یا &lt;a title="جوهر" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AC%D9%88%D9%87%D8%B1"&gt;جوهر&lt;/a&gt;(که در این جا مقصود از آن همان تلفن است) و غیره... را که هیچ یک توسط حواس به ما داده نمی شوند؛ بلکه همه عقلی اند، مفروض بگیریم. برای توضیح بیشتر مطلب می گوییم که باید گزاره های فلسفی زیر را صادق فرض کرده و آن ها را قبول کرده باشید تا پس از زنگ زدن تلفن به سمت آن رفته و گوشی را بردارید: 1- چیزی که آثاری دارد، حتما هست. (صدای زنگ تلفن می آید، پس حتما تلفنی هست که دارد زنگ می زند.) 2- هر معلولی، علتی می خواهد. (اگر تلفن زنگ می زند (معلول)، پس حتما علتی دارد.(کسی که زنگ زده است) 3- هر &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AC%D8%B3%D9%85"&gt;جسمی&lt;/a&gt; مکانی دارد. ( اگر تلفن زنگ می زند، پس حتما جایی دارد. بنابراین باید به آن جا بروم.) در حقیقت رفتن شما به اتاق بغلی مبتنی بر این گزاره عقلی است. 4- چیزهایی را که حس می کنیم، موهوم و خیالی نیستند. (بدون فرض این گزاره، شما به تلفن جواب نمی دهید، زیرا آن را موهوم و در خواب و رویا می دانید.) 5- &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9+%D9%88+%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%B9+%D9%86%D9%82%DB%8C%D8%B5%DB%8C%D9%86"&gt;اجتماع و ارتفاع نقیصین&lt;/a&gt; محال است.(که معنای آن در این رابطه این است که تلفن نمی تواند هم باشد و هم نباشد. اگر دارد زنگ می زند، حتما هست و نمی شود که نباشد.) با تامل بیشتر، به گزاره ها و پیش فرض های فلسفی بیشتری نیز خواهیم رسید و این گزاره ها فقط چند نمونه بودند. اگر در سایر امور نیز دقت کنیم، متوجه می شویم که از گزاره های فلسفی بسیار زیاد دیگری نیز بهره می بریم. مانند: قانون &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA+%D8%B9%D9%84%DB%8C+%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%84%DB%8C"&gt;ضرورت علی معلولی&lt;/a&gt;، قانون &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B9%D9%84%D8%AA+%D9%88+%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%84"&gt;علیت&lt;/a&gt;، امتناع &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AA%D8%B6%D8%A7%D8%AF"&gt;تضاد&lt;/a&gt;، امتناع &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%82%D8%B5"&gt;تناقص&lt;/a&gt;، امتناع &lt;a title="دور" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AF%D9%88%D8%B1"&gt;دور&lt;/a&gt;، امتناع &lt;a title="تسلسل" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AA%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84"&gt;تسلسل&lt;/a&gt; و غیره ... . این گزاره های فلسفی در ذهن همه ما انسان ها موجودند؛ به آنها باور داریم و دائما آن ها را به کار می گیریم، بی آنکه توجهی به آن ها داشته باشیم. نقش بنیادین گزاره های فلسفی در امور در زندگی روزمره هنگامی بخوبی درک می شود که فرض کنیم همه آن ها از ذهن همه انسان ها پاک شود. در این صورت همه می دانیم که زندگی به کلی مختل خواهد شد. البته چنان که اشاره شد، تمامی انسان ها بی آنکه نیاز به آموختن دانش فلسفه داشته باشند، چنین گزاره هایی را به طور نا خود آگاه به کار می گیرند. در حالی که &lt;a title="فلاسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلاسفه&lt;/a&gt; آن ها را به طور دقیق استخراج کرده؛ مفاهیم درونی و حدودشان را روشن ساخته و به اشکالات وارده بر آن ها پاسخ می گویند.&lt;br /&gt;تعیین مرز حس و عقل&lt;br /&gt;برای درک این مطلب، به مثال قبلی توجه کنید. پیش از تحلیل این اتفاق، همگی فکر می کردیم که رویدادی کاملا حسی است و همه چیز توسط حواس ساز و کار یافته است. اما پس از تحلیل مذکور، پی به اشتباه خود بردیم. این تحلیل، نوعی &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C"&gt;تحلیل فلسفی&lt;/a&gt; است. یکی از فواید فلسفه این است که به انسان می آموزد که در زندگی بشر، نقش حس بسی کمتر و نقش عقل بسیار بیشتر از آن است که گمان می رود. به عبارت دیگر، آموختن فلسفه انسان را از حس گرایی و توجه تنها به حس و جسم خود که به اقتضای زندگی طبیعی همه بدان دچارند، می رهاند.&lt;br /&gt;کل نگری&lt;br /&gt;موضوع فلسفه، برخلاف موضوع دیگر دانش ها، عام و فراگیر است و به همین دلیل، جستجوی فلسفی فقط شامل بخش خاصی از جهان نیست؛ (بر خلاف سایر دانش ها که هر یک تنها بخش خاصی از جهان را مورد بررسی قرار می دهند.) این ویژگی باعث شده که فلسفه، بر خلاف سایر دانش ها کل نگر بوده و تصویری از کل عالم هستی به دست دهد. اساسا تصویری که از فلسفه حاصل می شود، به مراتب دقیق تر و کامل تر از تصویر حاصل از باورهای عقل عرفی میان انسان ها است.&lt;br /&gt;ژرف نگری و تعمق در امور&lt;br /&gt;غالبا عموم مردم به پدیده ها و اشیا موجود در جهان به دیده سطحی می نگرند. آن ها اشیا و پدیده های بسیاری را می بینند که به ظاهر گوناگون و پراکنده اند؛ مانند سقوط اجسام بر روی زمین، گردش &lt;a title="ماه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%A7%D9%87"&gt;ماه&lt;/a&gt; به دور زمین؛ &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AC%D8%B2%D8%B1+%D9%88+%D9%85%D8%AF"&gt;جزر و مد &lt;/a&gt;&lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7"&gt;دریاها&lt;/a&gt; و پدید آمدن فصول در پی یکدیگر. عموم مردم از این پدیده ها پی به هیچ چیزی نمی برند و حوادثی که در جهات اتفاق می افتد، هیچ جذابیتی برایشان ندارد. &lt;a title="دانشمندان" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86"&gt;دانشمندان&lt;/a&gt; با دیده عمیق تری می نگرند. آن ها بر اساس تعدادی پیش فرض های فلسفی و غیر فلسفی و با تجربه و تفکر به عمق پدیده ها پی می برند و نشان می دهند که این پدیده ها قوانینی دارند. اما این ژرف نگری دانشمندان تا کجا ادامه می یابد؟ تا جایی که به پیش فرض های عام که همه امور و قوانین علمی را تحت قوانین عام دیگری در می آورند، برسند. همین که به این نقطه برسند، متوقف می شوند. اما درست از همین نقطه حرکت فلسفی آغاز و تحقیق فلسفی شروع می شود. فلسفه با تحلیل و اثبات و توضیح &lt;a title="نیاز علم به فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2+%D8%B9%D9%84%D9%85+%D8%A8%D9%87+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;پیش فرضهای فلسفی علوم&lt;/a&gt; به تعمق بیشتری در جریان ها و حوادث جهان پرداخته و پدیده ها و اشیا را تا بنیادین ترین پایه های آن ریشه یابی می کند . بنابراین، در سیر از سطح پدیده ها به عمق آن ها فلسفه از همان نقطه ای آغاز می کند که سایر دانش ها در آن متوقف می شوند. به طور کلی مباحث فلسفی ماهیتا عمیق و دیدگاه ها و آرای فلسفی ذاتا ژرف اند و به همین جهت، فلسفه ژرف نگرتر از سایر دانش هاست و در این زمینه با هیچ یک، قابل مقایسه نیست.&lt;br /&gt;تدارک پیش فرض های سایر دانش ها&lt;br /&gt;همان طور که گفته شد، همه دانش ها دارای پیش فرض های فلسفی هستند که بدون این پیش فرضها، بی معنا و غیر ممکن می شوند. پیش فرضهایی مانند &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D8%B5%D9%84+%D8%A7%D9%85%D8%AA%D9%86%D8%A7%D8%B9+%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%82%D8%B6"&gt;اصل امتناع تناقض&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D8%B5%D9%84+%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86+%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA"&gt;اصل امکان شناخت&lt;/a&gt;، اصل علیت، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D8%B5%D9%84+%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA+%D8%B9%D9%84%DB%8C+%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%84%DB%8C"&gt;اصل ضرورت علی معلولی&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D8%B5%D9%84+%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA+%D8%B9%D9%84%DB%8C+%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%84%DB%8C"&gt;اصل معیت علی معلولی&lt;/a&gt;، امتناع دور، امتناع تسلسل و... . پس فلسفه، تنها علمی است که پیش فرض های سایر دانش ها را تدارک می کند. به همین دلیل است که فلسفه را نقطه اتکای سایر دانش ها و مادر همه علوم می نامند.&lt;br /&gt;تدارک مبانی نظام ها و مکاتب&lt;br /&gt;همان طور که هر دانشی بر پیش فرضی فلسفی استوار است، هر جنبش اجتماعی و هر &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8+%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C"&gt;مکتب انسانی&lt;/a&gt; نیز بر فلسفه ای استوار می باشد. یعنی زیر ساخت هر جنبش و سیستم در همه زمینه ها &lt;a title="مکاتب فلسفی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D8%A8+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C"&gt;مکتبی فلسفی&lt;/a&gt; است. برای مثال جنبش های بزرگی همچون &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%86%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D9%85"&gt;نازیسم&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D9%85"&gt;مارکسیسم&lt;/a&gt; بر فلسفه نازیسم و مارکسیسم استوار بوده اند. جنبشهای کوچک مانند جنبش &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%87%DB%8C%D9%BE%DB%8C+%D9%87%D8%A7"&gt;هیپی ها&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%BE%D8%A7%D9%86%DA%A9+%D9%87%D8%A7"&gt;پانک ها&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B1%D9%BE+%D9%87%D8%A7"&gt;رپ ها&lt;/a&gt; نیز از این قاعده مستثنی نیستند و بر مبانی جهان شناختی و فلسفی دیگری استوارند. به طور کلی تمام نظامهای سیاسی و اجتماعی که در طول &lt;a title="تاریخ" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE"&gt;تاریخ&lt;/a&gt; در جهان به وجود آمده اند یا می آیند، از فلسفه متاثر هستند. همچنین هر نظام انسانی مانند نظام &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82"&gt;اخلاقی&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C"&gt;سیاسی&lt;/a&gt;، &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82"&gt;حقوقی&lt;/a&gt;، &lt;a title="اقتصاد" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF"&gt;اقتصادی&lt;/a&gt;، &lt;a title="آموزشی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C"&gt;آموزشی&lt;/a&gt; و غیره... بر مبانی و پیش فرضهایی استوار است که بسیاری از آنها ماهیتا فلسفی بوده و رد و اثبات آن ها بر عهده فلسفه است. در یک کلام هر جنبش و مکتب اجتماعی و هر نظام انسانی، درست یا نا درست، بر فلسفه ای درست یا نادرست استوار است. &lt;a title="فیلسوف" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81"&gt;فیلسوفان&lt;/a&gt; یک جامعه به طور مستقیم با این فلسفه ها سر و کار دارند؛ اما سایر اقشار جامعه هم از این فلسفه ها بی بهره نیستند و به طور غیر مستقیم، از طریق انتشار افکار فلاسفه و بازنمود این افکار در مظاهر زندگی اجتماعی از آن ها متاثرند. به سبب همین تاثیر و تاثرات، غالبا فلسفه ای خاص در یک جامعه مقبولیت عام پیدا می کند. آشکار است که در این صورت، این جامعه تنها آن نوع جنبش ها و نظام هایی را پذیرا است که با فلسفه مورد قبولش نا سازگار نباشد. بنابراین هر جنبشی و هر نظامی در هر جامعه ای با هر فلسفه ای قابل پدید آمدن یا دوام یافتن نیست. از این جا می توان نقش پنهان فلسفه را در زندگی فردی و اجتماعی انسان ها درک کرد. بنابراین، به مقتضای این ویژگی، فلسفه نقشی پنهان در زندگی فردی و اجتماعی بشر دارد؛ به طوری که فقدان یک فلسفه درست به اختلال زندگی فردی یا اجتماعی و چه بسا نابودی اجتماع منجر شود. گواه این مطلب خسارتهای فردی و اجتماعی جبران ناپذیری است که نازیسم و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D9%85"&gt;فاشیسم&lt;/a&gt; و مارکسیم به جامعه بشری وارد آورده اند. (چنانکه جنبش نازیسم که بر اساس فلسفه ای نادرست بنا شده بود، باعث بروز &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AC%D9%86%DA%AF+%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C+%D8%AF%D9%88%D9%85"&gt;جنگ جهانی دوم&lt;/a&gt; و کشته شدن میلیون ها انسان گردید.) پس به موجب این معیار، تردیدی نیست که برای پیشگیری یا دفع این نوع خسارت ها که جامعه بشدی هیچ گاه از آن ها مصون نیست، وجود فلسفه ای صحیح ضروری است و برای داشتن فلسفه صحیح باید فلسفه آموخت.&lt;br /&gt;مبنای جهان بینی&lt;br /&gt;همه ما کسانی را دیده ایم یا شنیده ایم که هیچ گونه کامیابی و نعمت دنیوی نداشته اند و انواع مصیبت ها و بلاهای مادی و معنوی را تجربه کرده اند و در عین حال افرادی شاد و قوی و محکم بوده اند؛ و در مقابل، افرادی را سراغ داریم که مصائبی کوچک آن ها را از پای در آورده است. این فرق ناشی از چیست؟ باید گفت: نوع زندگی انسان ناشی از نوع نگرش وی به هستی، به خودش، به آینده، به دنیا و ماجراهای آن و به طور خلاصه، ناشی از نگرش او به جهان و موقعیت انسان در جهان است که مجموع این ها را &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86+%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C"&gt;جهان بینی&lt;/a&gt; می نامند. اغراق نیست اگر بگوییم که هیچ جنبه ای از انسان مهم تر از جهان بینی او نیست؛ زیرا جهان بینی فرد در تمام حرکات و سکنات او و در تمام زندگی وی، نقش اصلی را دارد. بنابراین داشتن جهان بینی درست برای هر انسانی ضروری است. اما این جهان بینی چگونه به وجود می آید؟ در جواب می گوییم که: مسائل اساسی جهان بینی، مسائلی فلسفی اند؛ یعنی باورهای فلسفی هستند که به انسان نوع نگرش یا همان جهان بینی را می بخشند و چون داشتن جهان بینی درست برای هر کسی ضروری است، داشتن باورهای فلسفی درست هم برای هر کسی ضروری است.&lt;br /&gt;تعیین نحوه زندگانی انسان&lt;br /&gt;فلسفه با پایه ریزی مبناهای زندگی انسان، او را در نحوه زندگی و طریقه سلوک در اجتماع راهنایی می کند. اساسا از زمان قدیم، فلسفه به دو بخش &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87+%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C"&gt;نظری&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87+%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C"&gt;عملی&lt;/a&gt; تقسیم می شد. بخش عملی آن مربوط به &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82"&gt;اخلاق&lt;/a&gt;( امور شخصی انسان)، تدبیر منزل(امور خانوادگی انسان) و سیاست مدن(امور مملکت داری و حکومت) بود. به عبارت دیگر، این بخش از فلسفه، مستقیما انسان را در زندگی و امور عملی خود راهنمایی می کرد و به او می گفت که در شرایط خاص، چه چیزی بد و چه چیزی خوب است.&lt;br /&gt;تاثیر فلسفه بر همه مسائل اساسی&lt;br /&gt;چنانکه ذکر شد، فلسفه همیشه به طور مستقیم و غیر مستقیم، تاثیر بسیار مهمی بر زندگی کسانی که حتی چیزی درباره آن نمی دانسته اند، داشته و از طریق &lt;a title="ارتباطات" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%AA"&gt;ارتباطات&lt;/a&gt;&lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%C2%AB%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87+%D9%87%D8%A7"&gt;«رسانه ها&lt;/a&gt;) فکر اجتماع را تحت تاثیر خود قرار داده است. حتی آنچه امروزه به نام &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD%DB%8C%D8%AA"&gt;مسیحیت&lt;/a&gt; و یا &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85"&gt;اسلام&lt;/a&gt; شناخته می شود، تا حدود زیادی تحت تاثیر فلسفه تکوین یافته است. این تاثیر خصوصا در حوزه سیاست مهم بوده است و هر حکومتی بر اساس &lt;a title="فلسفه و سیاست" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87+%D9%88+%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA"&gt;فلسفه ای خاص&lt;/a&gt; بنا شده است. برای مثال &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86+%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C+%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7"&gt;قانون اساسی آمریکا&lt;/a&gt; تا حدود زیادی یکی از موارد اعمال و پیاده نمودن اندیشه های یک فیلسوف، یعنی &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AC%D8%A7%D9%86+%D9%84%D8%A7%DA%A9"&gt;جان لاک&lt;/a&gt; است.&lt;br /&gt;ایجاد قضاوت بیطرفانه و قبول نکردن بی دلیل&lt;br /&gt;فلسفه به دلیل ماهیتی که دارد و با &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%D9%86"&gt;برهان&lt;/a&gt; سرو کار دارد، از جانبداری های احساساتی و نتیجه گیری های عجولانه به دور است. اساسا تفاوت فلسفه با اموری همچون &lt;a title="عرفان" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86"&gt;عرفان&lt;/a&gt;، در همین است؛ یعنی فلسفه با &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84"&gt;استدلالی&lt;/a&gt; کردن مطالب خود، آن ها را برای همگان قابل پذیرش می سازد؛ در حالی که عرفان به دلیل ماهیت خاص خود، برای اشخاص دیگر قابل درک نیست و باید به مقام عارف رسید تا بتوان مطالب او را درک کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;موضوع فلسفه &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر &lt;a title="علم" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B9%D9%84%D9%85"&gt;علمی&lt;/a&gt; موضوعی دارد و این موضوع عبارت است از چیزی که آن علم درباره آن بحث می کند. و هر یک از مسائل علم را که در نظر بگیریم، خواهیم دید که در رابطه با آن موضوع است.مثلا موضوع علم &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B7%D8%A8"&gt;طب&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A8%D8%AF%D9%86+%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86"&gt;بدن انسان&lt;/a&gt; و موضوع علم &lt;a title="ریاضیات" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%AA"&gt;ریاضیات&lt;/a&gt;، &lt;a title="عدد" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B9%D8%AF%D8%AF"&gt;عدد&lt;/a&gt; است. اساسا تمامی علوم و دانشها، هر یک موجودات را از جنبه خاصی مورد بررسی قرار می دهند که این جنبه، همان موضوع آن هاست:علم &lt;a title="زیست شناسی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA+%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C"&gt;زیست شناسی&lt;/a&gt; موجودات را از آن حیث که &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA"&gt;حیات&lt;/a&gt; دارند؛ علم &lt;a title="فیزیک" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%DA%A9"&gt;فیزیک&lt;/a&gt; موجودات را از آن حیث که &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA"&gt;حرکت&lt;/a&gt; دارند و علم &lt;a title="شیمی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B4%DB%8C%D9%85%DB%8C"&gt;شیمی&lt;/a&gt; موجودات را از جنبه &lt;a title="خواص شیمیایی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B5+%D8%B4%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C"&gt;خواص شیمیایی&lt;/a&gt; مورد بررسی قرار می دهند.بر این اساس، موضوع علم زیست شناسی، حیات موجودات؛ موضوع علم فیزیک حرکت موجودات و موضوع علم شیمی، خواص شیمیایی موجودات است. &lt;a title="فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلسفه&lt;/a&gt; نیز از این قاعده مستثنی نیست و موضوعی دارد. به همین دلیل باید موجودات را از جنبه ای خاص، همانند علوم دیگر مورد بررسی قراردهد. اما این جنبه چیست؟ این جنبه از موجودات، همان &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF"&gt;وجود&lt;/a&gt; موجودات است و فلسفه، موجودات را از آن جنبه که وجود دارند، بررسی میکند. یعنی، فلسفه به موجودات می پردازد از آن حیث که وجود دارند، نه از آن حیث که حیات دارند یا حرکت دارند یا خواص شیمیایی دارند و غیره ... . به عبارت دیگر، موضوع سایر علوم، انواع &lt;a title="ماهیت" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA"&gt;ماهیات&lt;/a&gt; است.(مانند حرکت، خواص مختلف، عدد، اندازه و ... .) در حالی که موضوع فلسفه، وجود و هستی است.&lt;a title="ارسطو" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%B7%D9%88"&gt;ارسطو&lt;/a&gt; نیز در تعریف موضوع فلسفه می گوید:فلسفه علمی است که از موجودات از آن جنبه که وجود دارند، صحبت می کند.برای اطلاعات بیشتر در این باره نگاه کنید به:&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AA+%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF+%D8%A8%D8%B1+%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA"&gt;زیادت وجود بر ماهیت&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;بدین ترتیب، موضوع فلسفه عبارت است از:حقیقت وجود و احکام آن.فلسفه، دانشی است که در آن، از ویژگی های حقیقت وجود بحث می شود و علمی است که در آن، خواص بودن را بررسی می کنند نه خواص &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%DB%8C%D9%86+%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87+%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86"&gt;این گونه بودن&lt;/a&gt; را. &lt;a title="فیلسوف" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81"&gt;فلاسفه&lt;/a&gt; می خواهند آنچه را که در عالم هستی حقیقت دارد، به همان نحوی که تحقق دارد و هست، بفهمند. به همین خاطر نباید تصور کرد که فلسفه منحصرا از &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AE%D8%AF%D8%A7"&gt;خدا&lt;/a&gt; یا موجودات خاصی بحث می کند؛ بلکه موضوع آن، همانطور که گفته شد، اصل وجود است که اعم از وجود خدا و یا وجود موجودات است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B1%D9%88%D8%B4+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;روش فلسفه &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نقش روش در هر &lt;a title="علم" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B9%D9%84%D9%85"&gt;علم&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;هر علمی برای خود روشی دارد که این روش، طریقه رسیدن علم به اهداف خود را مهیا می سازد.مثلا روش علم &lt;a title="شیمی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B4%DB%8C%D9%85%DB%8C"&gt;شیمی&lt;/a&gt; &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B1%D9%88%D8%B4+%D8%A2%D8%B2%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4+%D9%88+%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%AF%D9%87"&gt;روش آزمایش و مشاهده&lt;/a&gt; یعنی &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B1%D9%88%D8%B4+%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DB%8C"&gt;روش تجربی&lt;/a&gt; است؛ چرا که هدف این علم، پیدا کردن &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B5+%D8%B4%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%A6%DB%8C"&gt;خواص شیمیائی&lt;/a&gt; اشیا به منظور استفاده از آن است و برای نیل به این مقصود، هیچ روشی جز روش تجربی نمی تواند کارساز باشد. و یا مثلا هدف علم &lt;a title="ریاضیات" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%AA"&gt;ریاضیات&lt;/a&gt;، کشف روابط میان &lt;a title="عدد" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B9%D8%AF%D8%AF"&gt;اعداد&lt;/a&gt; است و چون عدد، موضوعی عقلی و &lt;a title="انتزاع" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B2%D8%A7%D8%B9"&gt;انتزاعی&lt;/a&gt; است و مابه ازائی در خارج ندارد، روش این علم نیز متناسب با &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%87%D8%AF%D9%81"&gt;هدف&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9"&gt;موضوع&lt;/a&gt; آن، روش عقلانی و محاسبه و تفکر است.&lt;br /&gt;روش علم &lt;a title="فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلسفه&lt;/a&gt; چیست؟&lt;br /&gt;بنابر آنچه گفته شد، می توان مجموع راه ها و قواعدی را که در &lt;a title="فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلسفه&lt;/a&gt; برای رسیدن به هدف این علم، یعنی طرح و اثبات &lt;a title="مسائل فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;مسائل فلسفی&lt;/a&gt; و پاسخ به پرسشهای اساسی آن وجود دارد را، روش فلسفه بنامیم. روشهای فلسفه از بنیاد با روشهای علوم دیگر متفاوت است. همانطور که گفته شد، علوم دیگر بجز ریاضیات، از روش تجربی استفاده می کنند؛ در حالی که روش تجربی در فلسفه کاربرد اندکی دارد.از طرف دیگر، فلسفه از جهاتی با ریاضیات نیز فرق دارد و به همین دلیل نمی توان روشهای علم ریاضیات را تماما در فلسفه به کار برد.(بنگرید به &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87+%D9%88+%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%AA"&gt;فلسفه و ریاضیات&lt;/a&gt; )بنابراین، نمی توان بین روشهای فلسفه و روشهای سایر علوم به مشابهت کاملی دست پیدا کرد. یک نکته!نکته ای که باید بدان توجه داشت، این است که فلسفه تنها یک روش ندارد بلکه به تناسب موضوعات خود، دارای روشهای متفاوت است.در واقع این طور باید گفت که اساساً فلسفه، مستلزم روشهای بسیار گوناگونی است؛ زیرا باید تمام انواع تجارب انسانی را معرض شرح و تفسیر خود قرار دهد.بر این اساس، معیار فلسفه در انتخاب روش خود دو چیز است:&lt;br /&gt;·    هماهنگی میان کلیه تجارب انسانی&lt;br /&gt;·    جامعیت تصویر برگرفته از کلیه تجارب انسانی&lt;br /&gt;یک فیلسوف باید ارائه تصویری جامع و هماهنگ از تجربه انسان از زندگی خویش و جهان را هدف خود قرار دهد و به همین دلیل، روش او نیز باید به گونه ای باشد که زمینه را برای نیل به این هدف مهیا سازد. چنانچه گفته شد، بر اساس &lt;a title="مکاتب فلسفی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D8%A8+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C"&gt;مکاتب مختلف فلسفی&lt;/a&gt; و هدف هر مکتب و یا هدف هر فیلسوف، روشی متفاوت با روش دیگر &lt;a title="فیلسوف" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81"&gt;فلاسفه&lt;/a&gt; و یا مکاتب فلسفی به وجود آمده که متناسب با اصولی است که آن فیلسوف یا آن مکتب فلسفی پذیرفته است.مثلا اگر عقیده یک فیلسوف این باشد که فقط با تعقل محض می توان به حقیقت رسید، روش او فقط شامل &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84"&gt;استدلال&lt;/a&gt; عقلانی خواهد بود؛ اما اگر در کنار تعقل، به &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%82"&gt;اشراق&lt;/a&gt; و نوعی شهود و &lt;a title="مکاشفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B4%D9%81%D9%87"&gt;مکاشفه&lt;/a&gt; درونی نیز ایمان داشته باشد و آن را نیز برای نیل به خقیقت عالم لازم بداند، روشش دیگر فقط استدلال عقلی نخواهد بود.ما در این جا برخی از روش های اساسی فلسفه را ذکر می کنیم:&lt;br /&gt;روش استدلالی&lt;br /&gt;روش استدلالی یا &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%82%DB%8C%D8%A7%D8%B3"&gt;قیاسی&lt;/a&gt; روشی است که عمدتا در فلسفه به کار می رود و هر گاه صحبت از روش اصلی فلسفه می شود، همین روش مد نظر است.اساسا استدلال به فرآیندی ذهنی گفته می شود که بر پایه قواعد و قوانین &lt;a title="منطق" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82"&gt;منطقی&lt;/a&gt; بنا شده است و استدلال درست، استدلالی است که قیاسی باشد.بنابراین، روش معتبر در فلسفه، روش استدلال- قیاسی است و منظور از قیاس نیز این است که با ترتیب دادن مقدمات معلوم، به کشف مجهول برسیم.&lt;br /&gt;روش اشراقی&lt;br /&gt;در این روش به دو چیز تکیه می شود:&lt;br /&gt;·    استدلال و برهان عقلی&lt;br /&gt;·    شهود درونی که با مجاهده و تصفیه &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%86%D9%81%D8%B3"&gt;نفس&lt;/a&gt; حاصل می شود.&lt;br /&gt;بر حسب این روش، تنها با نیروی استدلال و برهان عقلی نمی توان به حقائق جهان نائل آمد؛ بلکه با تزکیه نفس و مشاهدات درونی است که می توان به باطن جهان که همان حقیقت آن است، رسید.همان طور که ذکر شده، باید توجه داشت که در روش اشراقی استدلال و برهان عقلانی کنار گذاشته نمی شود؛ بلکه اتکای تنها به برهان و عقل مورد سرزنش قرار می گیرد.&lt;br /&gt;روش مناظره &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AC%D8%AF%D9%84"&gt;جدل&lt;/a&gt; یا &lt;a title="دیالکتیک" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%DB%8C%DA%A9"&gt;دیالکتیک&lt;/a&gt;)&lt;br /&gt;این روش به نوعی شامل روش های &lt;a title="عرفان" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86"&gt;عرفانی&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B3%D9%84%D9%88%DA%A9"&gt;سلوکی&lt;/a&gt; نیز می شود.مکالمات &lt;a title="سقراط" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B3%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B7"&gt;سقراط&lt;/a&gt; نمونه ای از روش مناظره است. در این روش، &lt;a title="فیلسوف" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81"&gt;فیلسوف&lt;/a&gt; در اطراف موضوع مورد بحث پرسشهایی مطرح می کند و می کوشد که از راه سوال و جواب، تمام جنبه های موضوع را روشن کند و به حقیقت نائل شود.&lt;br /&gt;روش &lt;a title="استقراء" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%A1"&gt;استقرائی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;این روش گرچه کمتر در فلسفه به کار می رود، اما درمباحثی از فلسفه مانند بحث &lt;a title="معرفت شناسی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%AA+%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C"&gt;معرفت شناسی&lt;/a&gt; و بحث &lt;a title="فلسفه اخلاق" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87+%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82"&gt;اخلاق&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4"&gt;ارزش ها&lt;/a&gt; مورد استفاده قرارمی گیرد. استقراء یعنی این که فیلسوف با مشاهده یک امر &lt;a title="کلی و جزئی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%DA%A9%D9%84%DB%8C+%D9%88+%D8%AC%D8%B2%D8%A6%DB%8C"&gt;جزئی&lt;/a&gt;، نتیجه ای &lt;a title="کلی و جزئی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%DA%A9%D9%84%DB%8C+%D9%88+%D8%AC%D8%B2%D8%A6%DB%8C"&gt;کلی&lt;/a&gt; می گیرد. به بیان دیگر، روش استقرایی عبارت است از مطالعه یک امر جزئی به منظور پی بردن به احکام و قضایای کلی.این روش در میان روشهای &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B4+%D8%A7%D8%B2+%D8%B3%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B7"&gt;فلسفه پیش از سقراط&lt;/a&gt; رواج بسیار داشت و حتی در فلسفه &lt;a title="ارسطو" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%B7%D9%88"&gt;ارسطو&lt;/a&gt; نیز جزو روشهای تحقیق فلسفه قرار گرفت؛ اما به دلیل ماهیتی که داشت، چندان مورد توجه نبوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AA%D9%82%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%AA+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;تقسیمات فلسفه &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تفسیم بندی قدیمی فلسفه&lt;br /&gt;&lt;a title="فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلسفه&lt;/a&gt; در بدو امر به &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87+%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C"&gt;فلسفه نظری&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87+%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C"&gt;فلسفه عملی&lt;/a&gt; تقسیم گشته است.فلسفه نظری خود مشتمل بود بر:&lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C%D8%A7%D8%AA"&gt;الهیات&lt;/a&gt;، &lt;a title="ریاضیات" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%AA"&gt;ریاضیات&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%AA"&gt;طبیعیات&lt;/a&gt;.الهیات بر دو قسم بود:&lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C%D8%A7%D8%AA+%D8%A8%D9%87+%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C+%D8%A7%D8%AE%D8%B5"&gt;الهیات به معنای اخص&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C%D8%A7%D8%AA+%D8%A8%D9%87+%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C+%D8%A7%D8%B9%D9%85"&gt;الهیات به معنای اعم&lt;/a&gt;.الهیات به معنای اخص به بحث در مورد &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AE%D8%AF%D8%A7"&gt;خدا&lt;/a&gt; می پرداخت و الهیات به معنای اعم در رابطه با مطلق &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF"&gt;وجود&lt;/a&gt; بود؛ یعنی به موجودات از آن جنبه که وجود دارند، می پرداخت.( همان &lt;a title="مابعدالطبیعه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D9%87"&gt;مابعدالطبیعه&lt;/a&gt;) الهیات و ریاضیات و طبیعیات را که به معنای همان &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85+%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DB%8C"&gt;علوم تجربی&lt;/a&gt; امروزه بود را روی هم رفته، فلسفه نظری، یعنی فلسفه ای که با فکر و نظر و تامل حاصل می شود، می خواندند.این سه دانش، به ترتیب علم اعلی، علم وسط و علم اسفل(پایین تر) نامیده می شد. اما فلسفه عملی تقسیم می شد به:&lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82"&gt;اخلاق&lt;/a&gt;، تدبیر منزل و سیاست مدن(شهرها) اخلاق مربوط به امور شخصی انسان بود، تدبیر منزل در رابطه با امور خانوادگی بود و سیاست مدن در رابطه با مملکت داری و حکومت.این تقسیم بندی از فلسفه را نخستین بار، &lt;a title="ارسطو" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%B7%D9%88"&gt;ارسطو&lt;/a&gt; ارائه کرد.&lt;br /&gt;تقسیم بندی امروزی فلسفه&lt;br /&gt;با گذشت زمان و جدا شدن علوم مختلف از فلسفه و استقلال یافتن دانشها، فلسفه محدود به امور محدودی گشت.این امور محدود که البته پایه های بنیادین معرفت بشری هستند، در پنج شاخه تقسیم بندی شدند. این پنج شاخه را مسائل فلسفه می خوانند و عبارتنداز:&lt;br /&gt;·    &lt;a title="منطق" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82"&gt;منطق&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a title="معرفت شناسی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%AA+%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C"&gt;معرفت شناسی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a title="مابعدالطبیعه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D9%87"&gt;مابعدالطبیعه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82"&gt;نظریه اخلاق&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a title="زیبایی شناسی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C+%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C"&gt;زیبایی شناسی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B1%D9%88%D8%AD+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C"&gt;روح فلسفی &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای اینکه روح فلسفی داشته و مانند یک &lt;a title="فیلسوف" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81"&gt;فیلسوف&lt;/a&gt; به دنیا و وقایع آن نگاه کنیم، قبل ازهر چیز باید طرز نگاه خود را به اشیا، موجودات و وقایع جهان تغییر داده و به گونه ای دیگر به آن ها نگاه کنیم.برخی از خصوصیات روح فلسفی عبارتند از: 1- نباید امور و مختلف و گفته های دیگران را به طور صد در صد بپذیریم؛ بلکه باید جایی نیز برای عقیده مخالف باز کنیم. به عبارت دیگر، بدون تامل و تفکر درست و عمیق، افکار و عقاید مختلف را نپذیریم؛ چرا که تردید &lt;a title="منطق" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82"&gt;منطقی&lt;/a&gt; مقدمه تحقیق و موجب رشد فکری و &lt;a title="فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلسفی&lt;/a&gt; است. 2- همیشه دقیق و کنجکاو باشیم و میل به درک حقایق را همواره در خود زنده نگه داریم. 3- بکوشیم تا هر چیزی را به طور عمیق بفهمیم و به معرفت سطحی از اشیا و امور مختلف بسنده نکنیم. عمق قضایا را درک کنیم و به این ترتیب، ارتباط میان چیزها را روشن سازیم. 4- دید وسیعی داشته باشیم. از مسائل ، بالاتر رفته و از بالا یعنی از افق دیدگاه عقلانی و بدون دخالت دادن احساسات، تعصبات و عقاید پیشین به آن ها نگاه کنیم. با این روش حقیقت و واقعیت هر چیز برایمان مشخص خواهد شد. 5- سعه صدر داشته باشیم. یعنی ظرفیت و قدرت تحمل عقاید دیگران را، اگر چه مخالف عقاید ماست، در خود بپرورانیم. چه بسا هنگامی که با صبر و حوصله به عقاید آنان گوش فرا دهیم، نکات جدید و درستی کسب کرده و به اشتباهات خود پی ببریم. 6- همه چیز را تنها با عقلمان بسنجیم؛ یعنی بدون عقل و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84"&gt;استدلال&lt;/a&gt; عقلانی چیزی را قبول نکنیم. از طرف دیگر، اگر چیزی مخالف عقیده مان و در عین حال عقلانی بود، از پذیرفتن آن سر باز نزنیم. 7- به هر چیزی دقت کنیم و بدون توجه از کنار چیزها نگذریم؛ چرا که وجه اساسی تفاوت میان فیلسوف و مردم عادی این است که فیلسوف به چیزهایی توجه می کند که دیگران به آن ها توجهی نداردند و از این راه چیز هایی را کشف می کند که دیگران نمی توانند به آنها دست یابند. در این مقام، فیلسوف همانند یک &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF"&gt;دانشمند&lt;/a&gt; است. مثلا &lt;a title="نیوتن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D9%82+%D9%86%DB%8C%D9%88%D8%AA%D9%86"&gt;اسحاق نیوتن&lt;/a&gt; متوجه امری شد که هیچ کس بدان توجهی نکرده بود؛ یعنی افتادن &lt;a title="سیب" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B3%DB%8C%D8%A8"&gt;سیب&lt;/a&gt; از &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA"&gt;درخت&lt;/a&gt; و به این ترتیب، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86+%D8%AC%D8%A7%D8%B0%D8%A8%D9%87"&gt;قانون جاذبه&lt;/a&gt; را کشف کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87+%D9%88+%D8%B9%D9%84%D9%85"&gt;فلسفه و علم &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="علم" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B9%D9%84%D9%85"&gt;علم&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;کلمه علم به دو معنی به کار می رود:یکی به معنی دانش و معرفت. به این معنا &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82"&gt;اخلاق&lt;/a&gt;، &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AF%DB%8C%D9%86"&gt;دین&lt;/a&gt;، &lt;a title="تاریخ" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE"&gt;تاریخ&lt;/a&gt;، &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA"&gt;سیاست&lt;/a&gt;، و حتی هر گونه شناخت و آگاهی، علم محسوب می شود. چنان که گاهی می گوییم: من به فلان اتفاق علم دارم.(یعنی از آن اتفاق خبر دارم.)معنای دیگر علم، دانش و معرفت خاصی است که یا از طریق عقل حاصل می شود (مانند &lt;a title="ریاضیات" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%AA"&gt;ریاضیات&lt;/a&gt;)، و یا از طریق تجربه و آزمایش (مانند &lt;a title="فیزیک" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%DA%A9"&gt;فیزیک&lt;/a&gt; و &lt;a title="شیمی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B4%DB%8C%D9%85%DB%8C"&gt;شیمی&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86+%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C"&gt;روان شناسی&lt;/a&gt; و &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87+%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C"&gt;جامعه شناسی&lt;/a&gt;).مقصود ما از علم در این جا، معنای دوم علم است. هر علمی، مجموعه ای است از مسائل مرتبط با موضوع آن علم که حول آن موضوع سازمان یافته اند. مثلا، علم فیزیک، مجموعه مسائل و قوانینی است که حول موضوع آن، یعنی پدیده های طبیعی و روابط حاکم بر آن ها، سازمان یافته اند: همه علوم؛ چه عقلی و چه تجربی، اصول و قواعدی دارند که در میان همه آن ها مشترک است.برای نمونه، همه علوم، به امور &lt;a title="کلی و جزئی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%DA%A9%D9%84%DB%8C+%D9%88+%D8%AC%D8%B2%D8%A6%DB%8C"&gt;کلی&lt;/a&gt; مربوطند؛ یعنی در پی کشف قوانینی هستند که در همه حال صادق باشد. مثلا &lt;a title="هندسه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3%D9%87"&gt;هندسه&lt;/a&gt; راجع به همه &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%85%D8%AB%D9%84%D8%AB"&gt;مثلث ها&lt;/a&gt; به طور کلی بحث می کند و مثلث خاصی مورد نظر آن نیست. و یا فیزیک میکوشد قوانین جاذبه را کشف نماید؛ چرا که میخواهد به چیزی دست یابد که در همه حال صادق باشد و در هیچ شرایطی تغییر نکند. به همین ترتیب، در شیمی گفته می شود که همه &lt;a title="آب" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=+%D8%A2%D8%A8"&gt;آب ها&lt;/a&gt; در شرایط معین، در دمای صد درجه به جوش می آیند و این یک قانون همیشگی است. اساسا اگر علمی چنین نباشد، علم محسوب نمی گردد. البته میان علوم عقلی با علوم تجربی تفاوت های زیادی وجود دارد.علوم عقلی با &lt;a title="انتزاع" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B2%D8%A7%D8%B9"&gt;انتزاع&lt;/a&gt; عقلانی پدید می آیند. عقل، جنبه ای خاص از عالم خارج را انتزاع می کند و آن را موضوع قرار داده و سپس درباره آن بحث کرده و آن را گسترش می دهد.مثلا، ریاضیات، علمی است که درباره مفهوم &lt;a title="عدد" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B9%D8%AF%D8%AF"&gt;عدد&lt;/a&gt; صحبت می کند. خود این مفهوم، حاصل انتزاع عقل از عالم خارج است. ما در عالم خارج، چیزی به نام عدد نداریم، بلکه پس از مشاهده چیز های مختلف، و با تلاش فکری به این مفهوم دست می یابیم. اما علوم تجربی، به بررسی پدیدار ها می پردازند و در پی کشف قوانین حاکم بر این پدیدارها هستند. البته آن ها نیز از اصول عقلی پیروی می کنند، اما فعالیت این علوم، عقلی محض نیست؛ آن ها بر اساس مبادی و قواعد عقلی به آزمایش و مشاهده عالم خارج می پردازند؛ در حالی که علوم عقلی، هم اصولشان عقلی است و هم آنچه در باره آن تحقیق می کنند.&lt;br /&gt;&lt;a title="فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلسفه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;فلسفه، تفکر محض درباره جهان و چیستی امور است. درسده ششم ق.م که فلسفه در &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86"&gt;یونان&lt;/a&gt; به وجود آمد، به همه مطالعات و کاوش ها نظری و عملی، فلسفه گفته می شد. &lt;a title="فلاسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلاسفه&lt;/a&gt; نخستین در موضوع هایی تحقیق می کردند که اکنون باید آن ها را جز و علوم به حساب آورد. مثلا، تحقیق درباره اجرام آسمانی، حیوانات، گیاهان و سنگها بخشی از کارشان راتشکیل می داد. به تدریج شاخه هایی مانند ریاضیات و ستاره شناسی &lt;a title="نجوم" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%86%D8%AC%D9%88%D9%85"&gt;نجوم&lt;/a&gt; از فلسفه جدا و به علمی مستقل تبدیل شدند. در طول زمان، شاخه های دیگر علمی نیز از فلسفه جدا شدند. آخرین رشته های علمی که از فلسفه استقلال پیدا کردند، جامعه شناسی و روانشناسی بودند. به همین دلیل است که فلسفه را مادر علوم می نامند. باید توجه داشت با اینکه شاخه های علمی از فلسفه جدا شده اند، هیچ گاه نیازشان را به فلسفه از دست نخواهند داد. آن ها در اصول خود که همه اصولی عقلانی است(مانند اصل &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%AA"&gt;علیت&lt;/a&gt;، اصل &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA"&gt;ضرورت&lt;/a&gt; و ...)، محتاج فلسفه اند. زیرا فقط فلسفه صلاحیت بررسی امور عقلی را دارد. البته فلسفه نیز در مواردی از آن ها کمک می گیرد. یکی از این موارد، براهین و استدلال های فلسفی است.در بسیاری از موضوعات فلسفی، از مقدماتی استفاده می شود که در علوم تجربی اثبات شده است.مثلا، این که گاهی ما کسی را با چشم می بینیم، اما بدلیل اشتغال فکری متوجه او نمی شویم (یعنی یک امر تجربی)، بسیاری از فلاسفه را به این عقیده هدایت کرده که ادراک، پدیده ای غیر مادی است. ویا این که قرن ها مردم فکر می کردند که زمین ثابت است و همه کرات آسمانی به دور آن می گردند. این نظر موجب شده بود تا نظام های فکری و فلسفی بسیاری بر پایه این اصل به وجود بیایند و بعدها، وقتی که علم، حقیقت را نمایان ساخت، تمام آن نظام ها نیز از میان رفت. از سوی دیگر، فلسفه با همه علوم، تفاوت اساسی دارد. بنابر این فلسفه و علم در عین حال که میانشان ارتباطی عمیق وجود داشته و به همدیگر کمک می کنند، هم در موضوع و هم در روش با هم تفاوت دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87+%D9%88+%D8%AF%DB%8C%D9%86"&gt;فلسفه و دین &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلسفه&lt;/a&gt; و &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AF%DB%8C%D9%86"&gt;دین&lt;/a&gt; با هم تفاوت های زیادی دارند و این امر به خاطر آن است که &lt;a title="ماهیت" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA"&gt;ماهیت&lt;/a&gt; هر یک، متفاوت از دیگری است.&lt;br /&gt;تفاوت فلسفه و دین در موضوع&lt;br /&gt;موضوع دین، پرستش &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AE%D8%AF%D8%A7"&gt;خدا&lt;/a&gt; و اعتقاد به یک سلسله امور غیر دنیایی و غیر &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87"&gt;مادی&lt;/a&gt; است.در حالی که موضوع فلسفه عبارت است از &lt;a title="مسائل فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;مسائل اساسی&lt;/a&gt; که در زندگی و در جهان با آن ها روبروییم.مانند مسائل مرتبط با &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF"&gt;وجود&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C"&gt;زیبایی&lt;/a&gt;، شناخت بشری،&lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82"&gt; اخلاق&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%85%D8%B1%DA%AF+%D9%88+%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C"&gt;مرگ و زندگی&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B1%D9%88%D8%AD"&gt;روح&lt;/a&gt; و غیره ... .&lt;br /&gt;تفاوت فلسفه و دین در هدف&lt;br /&gt;هدف دین، رستگاری انسان در دنیا و آخرت و رسیدن به &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B3%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA"&gt;سعادت&lt;/a&gt; همیشگی است، اما فلسفه تنها به دنبال آن است تا با استفاده از &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B9%D9%82%D9%84"&gt;عقل&lt;/a&gt; و فکر، موضوعات و مسائل مهمی را که انسان با آن ها مواجه است را حل کند.گرچه بسیاری از &lt;a title="فلاسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلاسفه&lt;/a&gt; مانند &lt;a title="افلاطون" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B7%D9%88%D9%86"&gt;افلاطون&lt;/a&gt;، تمامی تلاش های خود را معطوف به سعادت انسان و نشان دادن راه آن کرده اند، اما فلسفه به دنبال سعادت انسان نیست.فلاسفه می خواهند آنچه را که در عالم تحقق دارد، به همان نحوی که تحقق دارد، بفهمند و به طور کلی، عالم را بشناسند.&lt;br /&gt;تفاوت فلسفه و دین در روش&lt;br /&gt;دین، بریک منبع فوق بشری تکیه دارد و بیان می کند که آنچه می گوید، درست است و همگان باید به آن ایمان آورند؛در حالی که فلسفه چنین چیزی نمی گوید و احتمال خطا را در مطالب خود رد نمی کند. فلسفه قدم به قدم جلو می رود و هیچ گاه ادعای دانستن همه حقایق را ندارد. فلسفه در پی آن نیست تا کسی را به ایمان آوردن و اعتقاد داشتن به یک سلسله اصول و مبانی ترغیب و تشویق کند(مانند دین)، بلکه می کوشد که فقط نتایجی را بپذیرد که اثبات پذیر و مستدل باشند.بنابراین، شهود و &lt;a title="مکاشفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B4%D9%81%D9%87"&gt;مکاشفه&lt;/a&gt; به این معنا که شخص نوعی مکاشفه داشته و مطلبی را بفهمد یا دریابد، در فلسفه جایی ندارد. برهمین اساس، یقین دینی با اطمینان فلسفی تفاوت دارد.این تفاوت تا حدی از آن جا بر می خیزد که فلسفه مانند دین بر وحی، یعنی یک منبع فوق بشری متکی نیست، بلکه تنها بر پایه عقل انسان ایستاده است. در دین، معرفت و شناخت، متکی بر &lt;a title="وحی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%88%D8%AD%DB%8C"&gt;وحی&lt;/a&gt; الهی است. حقایق اصلی و نهایی عالم با وحی دانسته می شود نه با فکر بشری.در واقع، پذیرفتن این حقایق، نیازی به برهان و دلیل ندارد و اساسا، اعتقاد دینی اعتنایی به اثبات &lt;a title="منطق" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82"&gt;منطقی&lt;/a&gt; ندارد و دنبال آن نیست تا مطالب خود را مستدل عرضه کند؛ هرچند با این امر(دلیل و برهان)، مخالفتی هم ندارد. از همه تفاوت ها مهم تر این که فلسفه مجموعه ای از حقایق و نتایج نیست(مثل دین)، بلکه بیشتر، راه و روش تفکر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87+%D9%88+%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA"&gt;فلسفه و سیاست &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برخی از &lt;a title="فلاسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلاسفه&lt;/a&gt; سیاست را علم حکومت بر مملکت می دانند و برخی دیگر، آن را فن و عمل حکومت کردن بر جوامع انسانی دانسته اند؛ اما درهر دو تعریف، یک امر مشترک است و آن این که موضوع سیاست، حکومت است.حکومت نیز به قدرت سازمان یافته و سازمانهای فرمان دهنده و حافظ تشکل سیاسی &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87"&gt;جامعه&lt;/a&gt; اطلاق می شود.به سخن دیگر می توان سیاست را علم کشورداری دانست. &lt;a title="فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلسفه&lt;/a&gt; با سیاست ارتباط بسیار نزدیکی دارد. اساسا تمام حکومت ها از آغاز تا به امروز هر یک بر اساس یک نظام و دیدگاه و &lt;a title="مکاتب فلسفی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D8%A8+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C"&gt;مکتب فلسفی&lt;/a&gt; به وجود آمده اند؛ و چون این مکاتب فلسفی با هم متفاوت بودند، انواع بیشماری از حکومتها به وجود آمده اند. بنابراین:آن بخش از فلسفه را که با سیاست ارتباط داشته و در آن از کاربرد اصول فلسفی در مسائل حکومت و کشورداری بحث می شود، فلسفه سیاسی می نامیم.&lt;br /&gt;فلسفه سیاسی&lt;br /&gt;در فلسفه سیاسی روابط فرد با &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA"&gt;دولت&lt;/a&gt; و جامعه و نیز &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9+%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA%D9%87%D8%A7"&gt;انواع حکومتها&lt;/a&gt; مطرح و توصیف شده و در عین حال سوالاتی درباره آنها مطرح می گردد.هدف عمده فلسفه سیاسی از طرفی شرح و وصف حکومتها و سازمان های سیاسی و اجتماعی گذشته و کنونی و از طرف دیگر تعیین ارزش این سازمان ها می باشد.به سخن دیگر، در فلسفه سیاسی اوصاف انواع حکومتها توصیف شده و در عین حال سوالاتی درباره آنها مطرح می گردد.&lt;br /&gt;مسائل فلسفه سیاسی&lt;br /&gt;چنان که گفته شد، در فلسفه سیاسی مسائلی طرح می گردد که مربوط به علم سیاست و دستگاه سیاسی یک جامعه است.برخی از این مسائل عبارتند از:&lt;br /&gt;·    اساسا &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA"&gt;حکومت&lt;/a&gt; چیست؟ آیا وجود حکومت ضروری است؟ آیا انسان ها نمی توانند بدون وجود یک حکومت در کنار هم زندگی کنند؟&lt;br /&gt;·    حدود قدرت حکومت و دولت برافراد جامعه چگونه باید باشد؟ آیا باید نظارت شدیدی بر همه امور مردم داشت و یا این که باید به آن ها آزادی داد؟ آیا این آزادی حدو مرز هم دارد؟&lt;br /&gt;·    آیا &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86"&gt;نمایندگان&lt;/a&gt; برگزیده &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3"&gt;مجلس&lt;/a&gt;، مجازند که بر حسب آنچه خود درست و شایسته می بینند رای دهند و یا اینکه باید عقیده آن هایی را که به آنها رای داده اند؛ هر چند غلط باشد را نیز رعایت کنند؟و مسائلی از این قبیل... .یکی از مسائلی که از دیر باز مورد اختلاف فلاسفه بوده است، این است که:&lt;br /&gt;·    فرد مهمتر است یا جامعه؟ آیا جامعه برای فرد به وجود آمده و یا فرد برای جامعه خلق شده؟ منافع کدام یک بر دیگری مقدم است؟هر جوابی به این سوال، نوع متفاوتی از حکومت را بنا می نهد:&lt;br /&gt;چنانچه حکومتهای &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B3%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85"&gt;سوسیالیستی&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%DA%A9%D9%85%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85"&gt;کمونیستی&lt;/a&gt; بر اساس اینکه منافع جامعه بر منافع فرد مقدم است و حکومتهای &lt;a title="سرمایه داری" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87+%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C"&gt;سرمایه داری&lt;/a&gt; بر اساس تقدم منافع فرد بر جامعه به به وجود آمده اند. از دیگر مسائل اساسی و پیچیده فلسفه سیاسی این است که:&lt;br /&gt;·    چه کسی باید حکومت کند؟از دیرباز، فلاسفه مختلف و مکتبهای فلسفی، پاسخهای متفاوتی به این پرسش داده اند. باز هم هر گونه پاسخ به این پرسش، نوع متفاوتی از حکومت و دولت را می طلبد.&lt;br /&gt;فلسفه سیاسی رابطه نزدیکی با &lt;a title="علوم اجتماعی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85+%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C"&gt;علوم اجتماعی&lt;/a&gt; و با &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B9%D9%84%D9%85+%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82"&gt;علم اخلاق&lt;/a&gt; دارد؛ چرا که بر حسب این که آیا اساسا &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4"&gt;ارزشهایی&lt;/a&gt; وجوددارد و اگر وجود دارد چه هستند، انواع مختلفی ازحکومت به وجود می آید.مثلا اگر ارزش هایی به طور &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B9%DB%8C%D9%86%DB%8C"&gt;عینی&lt;/a&gt; و واقعی وجود داشته باشد، حکومتی باید ایجاد شود که در حفظ آن ارزشها بکوشد. به طور کلی در فلسفه از نظریه هایی بحث می شود که برای نیل به یک جامعه مطلوب و به اصطلاح یک &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%86%D9%87+%D9%81%D8%A7%D8%B6%D9%84%D9%87"&gt;مدینه فاضله&lt;/a&gt; لازم است و نیز در مورد این که چه کسی باید حکومت کند و چه دستورهایی را باید به کاربست، صحبت می شود.&lt;br /&gt;منشا و ظهور فلسفه سیاسی&lt;br /&gt;آغاز فلسفه سیاسی را باید در آثار &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%87+%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86"&gt;فلاسفه یونان&lt;/a&gt; جستجو کرد. افکار مرتبط با فلسفه سیاسی در حدود دو هزار و پانصد سال پیش در شهر &lt;a title="آتن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A2%D8%AA%D9%86"&gt;آتن&lt;/a&gt; که شهر فلاسفه ای مانند &lt;a title="سقراط" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B3%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B7"&gt;سقراط&lt;/a&gt;، &lt;a title="افلاطون" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B7%D9%88%D9%86"&gt;افلاطون&lt;/a&gt; و &lt;a title="ارسطو" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%B7%D9%88"&gt;ارسطو&lt;/a&gt; بود، ظاهر گردید. بیشتر افکار و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84+%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C"&gt;مسائل سیاسی&lt;/a&gt; از قبیل &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA"&gt;عدالت&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C"&gt;آزادی&lt;/a&gt;، حکومت و احترام به &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86"&gt;قانون&lt;/a&gt; از عقاید فلاسفه قدیم یونان درباره شهرهای &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86"&gt;یونان&lt;/a&gt; قدیم سرچشمه گرفته و در دوران بعد و تا زمان معاصر، مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است.در حقیقت، ریشه فلسفی تمام عقاید سیاسی امروز، خصوصا عقاید سوسیالیستی و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C"&gt;دموکراسی&lt;/a&gt; را باید در آراء و نظرات فلاسفه یونان جستجو کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87#id636813id636813"&gt;مسائل فلسفه &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;مسائل فلسفه، سوال هایی است که از آغاز فلسفه تاکنون وجود داشته و هر فیلسوف یا &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C"&gt;مکتب فلسفی&lt;/a&gt;، پاسخی برای آن ها ارائه کرده است که بعضا با دیگر نظریات، متفاوت بوده است.مسائل فلسفه، بنیادی ترین پرسش های آدمی در زمینه های مختلف است. این مسائل بر حسب این که به چه زمینه ای تعلق دارند، به چند دسته اصلی تقسیم شده و شاخه های اساسی فلسفه را نیز تشکیل می دهند. آن ها عبارتد از:&lt;br /&gt;·    &lt;a title="مابعدالطبیعه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D9%87"&gt;مابعدالطبیعه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;مابعدالطبیعه چیست؟&lt;br /&gt;مابعدالطبیعه، یا متافیزیک یا فلسفه اولی بررسی اصل &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF"&gt;وجود&lt;/a&gt; و هستی است؛ یعنی درک و فهم عقلانی اصول اولیه و اساسی واقعیتِ وجود و هستی. تمام &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85"&gt;علوم&lt;/a&gt; و رشته های علمی دیگر، وجود اشیا و موجودات را مفروض می گیرند؛ سپس قلمرو خاصی از وجود را جدا می سازند و صفات موجود را در آن حیطه بررسی می کنند.مثلا &lt;a title="فیزیک" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%DA%A9"&gt;فیزیک&lt;/a&gt; به وجود اشیاء کاری ندارد، بلکه با اجسام از آن حیث که &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA"&gt;حرکت و سکون&lt;/a&gt; دارند، سرو کار دارد. یا &lt;a title="زیست شناسی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA+%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C"&gt;زیست شناسی&lt;/a&gt;، موجودات را از آن جنبه که زنده اند و حیات دارند، بررسی می کند. اما مابعدالطبیعه تنها علمی است که در موجود از آن جنبه که وجود دارد، تامل می کند. ما از هر موجودی در عالم خارج دو چیز می فهمیم:&lt;a title="ماهیت" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA"&gt;ماهیت&lt;/a&gt; آن شیئ و وجود آن شیئ. ماهیت شیئ همان چیستی شیئ است. مثلاً می گوییم این چیست؟ و جواب می دهیم: درخت. درخت، ماهیت چیزی است که درخت می نامیم.اما این موجود که ماهیتش درخت است، یک وجودی هم دارد که ارتباطی بادرخت بودن آن ندارد و غیر از ماهیت آن است. به چه دلیل؟زیرا ماهیت درخت می تواند هم موجود باشد وهم معدوم. یعنی هم وجود را بپذیرد و هم عدم را.چنانچه می گوییم: درخت وجود دارد یا درخت وجود ندارد. (یعنی وجود ضرورتا همیشه همراه با این ماهیت نیست.) به عنوان نمونه، درختی را تصور می کنیم که خیالی است و وجود واقعی ندارد. این درختِ خیالی ماهیت درخت را دارد، اما وجود واقعی ندارد. مابعدالطبیعه با درخت بودن درخت، یعنی با درخت از آن جنبه که درخت است، کاری ندارد، بلکه وجود درخت، یعنی درخت از آن جنبه که وجود دارد، را بررسی می کند. مابعدالطبیعه یا متافیزیک می خواهد کلی ترین و عامترین مسائل راکه در مورد هر چیزی می توان مطرح کرد، تعقیب کند. اساسا، مسائل مربوط به هر چیزی که وجود دارد. مسائلی مانند: ثبات و تغییر، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%DB%8C%D9%86+%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C"&gt;این همانی&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86"&gt;مکان&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86"&gt;زمان&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B9%D9%84%D8%AA+%D9%88+%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%84"&gt;علیت&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%82%D9%88%D9%87+%D9%88%D9%81%D8%B9%D9%84"&gt;قوه وفعل&lt;/a&gt;، &lt;a title="جوهر" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AC%D9%88%D9%87%D8%B1"&gt;جوهر&lt;/a&gt;، &lt;a title="عرض" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B9%D8%B1%D8%B6"&gt;عرض&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%88%D8%AD%D8%AF%D8%AA+%D9%88+%DA%A9%D8%AB%D8%B1%D8%AA"&gt;وحدت و کثرت&lt;/a&gt; وغیره... . به عنوان نمونه چند سوال ما بعد الطبیعی را مطرح می کنیم: آیاهمه چیز در جهان واحد است و یک کل را تشکیل می دهد؟ آیاممکن است چیزی وجودداشته باشدو &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B9%D9%84%D8%AA+%D9%88+%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%84"&gt;علت&lt;/a&gt; نداشته باشد؟ &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B9%D8%AF%D9%85"&gt;عدم&lt;/a&gt; چیست؟ آیاعدم می تواند وجود داشته باشد؟ جهان متناهی است یا نامتناهی؟ حقیقت زمان چیست؟ آیا ممکن است &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AE%D8%AF%D8%A7"&gt;خدا&lt;/a&gt; وجود نداشته باشد؟ و سوالاتی مانند آن.&lt;br /&gt;تاریخ مابعد الطبیعه&lt;br /&gt;مابعد الطبیعه بخش اصلی &lt;a title="فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلسفه&lt;/a&gt; را تشکیل می دهد و اولین سوالات فلسفی تاریخ، سوالاتی مابعد الطبیعی بودند. &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86"&gt;یونانیان&lt;/a&gt; باستان می دیدند که همه چیز در حال تغییر است. هر چیزی به وجود می آید، مدتی هست و بعد نابود می شود. انسان متولد می شود، مدتی زندگی می کند و بعد می میرد و تمام جهان اینگونه در حال حرکت دائمی است. اما آنها همچنین دریافتند که علی رغم هر گونه تغییر و دگرگونی، باید چیزی ثابت و پایدار وجود داشته باشد. چرا؟زیرا اساسا تغییر، همواره تغییر یک چیز است و تغییر و حرکت، از چیزی به چیزی دیگر است. باید چیزی که اولی و اساسی و پایدار است و صور گوناگون به خود می گیرد و حامل این جریان تغییر است، وجود داشته باشد.تمام این تفکرات، تاملات مابعد الطبیعی بود و از آن پس هر یک از فلاسفه یونانی عنصر و یا ماده ای را انتخاب می کرد که فکر می کرد ماده نخستین است. &lt;a title="ارسطو" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%B7%D9%88"&gt;ارسطو&lt;/a&gt; مابعدالطبیعه را به اوج خود رساند و مفاهیم اساسی آن را به وجود آورد. اساسا نام مابعد الطبیعه به بخشی از نوشته های او که مربوط به فلسفه اولی است، اطلاق می شود. خود ارسطو این کلمه را به کار برای این مباحث به کار نبرد، بلکه این مباحث به این دلیل مابعد الطبیعه نام گرفت که در قرن اول پیش از میلاد، شخصی به نام آندرونیکوس رودسی، آثار ارسطو را جمع آوری و تنظیم می کرد. او کتابی را که امروزه به مابعد الطبیعه یا متافیزیک معروف است، بعد از کتاب طبیعت یا فیزیک قرارداد و به این جهت، اسم آن را متافیزیک گذاشت که در یونانی یعنی آنچه بعد از فیزیک (کتاب فیزیک )می آید. ( وبه همین ترتیب، مابعدالطبیعه که لغتی عربی است، یعنی آنچه بعد از طبیعت می آید و هر دو واژه به یک معنا ست.)از آن پس، این نوع مباحث، ما بعد الطبیعه یا متافیزیک و اصطلاحاتش، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D8%B5%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AA+%D9%85%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%DB%8C"&gt;اصطلاحات مابعدالطبیعی&lt;/a&gt; نام گرفت.&lt;br /&gt;معنای دیگر ما بعد الطبیعه&lt;br /&gt;معنای دیگر مابعدالطبیعه که به تعریف اصلی آن نزدیک است، &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C%D8%A7%D8%AA"&gt;الهیات&lt;/a&gt; می باشد. به این صورت که: بعضی از &lt;a title="فلاسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلاسفه&lt;/a&gt; گفته اند:اگر موجود نامتغیری وجود داشته باشد، مابعد الطبیعه آن وجود را مطالعه می کند، نه شیئ متغیر و فساد پذیر را. زیرا مابعدالطبیعه اصولا با موجود از آن حیث که وجود دارد، سروکار دارد. حقیقت و واقعیت اصلی وجود نیز در آنچه تغیر ناپذیر و قائم به خود است، نشان داده می شود، نه در آنچه دستخوش تغییر است و بعدا نابود خواهد شد. این موجود نامتغییر و نامتحرک، خودش علت حرکت همه موجودات دیگر است، زیرا همه حرکتها باید به علتی ختم شود که خود آن علت، نامتحرک باشد. این موجود بی حرکت که دارای طبیعت کامل وجود است، صفت الهی دارد.خداست که همه موجودات دیگر را حرکت می دهد و به همین خاطر به نظر این فیلسوفان، مابعدالطبیعه را باید الهیات نامید و مباحث آن نیز باید به امور ورای حس و تجربه و به اصطلاح امور &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%85%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A1+%D8%A7%D9%84%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D9%87"&gt;ماوراء الطبیعه&lt;/a&gt; و غیر مادی اختصاص یابد.&lt;br /&gt;·    &lt;a title="معرفت شناسی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%AA+%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C"&gt;معرفت شناسی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;معرفت شناسی (epistemolojy) یکی ا زمهمترین بخشهای &lt;a title="فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلسفه&lt;/a&gt; را تشکیل می دهد.بنیادی ترین سؤالهای فلسفی، سؤالهای معرفت شناسی هستند.سؤالاتی مانند:شناخت یعنی چه؟ آیا اساسا ما می توانیم چیزی را بشناسیم؟ اگر چیزی را می شناسیم، از کجا می دانیم که آنرا می شناسیم و از کجا بدانیم آنرا همانطور که واقعا(در جهان خارج) هست، می شناسیم؟آیا شناخت همه چیز ممکن است و یا این که بعضی چیزها هستند که نمی توان آنها را شناخت؟ آیا یقین ممکن است یا اینکه همه شناختهایمان حدس و گمان است؟ ازکجا می دانیم که مثلا دزدی عملی زشت است؟ آیا شناخت آینده ممکن است؟ و غیره... . همه این پرسشها در حوزه معرفت شناسی مطرح هستند. با هر جوابی به هر یک از این سئوالات، در &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86+%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C"&gt;جهان بینی ها&lt;/a&gt; ، زندگی ها و فلسفه ها تغییرات اساسی ایجاد خواهد شد.به همین دلیل، فلاسفه بخش مهمی از کوشش هایشان را به مسئله شناخت، حدود و ظرفیت معرفت آدمی و ملاکهائی که با آنها بتوان درباره حقیقت و جهان خارج داوری کرد،اختصاص داده اند. شاید در وهله اول،حدود و چگونگی شناخت برای ما مسئله ای نباشد. همه ما تصوراتمان از جهان را کاملا قبول داریم و در آن هیچ شک و شبهه ای نمی ورزیم.ولی آیا نباید از خود بپرسیم که چگونه به این شناخت دست یافته ایم؟ چرا به آن اعتماد داریم و از کجا معلوم که در اشتباه نباشیم؟بسیار اتفاق افتاده که به چیزی مطمئن بوده ایم و سپس معلوم شده که خطا و کذب بوده است. ممکن است گفته شود: ما جهان با حواس خود مشاهده و ادراک می کنیم و حواس انسان سالم، درست کار می کند.اما در همین مورد، نمونه های بسیاری وجود دارد که حواس اشتباه می کند و هر شخصی نیز با این مسئله بر خورد کرده است. دیدن &lt;a title="سراب" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A8"&gt;سراب&lt;/a&gt; در &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86"&gt;بیابان&lt;/a&gt;، مثالی آشکار برای دیدن چیزی است که درحقیقت وجود خارجی ندارد و نمونه ای است از خطای حواس. یا خمیده دیدن چوب صافی که در آب فرو رفته است ویا صاف دیدن میز، در حالی که برآمدگیها و فرورفتگیهای بیشماری دارد که تنها با تجهیزات دیده میشوند. بنابراین همه قبول داریم که همیشه نمی توانیم به حواس اعتماد کنیم.اما ازکجا معلوم که حواس ما همیشه در اشتباه نباشد؟ شاید تمام اطلاعاتی که حواس به ما می دهد، غیر از آن چیزی باشد که در خارج است؟اصلا پا را فراتر از این می گذاریم و پرسیم: از کجا معلوم که ما در خواب نیستیم؟ شاید تمام آن چه حس می کنیم، در خواب باشد . هر کسی ممکن است خوابی ببیندکه تمام مشخصات چیزهای واقعی را داشته باشد.مسئله اصلی ما در این جا، این است که آیا راهی هست که به یقین بدانیم در خواب هستیم یا در بیداری؟ حل کامل هر یک از این مسائل، تلاش فکری فوق العاده ای را می طلبد. &lt;a title="تاریخ فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;تاریخ فلسفه&lt;/a&gt; پر است ازنظریات بی شمار در موضوعات مختلف معرفت شناسی. نظریاتی که مدتها و شاید صدها سا ل مورد اعتماد همگان بوده و سپس به کلی بی اعتبار شده است.این امر فیلسوفان را بر آن داشته تا اساس شناخت و ملاکهائی را که برای آن متصور است، بررسی کنند. اگر بسیاری موارد در ابتدا برای همگان یقینی بوده و سپس بی اعتبار شده، پس اصولا چگونه می توان یقین به چیزی داشت؟ در حوزه معرفت شناسی مسائل بسیار زیادی وجود دارد. برای اطلاع بیشتر ازآنها نگاه کنید به :&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D8%A8+%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%AA+%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C"&gt;مکاتب معرفت شناسی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87+%D8%B5%D8%AF%D9%82+%D9%88+%DA%A9%D8%B0%D8%A8"&gt;نظریه صدق و کذب&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B9%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%AF+%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%87+%D8%AF%D8%B1+%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87+%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%AA+%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C"&gt;عقاید فلاسفه در حوزه معرفت شناسی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9+%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA"&gt;منابع شناخت&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a title="فلسفه اخلاق" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87+%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82"&gt;اخلاق&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلسفه&lt;/a&gt; در هر حوزه ای که وارد می شود، به بررسی و تحلیل بنیادی ترین مفاهیم و اصول آن می پردازد. حوزه اخلاق و یا ارزشها نیز از این قاعده مستثنی نیست و بر همین اساس است که فلسفه اخلاق یا نظریه ارزشها به وجود آمده است.در فلسفه اخلاق سوالاتی اساسی مطرح است. مانند: &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AE%DB%8C%D8%B1"&gt;خیر&lt;/a&gt; چیست ملاک خوبی و بدی چیست؟ آیا عمل ناپسند در هر شرایطی ناپسند است؟ اساسا چرا باید به اخلاق پایبند باشیم؟ و سوالاتی از این قبیل. زندگی هر یک از ما انسانها آمیخته با داوری ها و ارزش گذاری هاست. هر کدام از ما در طول شبانه روز ممکن است دهها بار با خود بگوییم: این خوب است، این خوب نیست، این کار را نباید بکنیم و غیره... . تمام این داوریها به دلیل آن است که هر کسی خود را پایبند به ارزشها و آداب خاصی می داند که ممکن است با ارزشهای دیگران فرق داشته باشد.&lt;br /&gt;مسائل فلسفه اخلاق&lt;br /&gt;اگر بخواهیم از دید فلسفه اخلاق به این امور و موضوعات نگاه کنیم، اول از هر چیز باید بپرسیم که اصولا‌ پایبندی به آداب و ارزشها چه معنی دارد و چگونه امکان پذیر است؟ممکن است پاسخ داده شود: بدلیل اینکه این ارزشها، خوب و نیک است. اما سوال اصلی همین جاست:خوبی چیست ملاک آن چیست؟ منشا آن کجاست و از کجا بدانیم که ملاک آن معتبر است؟ این مسئله یعنی چیستی و سرچشمه خوبی ها یا ارزشها اولین مسئله ای است که در فلسفه اخلاق با آن روبروییم. دومین پرسش عمده ای که در فلسفه اخلاق از آن بحث می شود، این است که همه می دانیم که هر کسی درباره عمل خوب و بد نظری دارد که ممکن است با نظر دیگران متفاوت باشد مثلا امکان دارد فردی لذت های شخصی را بهترین چیز بداند، در حالی که فرد دیگر، ایثار و سختی کشیدن به خاطر همنوعان را بالاترین خوبی دانسته و لذت های شخصی را عملی زشت انگارد. و یا این که کسی &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AC%D9%86%DA%AF"&gt;جنگ&lt;/a&gt; را در هر اوضاع و احوالی زشت انگارد و شخصی دیگر، جنگ را در شرایطی خاص جایز و مطلوب شمارد. این تفاوت آرا و داوریها ی ارزشی و اخلاقی از کجا بر می خیزد؟ و کدام یک اعتبار دارد؟شاید عده ای بگویند که هر دو نظر برای صاحبانشان اعتبار حقیقی داشته باشد و هر یک می توانند مطابق نظر خود عمل کند، اما ممکن است عده ای دیگر بگویند: عمل اخلاقی، یک چیز بیشتر نیست و در هر اوضاع و شرایطی فقط یک نوع عمل، ارزش حقیقی را داراست. مسئله بعدی فلسفه اخلاق، نسبی یا مطلق بودن ارزشهاست. آیا دروغ گفتن در هر شرایطی ناپسند است؟ اگر با دروغ گفتن من یک فرد بیگناه از اعدام نجات پیدا کند بازهم نباید دروغ بگویم؟بسیاری عقیده دارند که در این مورد دروغ گفتن اشکالی ندارد. بسیار خوب، بنابر این جایی هست که دروغ گفتن خوب است. اما چگونه باید بفهمیم که دروغ کجا خوب و کجا بد است؟ کسی که از یک سو کشتن انسان را حرام می شمارد و از سوی دیگر وقتی کشورش مورد تجاوز قرار گرفت، دفاع از میهنش را واجب می داند، چگونه باید این دو نظر را با هم آشتی دهد؟ اگر از جنگ سر پیچی کند، از اعتقادش برگشته و اگر به جنگ برود، ممکن است کسانی به دست او کشته شوند. در این اوضاع چه باید بکند؟ مسائل عمده دیگری نیز در فلسفه اخلاق مطرحند. به عنوان نمونه اینکه:منشا اخلاق کجاست؟ آیا اخلاق، ساخته و پرداخته فرهنگ ملتها و آداب و رسوم آن هاست؟ یا این که امور اخلاقی حقایقی هستند که مستقل از انسان وجود دارند؟ آیا بنیاد اخلاق به صفات &lt;a title="ژنتیک" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%DA%98%D9%86%D8%AA%DB%8C%DA%A9"&gt;ژنتیک&lt;/a&gt; هر انسانی باز می گردد؟ (چیزی که در حال حاضر به یکی از &lt;a title="مسائل فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;مسائل فلسفه&lt;/a&gt; تبدیل شده است.) اگر اخلاق را کنار بگذاریم، چه اتفاقی می افتد؟ و دهها سوال نظیر این سوالات که هر یک برای انسان جذاب بوده و او را به تفکر وا می دارد. برای آگاهی بیشتر از نظرات فلاسفه مختلف در حوزه اخلاق و جواب هایی که به این نوع پرسشها داده اند، می توانید نگاه کنید به:&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%A7%D8%AA+%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C+%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%87+%D9%88+%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D8%A8+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C"&gt;نظرات اخلاقی فلاسفه و مکاتب فلسفی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%85%D9%81%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85+%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C+%D9%88+%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%A7%D8%AA+%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%87+%D8%AF%D8%B1+%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF+%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7"&gt;مفاهیم اخلاقی و نظرات فلاسفه در مورد آنها&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a title="زیبایی شناسی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C+%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C"&gt;زیبایی شناسی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;ما انسانها همیشه جهان وموجوداتش را با چشم زیبایی و زشتی نگاه می کنیم:درخت بید، زیباست، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86"&gt;ستارگان&lt;/a&gt; آسمان بسیار زیبا هستند، فلان ماشین اصلاً قشنگ نیست، او چه چشمان زیبایی دارد، نقاشی فوق العاده زیبایی بود و غیره... . همه ما زیبایی را دوست داریم و می خواهیم به زیباترین نحوجلوه کنیم؛ به همین خاطر است که مثلاً لباس قشنگ می پوشیم و خود را آرایش می کنیم. دوست داریم خانه مان زیبا و دلنشین باشد. ماشین قشنگ می خریم و دهها مورد نظیر این. اساسا اگر دقت کنیم، متوجه می شویم که زندگی مان بر پایه زیبایی و زشتی است. همه ما همیشه، جذب زیبایی شده و از زشتی ها گریزان هستیم. بنابر این، زیبایی، نقشی اساسی در زندگی هر انسانی دارد. به دلیل همین نقش و تاثیری که زیبایی بر تمام انسانها و در تمام جنبه های زندگی او دارد، &lt;a title="فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلسفه&lt;/a&gt; علاقمند است تا به بررسی آن بپردازد.بجز فلسفه، هیچ علم دیگری نمی تواند آن را بررسی کند، چرا که زیبایی چیزی نیست که بتوان آن را دید، در &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A2%D8%B2%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87"&gt;آزمایشگاه&lt;/a&gt; آزمایش کرد و یا &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%81%D9%88%D8%B1%D9%85%D9%88%D9%84"&gt;فورمولی&lt;/a&gt; برای آن بدست آورد.فلسفه در پی آن است که زیبایی و امر زیبا را خوب بشناسد و حقیقت و مشخصات آنرا تعیین کند و اگر ممکن شد، اصول و قواعد زیبایی را در اختیار همگان قراردهد.این حوزه از فلسفه که به زیبایی و چیستی آن می پردازد، زیبایی شناسی نام دارد. در زیبایی شناسی، مانند همه حیطه های دیگر فلسفه، با بنیادی ترین پرسشها درباره زیبایی و چیستی آن روبرو هستیم. سوالاتی مانند: اصولاً مابه چه چیزی زیبا می گوییم؟ آیا زیبایی وجود واقعی دارد، یعنی امری است که در جهان خارج، وجود خارجی دارد و می توان به آن اشاره کرد یا اینکه از امور ذهنی است و چیزی به نام زیبایی وجود ندارد؟آیا زیبایی، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%85%D8%B7%D9%84%D9%82"&gt;مطلق&lt;/a&gt; است؛ یعنی یک چیز زیبا برای همگان و برای همیشه زیباست؟ ویا امری نسبی بوده و ممکن است شخصی چیزی را زیبا بداند و کس دیگری زیبا نداند و یا چیز زیبا با گذشت زمان، زیبایی خود را از دست بدهد؟آیا می توان گفت که زیبایی به اشیا و موجودات اضافه شده است؛ یعنی یک شیئ داریم و یک زیبایی که با آن ترکیب شده است؟قواعد زیبایی ثابتند یا متغییر؟ اساساً چرا زیبا، زیبا می نماید؟ &lt;a title="هنر" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%87%D9%86%D8%B1"&gt;هنر&lt;/a&gt; چه فایده ای دارد؟ تفاوت هنر با زیبایی چیست؟ رابطه هنر با زیبایی چیست؟ چرا نظر مردم درباره امر زشت و زیبا مختلف است؟ و این که آیا قوه ای در انسان وجود دارد که مخصوص شناختن زیبایی است؟ اگر چنین است، آن چه قوه ای است؟ و غیره... . زیبا شناسی از دیر باز، یکی از بخشهای مهم فلسفه بوده و فلاسفه بزرگ، در این مورد نظرات زیبا، جالب در عین حال بعضاً متفاوت با یکدیگر ابراز داشته اند. برای آگاهی از نظرات آنها می توانید نگاه کنید به:&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%A7%D8%AA+%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%87+%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87+%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C+%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C."&gt;نظرات فلاسفه درباره زیبایی شناسی. &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a title="منطق" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82"&gt;منطق&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;منطق، مجموعه قواعدی است که &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B0%D9%87%D9%86"&gt;ذهن&lt;/a&gt; را از وقوع خطا در &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1"&gt;تفکر&lt;/a&gt;، مصون می دارد.منطق، شاخه ای از &lt;a title="فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلسفه&lt;/a&gt; و به معنی ابزاری برای صحیح فکر کردن است. در رابطه با فلسفه، در این علم، خود تفکر و چیستی &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84"&gt;استدلال&lt;/a&gt; مورد بررسی قرار می گیرد. قواعد و قوانین منطقی به منزله معیار و ملاک است که هرگاه بخواهیم درباره موضوعی تفکر و استدلال کنیم، باید استدلال خود را با این معیار ها ارزیابی کنیم تا به طور غلط نتیجه گیری نکنیم.&lt;br /&gt;همه چیز درباره منطق&lt;br /&gt;·    &lt;a title="منطق چیست؟" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82+%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F"&gt;منطق چیست؟&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a title="فایده منطق چیست؟" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87+%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82+%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F"&gt;فایده منطق چیست؟&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a title="موضوع منطق چیست؟" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9+%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82+%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F"&gt;موضوع منطق چیست؟&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a title="نسبت منطق با فلسفه و علوم دیگر" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA+%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82+%D8%A8%D8%A7+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87+%D9%88+%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85+%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1"&gt;نسبت منطق با فلسفه و علوم دیگر چیست؟&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87+%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82+%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F"&gt;فلسفه منطق چیست؟&lt;/a&gt;همچنین نگاه کنید به:&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%81+%D9%85%D8%AE%D8%AA%D9%84%D9%81+%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87+%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82"&gt;تعاریف مختلف درباره منطق&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;مباحث منطق&lt;br /&gt;علم منطق می خواهد ما را از هر گونه خطای در فکر، مصون نگاه دارد. بر این اساس، در پی آن است تا راه صحیح تعریف کردن و صحیح استدلال کردن را بیاموزد. به همین دلیل، به دو مبحث تعریف و حجت می‌پردازد.اگر کسی در تعاریف و استدلال هایش خطا نکند(در صورتی که محتوای افکارش صحیح باشد)، نتیجه ای که می‌گیرد، یقینا درست خواهد بود.از این رو منطق از دو مبحث اساسی تشکیل شده است:&lt;br /&gt;·    &lt;a title="معرف" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81"&gt;معرف&lt;/a&gt; که وسیله کشف مجهولات &lt;a title="تصور" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AA%D8%B5%D9%88%D8%B1"&gt;تصوری&lt;/a&gt; است.&lt;br /&gt;·    &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%AC%D8%AA+%DB%8C%D8%A7+%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84"&gt;حجت یا استدلال&lt;/a&gt; که وسیله کشف مجهولات &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AA%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82"&gt;تصدیقی&lt;/a&gt; است.مسائل منطق یا درباره معرف ها یعنی &lt;a title="معرف" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81"&gt;تعریف ها&lt;/a&gt; صحبت می کند یا درباره حجت، یعنی &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%AC%D8%AA+%DB%8C%D8%A7+%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84"&gt;استدلال ها&lt;/a&gt;.اما برای صحیح تعریف کردن (مبحث تعریف و معرف) و صحیح استدلال کردن (مبحث حجت)، مقدماتی لازم است:مقدمات بحث تعریف را این مباحث تشکیل می دهند:&lt;br /&gt;·    &lt;a title="تصور" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AA%D8%B5%D9%88%D8%B1"&gt;تصورات&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a title="کلیات خمس" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA+%D8%AE%D9%85%D8%B3"&gt;کلیات خمس&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%85%D9%82%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AA+%D8%B9%D8%B4%D8%B1"&gt;مقولات عشر&lt;/a&gt;مقدمه مبحث حجت یا استدلال نیز عبارت است از:&lt;br /&gt;·    &lt;a title="قضیه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%82%D8%B6%DB%8C%D9%87"&gt;قضایا&lt;/a&gt;مبحث حجت یا استدلال، خود مشتمل بر دو قسمت است:&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%82%DB%8C%D8%A7%D8%B3"&gt;قیاس&lt;/a&gt; که قسمت نخست مبحث حجت و درباره &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87+%D9%88+%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%AA+%D9%82%DB%8C%D8%A7%D8%B3"&gt;صورت قیاس&lt;/a&gt; یا استدلال است.&lt;br /&gt;·    &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B5%D9%86%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA+%D9%BE%D9%86%D8%AC%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87%28%D8%AE%D9%85%D8%B3%29"&gt;صناعات پنجگانه(خمس) &lt;/a&gt;که قسمت دوم مبحث حجت بوده و در آن درباره &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87+%D9%88+%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%AA+%D9%82%DB%8C%D8%A7%D8%B3"&gt;ماده و محتوای قیاس&lt;/a&gt; یا استدلال صحبت می شود. چرا که ممکن است قالب یک استدلال، درست، اما محتوایش نادست باشد؛ که در این صورت نتیجه اشتباه خواهد بود. صناعات خمس شامل پنج قسمت است:&lt;br /&gt;·    &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%D9%86"&gt;برهان&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AC%D8%AF%D9%84"&gt;جدل&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B3%D9%81%D8%B3%D8%B7%D9%87+%DB%8C%D8%A7+%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%84%D8%B7%D9%87"&gt;سفسطه یا مغالطه&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AE%D8%B7%D8%A7%D8%A8%D9%87"&gt;خطابه&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B4%D8%B9%D8%B1"&gt;شعر&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;اما برای تشکیل هر یک از این صناعات، به &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87+%D9%88+%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%AA+%D9%82%DB%8C%D8%A7%D8%B3"&gt;مواد و مقدمات قیاسی&lt;/a&gt; مخصوصی نیاز است؛ یعنی انسان متناسب با هدفی که دارد و این که کدام یک از این صناعات را برمی گزیند، از مواد خاصی استفاده می کند تا صناعت مطلوب خود را بنا سازد. این مواد و مقدمات، &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87+%D9%88+%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%AA+%D9%82%DB%8C%D8%A7%D8%B3"&gt;مواد قیاس&lt;/a&gt; نامیده می شوند و عبارتند از: &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA"&gt;اولیات&lt;/a&gt;، &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%88%D8%B3%D8%A7%D8%AA"&gt;محسوسات&lt;/a&gt;، &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D9%82%D8%A8%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AA"&gt;مقبولات&lt;/a&gt;، &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AA"&gt;فطریات&lt;/a&gt;، &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%AF%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%AA"&gt;حدسیات&lt;/a&gt;، &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%AA%D9%88%D8%A7%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA"&gt;متواترات&lt;/a&gt;، &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%AA"&gt;مجربات&lt;/a&gt;، &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%B4%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%AA"&gt;مشبهات&lt;/a&gt;، &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%B4%D9%87%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AA"&gt;مشهورات&lt;/a&gt;، &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%AE%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AA"&gt;مخیلات&lt;/a&gt;، &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%B8%D9%86%D9%88%D9%86%D8%A7%D8%AA"&gt;مظنونات&lt;/a&gt;، &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%88%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%AA"&gt;وهمیات&lt;/a&gt;، &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA"&gt;مسلمات&lt;/a&gt;، &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D8%AA"&gt;مصادرات&lt;/a&gt;. و چون تمام معلومات ذهنی اعم از تصوری و تصدیقی به وسیله الفاظ و علامات از ذهنی به ذهن دیگر انتقال می یابد؛ واساسا لفظ و معنا ملازم و همراه یکدیگرند، در ابتدای منطق، این مبحث مهم نیز عنوان می شود:&lt;br /&gt;·    &lt;a title="الفاظ" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D8%B8"&gt;الفاظ&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87+%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F"&gt;تاریخ فلسفه چیست؟ &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;تاریخ فلسفه تاریخ آراء و افکار &lt;a title="فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلسفی&lt;/a&gt; در طول &lt;a title="تاریخ" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE"&gt;تاریخ&lt;/a&gt; و ارتباط آنها با وقایع دوران آن ها است.از اولین روزهای حیات انسان بر این کره خاکی، پرسشهای اساسی فلسفیی مطرح شد که ناشی از حس کنجکاوی و حقیقت جویی انسان بود. طبیعتا از سوی اشخاص مختلف پاسخ هایی نیز به این پرسش ها داده می شد. ما از آنچه بدست ما نرسیده است، خبر نداریم؛ اما می توانیم نخستین افکار فلسفی را هفت قرن قبل از میلاد، در &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%A7"&gt;ایونیا&lt;/a&gt; واقع در &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A7%DB%8C+%D8%B5%D8%BA%DB%8C%D8%B1"&gt;آسیای صغیر&lt;/a&gt; بیابیم.از آن هنگام تا کنون، آرا و افکار فلسفی بسیار زیادی در زمینه ها و شاخه های مختلف فلسفه اعم از &lt;a title="مسائل فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;مسائل اصلی&lt;/a&gt; یا &lt;a title="مسائل فرعی فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84+%D9%81%D8%B1%D8%B9%DB%8C+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;مسائل فرعی&lt;/a&gt; آن مطرح شده است.تاریخ فلسفه تاریخ این آرا و افکار و سیر کلی آنهاست. اماباید به چند نکته توجه داشت:1- تاریخ فلسفه با دیگر تواریخ فرق دارد. می شود &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE+%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%DA%A9"&gt;تاریخ علم فیزیک&lt;/a&gt; را ندانست و در عین حال &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%86"&gt;فیزیکدان&lt;/a&gt; بزرگی بود. می توان &lt;a title="تاریخ ریاضیات" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE+%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%AA"&gt;تاریخ ریاضیات&lt;/a&gt; را ندانست و در عین حال در ریاضیات متبحر بود. چرا؟زیرا تاریخ &lt;a title="ریاضیات" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%AA"&gt;ریاضیات&lt;/a&gt; و آراء و افکار مطرح شده در تاریخ ریاضیات، یک چیز است و ریاضیاتی که ما هم اکنون می خوانیم چیز دیگر؛ یعنی آنچه از آرا و افکار &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86"&gt;ریاضیدانان&lt;/a&gt; قبلی درست و صحیح بوده گرفته شده و امروز به کار می رود و آنچه درست نبوده، کنار گذاشته شده است و احتیاجی به مطالعه آن افکار نادرست نیست. اما تاریخ فلسفه به دلیل ویژگیی که دارد اینگونه نیست. اساسا فلسفه به یک اعتبار، عبارت است از تاریخ فلسفه؛ یعنی افکار و عقایدی فلسفی که در طول تاریخ ارائه شده اند و بررسی نقادانه آنها.بنابراین، فلسفه چیزی جدای از تاریخ فلسفه نیست. 2- تاریخ فلسفه مسلما فقط گرد آوری عقاید و آرا &lt;a title="فلاسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلاسفه&lt;/a&gt; یا نقل مطالب فلسفی، که هیچ ارتباطی با یکدیگر نداشته باشند نیست.اگر فقط به عنوان فهرستی از عقاید گوناگون که در طول تاریخ از سوی فلاسفه مطرح شده اند به تاریخ فلسفه بنگریم، این تاریخ به صورت داستانی بی فایده و یا حداکثر مطالبی که ذکر شده اند ومی توان آن را ها خواند یا نخواند، در می آیند.در صورتی که با کمی تامل در می بابیم که افکار و عقاید فلسفی با همدیگر، چنان درهم پیچیده اند که آن ها را فقط باید در ارتباط با یکدیگر خواند و فهمید. به طور کلی هیچ فلسفه ای نمی تواند به طور کامل درک شود، مگر آنکه ارتباطش بانظامهای دیگر فهمیده شود. مثلا چگونه کسی می تواند واقعا بفهمد که چه چیز &lt;a title="افلاطون" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B7%D9%88%D9%86"&gt;افلاطون&lt;/a&gt; را بر آن داشته تا آنچه را گفته، بگوید، جز این که چیزی درباره فکر &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%87%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AA%D8%B3"&gt;هراکلیتس&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AF%D8%B3"&gt;پارمنیدس&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%81%DB%8C%D8%AB%D8%A7%D8%BA%D9%88%D8%B1%D8%B3"&gt;فیثاغورس&lt;/a&gt; بداند؟ و یا چگونه کسی می تواند افکار &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%B5%D8%AF%D8%B1%D8%A7"&gt;ملاصدرا&lt;/a&gt; را در &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87+%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C"&gt;فلسفه اسلامی&lt;/a&gt; بخواند، مگر این که از افکار &lt;a title="ابن سینا" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D8%A8%D9%86+%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7"&gt;ابن سینا&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B3%D9%87%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C"&gt;سهرودی&lt;/a&gt; اطلاع داشته باشد؟بنابراین می بینیم که تاریخ فلسفه را باید به عنوان یک کل در نظر گرفت و ارتباطات میان آن را درک نمود. 3- همچنین افکار و عقاید فلسفی با تاریخ دوره خود و حوادث و جریانات آن و روح حاکم بر آن روزگار نیز ارتباط بسیار نزدیکی دارند و هیچ &lt;a title="مکاتب فلسفی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D8%A8+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C"&gt;مکتب فلسفی&lt;/a&gt; یا آرای خاص یک &lt;a title="فیلسوف" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81"&gt;فیلسوف&lt;/a&gt; را به راستی نمی توان فهمید، مگر این که تاریخ روزگار آن نیز خوانده شود. ممکن است در ابتدا، ارتباط افکار و عقاید با حوادث روزگار مقداری دور از ذهن به نظر برسد؛ اما با کمی تامل به این نکته پی خواهیم برد که افکار و آرا فلاسفه و مکاتب فلسفی به نوعی نتیجه جریانات تاریخی و ناشی از روح حاکم بر روزگار آن فلاسفه و مکاتب بوده است. گواه این مطلب، پیدایش &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87+%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD%DB%8C"&gt;فلسفه مسیحی&lt;/a&gt; پس از فراگیر شدن &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD%DB%8C%D8%AA"&gt;مسیحیت&lt;/a&gt; در &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7"&gt;اروپا&lt;/a&gt; طی &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%82%D8%B1%D9%88%D9%86+%D9%88%D8%B3%D8%B7%DB%8C"&gt;قرون وسطی&lt;/a&gt;؛ پیدایش &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D8%A8+%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DB%8C"&gt;مکاتب تجربی&lt;/a&gt; پس از &lt;a title="رنسانس" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B1%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3"&gt;رنسانس&lt;/a&gt; علمی و فرهنگی؛ پیدایش مکاتب &lt;a title="اگزیستانسیالیسم" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85"&gt;اگزیستانسیالیسم&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%86%D9%87%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85"&gt;نهیلیسم&lt;/a&gt; در اروپا پس از &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AC%D9%86%DA%AF+%D9%87%D8%A7%DB%8C+%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C"&gt;جنگ های جهانی&lt;/a&gt; و پیدایش مکتب &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B3%DB%8C%D9%85"&gt;مارکسیم&lt;/a&gt; پس از &lt;a title="انقلاب صنعتی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8+%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA%DB%8C"&gt;انقلاب صنعتی&lt;/a&gt; می باشد و نیز نمونه های دیگر... .&lt;br /&gt;&lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87+%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87+%D8%B1%D8%A7+%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87+%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%9F"&gt;چگونه تاریخ فلسفه را مطالعه کنیم؟&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;1- نخستین مطلبی که در مطالعه &lt;a title="تاریخ فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;تاریخ فلسفه&lt;/a&gt; اهمیت دارد، فهم نظام &lt;a title="فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلسفی&lt;/a&gt; و ارتباط آن با محیط و وضع تاریخی دوره خود است.آشکار است که ما فقط وقتی می توانیم حالت ذهنی یک &lt;a title="فیلسوف" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81"&gt;فیلسوف&lt;/a&gt; و دلیل وجودی فلسفه او را به قدر کافی دریابیم که ابتدا خاستگاه تاریخی و سرچشمه آن را بفهمیم.مثلا ما هنگامی می توانیم گفته های &lt;a title="ارسطو" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%B7%D9%88"&gt;ارسطو&lt;/a&gt; را کاملا درک کنیم که بدانیم &lt;a title="افلاطون" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B7%D9%88%D9%86"&gt;افلاطون&lt;/a&gt; چه گفته است و محیط آن زمان چگونه بوده است.بنابر این ما باید هم تاریخ زمان فیلسوف را بدانیم و هم تفکراتی را که قبل از او وجود داشته و منجر به پدید آمدن فلسفه وی گشته است. 2- برای مطالعه سودمند تاریخ فلسفه، همچنین به نوعی همدلی یعنی تقریبا به نوعی نزدیکی و برخورد روان شناسانه با فلسفه مورد نظر، نیاز است؛ باید راه و روش فیلسوف را کاملا حس کنیم و از دید خود او به فلسفه اش بنگریم و طعم و اوصاف ویژه آن را دریابیم. به سخن دیگر، ما باید بکوشیم تاخود را بجای فیلسوف قرارداده و سعی کنیم افکار وی را از درون خودش ببینیم تا بفهمیم که چه عواملی موجب شده تا آن فلسفه توسط وی ایجاد گردد.در حقیقت، برای مطالعه یک فلسفه باید تا حدی که امکان دارد همه اصولی را که در &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B0%D9%87%D9%86"&gt;ذهن&lt;/a&gt; داریم کنار گذاریم و تا جایی که ممکن است با ذهنی خالی وارد حیطه آن افکار و عقاید بشویم. البته باید توجه داشت که ذهن ما نباید به اندازه ای با فلسفه آن فیلسوف مشغول شود که حقیقت یا خطای افکار وی که باید حتما منظور گردد؛ و یا رابطه &lt;a title="منطق" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82"&gt;منطقی&lt;/a&gt; نظام فلسفی وی با افکار قبلی نادیده گرفته شده و مورد بی توجهی قرار گیرد. یعنی باید از طرفی با آن فیلسوف همراه شد و عقایدش را از منظر درونی او دنبال کرد؛ اما از طرف دیگر باید از وی جدا شد و افکار و عقایش را از بالا و جدا از او دید و به نقادی آن ها پرداخت. 3- برای مطالعه تاریخ فلسفه باید به جزئیات توجه کافی داشته باشیم؛ یعنی نه تنها عبارات و کلمات موجود در آثار یک فیلسوف را مطالعه کنیم، بلکه همچنین اختلاف جزئی معنایی که وی قصد انتقال آن را داشته و ملاحظه آن جزئیات در رابطه با کل نظام فلسفی او و دریافت کامل آن و مستلزمات آن، ضروری است.پس باید صبر و حوصله به خرج داده و دقت فراوان داشته باشیم. 4- مطالعه حقیقی تاریخ فلسفه کار ساده ای نیست، بلکه به تخصص نیاز دارد.برای مثال دانش تخصصی درباره &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D8%A1+%D9%88+%D8%B9%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%AF+%D8%A7%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B7%D9%88%D9%86"&gt;آراء و عقاید افلاطون&lt;/a&gt; علاوه بر احاطه کامل بر &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86+%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86%DB%8C"&gt;زبان یونانی&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE+%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86"&gt;تاریخ یونان&lt;/a&gt; نیازمند شناخت &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%AA+%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86%DB%8C"&gt;ریاضیات یونانی&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AF%DB%8C%D9%86+%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86%DB%8C"&gt;دین یونانی&lt;/a&gt; و غیره... است.بدین سان مطالعه حقیقی تاریخ فلسفه به تخصص های زیادی نیازدارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%DA%86%D8%B1%D8%A7+%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF+%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87+%D8%B1%D8%A7+%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D8%9F"&gt;چرا باید تاریخ فلسفه را مطالعه کرد؟ &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;مطالعه &lt;a title="تاریخ فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;تاریخ فلسفه&lt;/a&gt; به دلایل زیادی برای هر انسان فرهیخته و علاقمند به دانش و فرهنگ لازم و ضروری است.ما در این جا سه دلیل عمده را ذکر می کنیم: 1- ما کسی را که از &lt;a title="تاریخ" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE"&gt;تاریخ&lt;/a&gt; چیزی نمی داند، دانش آموخته و با اطلاع نمی نامیم. ماهمگی معترفیم که آدمی باید چیزی درباره تاریخ کشور خویش، پیشرفت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و موفقیتهای&lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=+%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA"&gt;ادبی&lt;/a&gt; و &lt;a title="هنر" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%87%D9%86%D8%B1"&gt;هنری&lt;/a&gt; آن بداند.حتی بر چنین کسی لازم است تا اندازه ای در محیطی وسیع تر حتی درباره تاریخ دنیا و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1+%D9%87%D8%A7"&gt;کشور های دیگر&lt;/a&gt;، چیز هایی بداند.مثلا از یک ایرانی دانش آموخته و با فرهنگ، انتظارمی رود که شناختی درباره &lt;a title="هخامنشیان" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%87%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D9%86"&gt;هخامنشیان&lt;/a&gt;، &lt;a title="ساسانیان" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86"&gt;ساسانیان&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE+%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85"&gt;تاریخ اسلام&lt;/a&gt; و وقایع آن، جنگ های مهمی که در کشور اتفاق افتاده و نیز شخصیت های تاریخی این سرزمین بداند. به همین دلایل، این امر نیز واضح است که چنین شخصی باید در مورد کسانی چون &lt;a title="ابن سینا" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D8%A8%D9%86+%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7"&gt;ابن سینا&lt;/a&gt;، &lt;a title="شرح مختصر: بدون متن" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%B5%D8%AF%D8%B1%D8%A7"&gt;ملاصدرا&lt;/a&gt;، &lt;a title="فارابی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C"&gt;فارابی&lt;/a&gt;، &lt;a title="افلاطون" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B7%D9%88%D9%86"&gt;افلاطون&lt;/a&gt; و &lt;a title="ارسطو" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%B7%D9%88"&gt;ارسطو&lt;/a&gt; چیزهایی بداند.یعنی اگر از یک ایرانی دانش آموخته انتظار می رود که در باره &lt;a title="ایران" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86"&gt;ایران&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85"&gt;اسلام&lt;/a&gt; و جهان چیزهایی بداند، صحیح نیست که او درباره چیزی که تاریخ بر پایه آن بنا شده است، یعنی &lt;a title="فلسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلسفه&lt;/a&gt;، نداند. بی معنی است اگر معتقد باشیم که باید درباره فاتحان و ویرانگران بزرگ آگاهی داشته باشیم، اما از سازندگان و آفرینندگان بزرگ و کسانی که واقعا به فرهنگ و تمدن بشریت کمک کرده اند، غافل بمانیم. اساسا هیچ کس نمی پندارد که اتلاف وقت است که دیوان &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8"&gt;حافظ&lt;/a&gt; یا &lt;a title="سعدی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B3%D8%B9%D8%AF%DB%8C"&gt;سعدی&lt;/a&gt; یا کتاب های &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%87"&gt;دانته&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%DA%AF%D9%88%D8%AA%D9%87"&gt;گوته&lt;/a&gt; را بخواند و آثار هنری دوران باستان را تماشا کند؛ زیرا اینها به خودی خود، ارزش ذاتی دارند و با آنکه تا کنون سالها از مرگ آفرینندگان آنان گذشته است، با این حال چیزی از ارزش آنها کاسته نشده است.بر همین اساس نیز مطالعه فکر افلاطون یا ابن سینا را نباید اتلاف وقت انگاشت؛ زیرا آفرینش های فکری آنها به عنوان پیشرفت ها و موفقیتهای برجسته فکری و روحی انسانی، پایدار و ماندنی است. شاعران بزرگی پس از حافظ و سعدی و گوته آمده اند؛ اما این امر از ارزش این سه شاعر گرانقدر نکاسته است.متفکران دیگری نیز پس از افلاطون و ارسطو در &lt;a title="تاریخ فلسفه غرب" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87+%D8%BA%D8%B1%D8%A8"&gt;تاریخ فلسفه غرب&lt;/a&gt; و پس از ابن سینا در &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87+%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C"&gt;فلسفه اسلامی&lt;/a&gt; آمده اند؛ اما این امر اهمیت و زیبایی فلسفه این &lt;a title="فلاسفه" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;فلاسفه&lt;/a&gt; را از میان نبرده است. 2- ممکن است گفته شود که:"&lt;a title="مکاتب فلسفی" href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D8%A8+%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C"&gt;مکاتب مختلف فلسفی&lt;/a&gt; گذشته بقایای کهنه ای بیش نیستند و تاریخ فلسفه تاریخ نظامهای فکری مردود و ازلحاظ معنوی مرده است؛ زیرا می بینیم که هر یک از این مکاتب، مکتب دیگری را کنار گذاشته است. هر فلسفه ای دوره های شهرت و قبول عام داشته است؛ اما پس از مدتی مورد انتقاد و اعتراض واقع شده است. پس چرا باید این تاریخ را مطالعه می کنیم؟"پاسخ این است که حتی اگر فرض کنیم که تمام فلسفه های گذشته تماما مردود بوده اند(که ابدا چنین نیست)، باز هم این مطلب درست است که:اشتباهات همیشه آموزنده اند. ملاحظه این که چه نتایجی از مقدمات صحیح و ناصحیح به وجود می آید، آموزنده خواهد بود و ما را از دچار شدن دوباره به آن خطاهای فکری باز خواهد داشت.اشتباهات فکری به دلیل ویژگی های &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B0%D9%87%D9%86"&gt;ذهن&lt;/a&gt; آدمی اشتباهاتی است که در هر لحظه و هر جا امکان گرفتار شدن بدان ها وجود دارد و بدون مطالعه فکر گذشتگان و درک اشتباهات عقاید آن ها، ما باز در دام خطاهای فکری آن ها گرفتار خواهیم شد. 3- ممکن است گفته شود:" مطالعه تاریخ فلسفه می تواند منجر به پدید آمدن &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DA%A9%DB%8C%D8%AA"&gt;شکاکیت&lt;/a&gt; در انسان شود."این گفته درست است؛ اما باید به خاطر داشت که توالی نظامها و زیاد بود آن ها لزوما ثابت نمی کند که پس هر فلسفه ای نادرست است؛ زیرا ممکن است مکاتب بعدی، یک مکتب را به دلایل غیر کافی و به اشتباه دور انداخته باشند و یا مقدمات غلطی اختیار کرده باشند.گواه این مطلب این که جهان، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86"&gt;ادیان&lt;/a&gt; بسیاری به خود دیده است؛ مانند &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D9%85%D8%B3%D8%AD%DB%8C%D8%AA"&gt;مسحیت&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%AA"&gt;یهودیت&lt;/a&gt; و اسلام.اما این امر دلیل نمی شود تا کسی بگوید که چون تعداد ادیان زیاد است، پس اسلام دین بر حق نیست. به عبارت دیگر، صرف این که مکتبی مکتب دیگر را رد کرده باشد، ثابت نمی کند که آن مکتب واقعا نادرست بوده، بلکه برای این امر دلیل و برهان و &lt;a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-editpage.php?page=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84"&gt;استدلال&lt;/a&gt; کافی لازم است.به همین دلیل، بی معنی است که بگوییم که توالی و تعاقب فلسفه ها و تعداد زیاد مکاتب فلسفی دلیل و حجت است بر این که هیچ فلسفه درستی وجود ندارد و هیچ فلسفه صحیحی نمی تواند وجود داشته باشد.مضافا بر این که بسیاری از آراء و افکار در میان فلاسفه و نیز مکاتب فلسفی مشترک است و نباید چنین پنداشت که به تعداد مکاتب فلسفی و به تعداد فلاسفه، فلسفه های واقعا متمایز و متفاوت وجود دارند. به طور خلاصه تاریخ فلسفه برای هر کسی که بخواهد در دام اشتباهات فکری گذشتگان گرفتار نشود و دلیل بسیاری از وقایع جهان و تاریخ را بداند، حتمی و ضروری است.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7652012-110487976693836636?l=falsafeforallmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://falsafeforallmaghalat.blogspot.com/feeds/110487976693836636/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7652012&amp;postID=110487976693836636' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7652012/posts/default/110487976693836636'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7652012/posts/default/110487976693836636'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://falsafeforallmaghalat.blogspot.com/2005/01/blog-post.html' title=''/><author><name>مقالات فلسفي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14997109556908571112</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7652012.post-110426523048326488</id><published>2004-12-28T13:17:00.000-08:00</published><updated>2004-12-28T12:20:30.483-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a name=".D9.81.D9.84.D8.B3.D9.81.D9.87"&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;فلسفه&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;منبع: &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;ويكي پديا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;به گفته تمام &lt;a title="فیلسوف" href="http://fa.wikipedia.org/w/wiki.phtml?title=%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81&amp;action=edit"&gt;فلاسفه&lt;/a&gt;، سخت ترین پرسشی که می توان مطرح کرد، این سوال است که:"فلسفه چیست؟"در حقیقت، هیچ گاه نمی توان گفت فلسفه چیست؛ یعنی هیچ گاه نمی توان گفت: فلسفه این است و جز این نیست؛ زیرا فلسفه، آزاد ترین نوع فعالیت آدمی است و نمی توان آن را محدود به امری خاص کرد.عمر فلسفه به اندازه عمر انسان بر روی &lt;a title="زمین" href="http://fa.wikipedia.org/w/wiki.phtml?title=%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86&amp;amp;action=edit"&gt;زمین&lt;/a&gt; است و در طول &lt;a title="تاریخ" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE"&gt;تاریخ&lt;/a&gt; تغییرات فراوانی کرده و هر زمان به گونه ای متفاوت با دیگر دوره ها بوده است.برای این مطلب کافی است به تعاریف مختلفی که از آن شده نگاهی بیندازید. در این باره نگاه کنید به:&lt;br /&gt;با این حال می کوشیم تا جایی که بتوانیم، فلسفه را معرفی کنیم.&lt;br /&gt;&lt;a name=".D9.88.D8.A7.DA.98.D9.87_.D9.81.D9.84.D8"&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;واژه فلسفه&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;واژه فلسفه(philosophia) یا فیلوسوفیا که کلمه ای &lt;a title="یونان" href="http://fa.wikipedia.org/w/wiki.phtml?title=%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86&amp;action=edit"&gt;یونانی&lt;/a&gt; است، از دو بخش تشکیل شده است:فیلو به معنی دوستداری و سوفیا به معنی دانایی.اولین کسی که این کلمه را به کار برد، &lt;a title="فیثاغورس" href="http://fa.wikipedia.org/w/wiki.phtml?title=%D9%81%DB%8C%D8%AB%D8%A7%D8%BA%D9%88%D8%B1%D8%B3&amp;amp;action=edit"&gt;فیثاغورس&lt;/a&gt; بود. وقتی از او سئوال کردند که: آیا تو فرد دانایی هستی؟ جواب داد:نه، اما دوستدار دانایی(فیلوسوفر) هستم.بنابراین فلسفه از اولین روز پیدایش به معنی عشق ورزیدن به دانایی، تفکر و فرزانگی بوده است.در اين زمينه نگاه كنيد به:&lt;a name=".D8.AA.D8.B9.D8.B1.DB.8C.D9.81_.D9.81.D9"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تعریف فلسفه&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;فلسفه تفکر است. تفکر درباره کلی ترین و اساسی ترین موضوعاتی که در جهان و در زندگی با آن ها روبه رو هستیم. فلسفه وقتی پدیدار می شود که سوالهایی بنیادین درباره خود و جهان می پرسیم. سوالاتی مانند:&lt;br /&gt;·         &lt;a title="زیبائی" href="http://fa.wikipedia.org/w/wiki.phtml?title=%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;action=edit"&gt;زیبائی&lt;/a&gt; چیست؟ قبل از تولد کجا بوده ایم؟ حقیقت &lt;a title="زمان" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86"&gt;زمان&lt;/a&gt; چیست؟آیا عالم هدفی دارد؟ اگر زندگی معنایی دارد، چگونه آن را بفهمیم؟آیا ممکن است که چیزی باشد و &lt;a title="علت و معلول" href="http://fa.wikipedia.org/w/wiki.phtml?title=%D8%B9%D9%84%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%84&amp;amp;action=edit"&gt;علتی&lt;/a&gt; نداشته باشد؟ ما جهان را واقعیت می دانیم، اما واقعیت به چه معناست؟سرنوشت انسان به دست خود اوست و یا از بیرون تعیین می شود؟ از کجا معلوم که همه درخواب نیستیم؟ &lt;a title="خدا" href="http://fa.wikipedia.org/w/wiki.phtml?title=%D8%AE%D8%AF%D8%A7&amp;action=edit"&gt;خدا&lt;/a&gt; چیست؟" و دهها سئوال نظیر این سئوالات.&lt;br /&gt;چنانچه در این سئوالات می بینیم، پرسش ها و &lt;a title="مسائل فلسفه" href="http://fa.wikipedia.org/w/wiki.phtml?title=%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84_%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87&amp;amp;action=edit"&gt;مسائل فلسفی&lt;/a&gt; از سنخ امور خاصی هستند و در هیچ علمی به این چنین موضوعات، پرداخته نمی شود.مثلا هیچ علمی نمی تواند به این سئوال که واقعیت یا حقیقت چیست؟ و یا این که &lt;a title="عدالت" href="http://fa.wikipedia.org/w/wiki.phtml?title=%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA&amp;action=edit"&gt;عدالت&lt;/a&gt; چیست؟ پاسخ گوید. این امر به دلیل ویژگی خاص این مسائل است.&lt;br /&gt;یک ویژگی عمده موضوعات فلسفی، ابدی و همیشگی بودنشان است.همیشه وجود داشته و همیشه وجود خواهند داشت و در هر دوره ای، بر حسب شرایط آن عصر و پیشرفت &lt;a title="علوم" href="http://fa.wikipedia.org/w/wiki.phtml?title=%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85&amp;amp;action=edit"&gt;علوم&lt;/a&gt; مختلف، پاسخ های جدیدی به این مسائل ارائه می گردد.&lt;br /&gt;فلسفه مطالعه واقعیت است، اما نه آن جنبه ای از واقعیت که علوم گوناگون بدان پرداخته اند.به عنوان نمونه، علم &lt;a title="فیزیک" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%DA%A9"&gt;فیزیک&lt;/a&gt; درباره اجسام مادی از آن جنبه که &lt;a title="حرکت" href="http://fa.wikipedia.org/w/wiki.phtml?title=%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA&amp;action=edit"&gt;حرکت و سکون&lt;/a&gt; دارند و علم &lt;a title="زیست شناسی" href="http://fa.wikipedia.org/w/wiki.phtml?title=%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA_%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;amp;action=edit"&gt;زیست شناسی&lt;/a&gt; درباره موجودات از آن حیث که حیات دارند، به پژوهش و بررسی می پردازد.ولی در فلسفه &lt;a title="کلی و جزئى" href="http://fa.wikipedia.org/w/wiki.phtml?title=%DA%A9%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D8%AC%D8%B2%D8%A6%D9%89&amp;action=edit"&gt;کلی ترین&lt;/a&gt; امری که بتوان با آن سر و کار داشت، یعنی &lt;a title="وجود" href="http://fa.wikipedia.org/w/wiki.phtml?title=%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF&amp;amp;action=edit"&gt;وجود&lt;/a&gt; موضوع تفکر قرار می گیرد؛ به عبارت دیگر، در فلسفه، اصل وجود به طور مطلق و فارغ از هر گونه قید و شرطی مطرح می گردد.به همین دلیل &lt;a title="ارسطو" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%B7%D9%88"&gt;ارسطو&lt;/a&gt; در تعریف فلسفه می گوید: فلسفه علم به احوال موجودات است ، از آن حیث که وجود دارند.&lt;br /&gt;یکی از معانی فلسفه، اطلاق آن به استعداد های عقلی و فکریی است که انسان را قادر می سازد تا اشیا، حوادث و امور مختلف را از دیدگاهی بالا و گسترده مورد مطالعه قرار دهد و به این ترتیب، حوادث روزگار را با اعتماد و اطمینان و آرامش بپذیرد.فلسفه در این معنا مترادف &lt;a title="حکمت" href="http://fa.wikipedia.org/w/wiki.phtml?title=%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA&amp;action=edit"&gt;حکمت&lt;/a&gt; است.&lt;br /&gt;فلسفه در پی دستیابی به بنیادی ترین حقایق عالم است. چنانکه &lt;a title="ابن سینا" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7"&gt;ابن سینا&lt;/a&gt; آن را این گونه تعریف می کند:فلسفه، آگاهی بر حقایق تمام اشیا است به قدری که برای انسان ممکن است.&lt;br /&gt;فلسفه همواره از روزهای آغازین حیات خود، علمی مقدس و فرا بشری تلقی می شد و آن را علمی الهی می دانستند. این طرز نظر، حتی در میان &lt;a title="فلاسفه مسیحی" href="http://fa.wikipedia.org/w/wiki.phtml?title=%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%87_%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD%DB%8C&amp;amp;action=edit"&gt;فلاسفه مسیحی&lt;/a&gt; و &lt;a title="فلاسفه اسلامی" href="http://fa.wikipedia.org/w/wiki.phtml?title=%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;action=edit"&gt;اسلامی&lt;/a&gt; رواج داشت؛ چنانکه &lt;a title="جرجانی" href="http://fa.wikipedia.org/w/wiki.phtml?title=%D8%AC%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;amp;action=edit"&gt;جرجانی&lt;/a&gt; می گوید:فلسفه عبارت است از شبیه شدن به خدا به اندازه توان انسان و برای تحصیل سعادت ابدی.&lt;br /&gt;&lt;a name=".D9.81.D9.84.D8.B3.D9.81.D9.87_.D8.AF.D8"&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;فلسفه در آغاز&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;همان طور که گفته شد، اساسا فلسفه از اولین روز پیدایش، به معنی عشق به دانایی و خرد و فرزانگی بوده و به علمی اطلاق می شد که در جستجوی دستیابی به حقایق جهان و عمل کردن به آنچه بهتر است،(یعنی زندگانی درست) بود.&lt;br /&gt;فلسفه در آغاز حیات خود شامل تمام علوم بود و این ویژگی را قرن ها حفظ کرد؛ چنانکه یک &lt;a title="فیلسوف" href="http://fa.wikipedia.org/w/wiki.phtml?title=%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81&amp;action=edit"&gt;فیلسوف&lt;/a&gt; را جامع همه دانش ها می دانستند. اما به تدریج دانشها و علوم مختلف از آن جدا گشتند.در قدیم، این فلسفه که جامع تمام دانشها بود، بر دو قسم بود:&lt;a title="فلسفه نظری" href="http://fa.wikipedia.org/w/wiki.phtml?title=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C&amp;amp;action=edit"&gt;فلسفه نظری&lt;/a&gt; و &lt;a title="فلسفه عملی" href="http://fa.wikipedia.org/w/wiki.phtml?title=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87_%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C&amp;action=edit"&gt;فلسفه عملی&lt;/a&gt;فلسفه نظری به علم &lt;a title="الهیات" href="http://fa.wikipedia.org/w/wiki.phtml?title=%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;amp;action=edit"&gt;الهیات&lt;/a&gt;، &lt;a title="ریاضیات" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%AA"&gt;ریاضیات&lt;/a&gt; و &lt;a title="طیبعیات" href="http://fa.wikipedia.org/w/wiki.phtml?title=%D8%B7%DB%8C%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;action=edit"&gt;طیبعیات&lt;/a&gt; تقسیم می گشت که به ترتیب، علم اعلی، علم وسط و علم اسفل(پایین تر) نامیده می شد.&lt;br /&gt;فلسفه عملی نیز از سه قسمت تشکیل می شد:&lt;a title="اخلاق" href="http://fa.wikipedia.org/w/wiki.phtml?title=%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82&amp;amp;action=edit"&gt;اخلاق&lt;/a&gt;، تدبیر منزل و سیاست مدن(شهرها)اولی در رابطه با تدبیر امور شخصی انسان بود. دومی در رابطه با تدبیر امور خانواده و سومی تدبیر امور مملکت بود.&lt;br /&gt;&lt;a name=".D9.85.D9.86.D8.A7.D8.A8.D8.B9"&gt;&lt;/a&gt;&lt;em&gt;منابع&lt;br /&gt;·         فرهنگ فلسفی&lt;br /&gt;·         تاریخ فلسفه غرب، اثر هالينگ ديل، صفحه 16-13&lt;br /&gt;·         كليات فلسفه، اثر ريچارد پاپكين، صفحه1&lt;br /&gt;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7652012-110426523048326488?l=falsafeforallmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://falsafeforallmaghalat.blogspot.com/feeds/110426523048326488/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7652012&amp;postID=110426523048326488' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7652012/posts/default/110426523048326488'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7652012/posts/default/110426523048326488'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://falsafeforallmaghalat.blogspot.com/2004/12/blog-post_28.html' title=''/><author><name>مقالات فلسفي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14997109556908571112</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7652012.post-110265371719982883</id><published>2004-12-09T20:39:00.000-08:00</published><updated>2004-12-09T20:41:57.200-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;خدايان يونان&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;منبع:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://think.iran-emrooz.de/more.php?id=9160_0_12_0_M"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;سايت ايران امروز&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;دكتر همايون مهمنش &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;چهارشنبه ٢٠ آبان ١٣٨٣يكی از زمينه‌های فكری كه تاثير تعيين كننده در ساختمان اجتماعی و روابط ميان انسانهای هر جامعه داراست، مدل‌های - دقيق يا نا دقيق - ولی ايده آليزه شده از جوامع، طرز رفتار، افراد و شخصيت‌هائيست كه اعضا آن جامعه بيش از همه با آن آشنا هستند (مثال رفتار علی ابن ابوطالب در زمان خلافت خود).بخشی از اين مدل‌ها آنهائی هستند كه انسان‌ها از طريق مذهب با آنها آشنا ميشوند. اين مدل‌ها كه در دوران كودكی در ذهن غالب مردم هر جامعه جا ميگيرند، در زير بنای فكری و اجتماعی بعدی انسان‌های مزبور نقش بازی می‌كنند. برای مثال در ايران "خدا"، صفات، خصوصيات و قدر قدرتی او در اذهان مردم جای خود را باز كرده است. شايد بتوان از اين طريق توضيح داد كه چرا پادشاهان ايران خود را با عنوان "سايه خدا" و "ظل الله" معرفی می‌كردند. آنان می‌خواستند از اين طريق خط موازی ميان قدرقدرتی و برتری‌های خود و قدرت و بر تری‌های "خدا" ترسيم كنند. هدف نوشته زير آشنا ساختن خوانندگان با شخصيت‌های خدايان در يونان قديم و معرفی محتوای عميق اين افسانه‌هاست. در اين رابطه بسياری از نتيجه گيری‌هائی كه به شرائط امروز ايران مربوط ميشوند به عهده خود خواننده گذاشته ميشود. اهميت شخصيت و موقعيت خدايان يونان در اينست كه جامعه يونان كه اين خدايان مورد پرستش آن بوده اند جامعه‌ای است كه به عنوان مهد اولين دموكراسی در تاريخ شناخته شده بشر بشمار ميرود. و چون تصوير بخشی از روابط اجتماعی آنروز يونان در وجود افسانه وار خدايان يونان منعكس است، شناختن اين افسانه‌ها به شناخت از درجه تكامل دموكراسی در جامعه يونان قديم كمك ميكند. افسانه‌های يونان در رابطه متقابل با طرز زندگی و فكر مردم آن زمان يونان شكل گرفته اند. از يك طرف از طرز فكر، زندگی و نيازهای اجتماعی مردم نشئت گرفته اند و از جانب ديگر اين افسانه‌ها (مانند هر ائين ديگری) خود بر زندگی اجتماعی، فردی و تنظيم روابط مردم تاثير داشته اند. اگر قبول كنيم كه افسانه‌های يونان منعكس كننده جامعه و افكار مردم يونان در آن زمان است و همچنين اگر قبول كنيم كه موجوديت "ولايت فقيه" يا اصولا جمهوری اسلامی مطابق و يا حتی متاثر از روح و موازين اسلام و قرآن است به اين نتيجه می‌رسيم كه مقايسه افسانه‌های يونان با اسلام بنوعی مقايسه جامعه يونان قديم با جامعه امروزی ايران است. مقايسه هرم قدرت (هيرارشی) در اين افسانه‌ها با هيرارشی موجود در اسلام كه منعكس كننده طرز فكر عربستان در ١٤٠٠ سال پيش است، ما را بار ديگر به اهميت تحقيقاتی كه در زمينه "شيوه توليد آسيائی" انجام می‌گيرند توجه ميدهد.افسانه‌های يونان بعدها در رم باستان و در ميان اقوام ژرمن با كم و بيش همان خصوصيات ولی با نام‌های ديگر وجود داشته اند كه نقش موثری در ساختمان فكری و اجتماعی اين اقوام و پس از آن تاثير عميق و انكار ناپذيری اصولا در طرز تفكر دموكراتيك در جامعه بشری بجای گذاشته است.چندخدائیمردم در يونان قديم به توحيد (يك خدائی) اعتقاد نداشتند و خدايان متفاوتی را ميپرستيدند. منشا اصلی اين تصورات در يونان قديم و چگونگی دقيق پيدايش آن ناروشن است. شناخت امروزی از اين تصورات بيشتر متعلق به دوران‌های بعد هستند: اشعار هومر (Homer) كه حدود ٩٠٠ سال قبل از ميلاد مسيح ميزيست و هزويد (Hesoid) كه حدود ٧٠٠ سال قبل از ميلاد مسيح ميزيسته است از قديمی ترين نوشته‌هائی هستند كه البته تصورات دوران جديدتر را منعكس می‌سازند. ظاهرا در سرائيدن افسانه‌های مزبور نه فقط اين دو شاعر و نويسنده بلكه نويسندگان، متفكرين و شاعران متعددی شركت داشته اند كه هر كدام به فراخور حال و زمان اين حق را برای خود قائل ميشدند كه (بجای كاری كه امروز آنرا تاريخ نويسی می‌گوئيم) در بسياری از موارد با حركت از شخصيت‌های تاريخی واقعی افسانه‌های مزبور را بال و پر داده و خود دانسته‌هائی به آنها اضافه كنند. به اين خاطر مرز بين واقعيت‌های تاريخی و افسانه‌ها در اين نوشته‌ها روشن نيست. اين مساله در شاهنامه فردوسی نيز به نوع خود وجود دارد. خدايان يونان در المپ (Olymp) زندگی می‌كردند و بهمين خاطر خدايان المپ نيز ناميده ميشوند. آنان كه عمر جاويدان دارند در قصرهائی كه هفائيستو (Hephaistos – شخصيت وی در زير توضيح داده خواهد شد) زندگی می‌كنند. خوراك آنان خوراك خدايان و مشربه آنان مشربه خدايان است كه به آنها زندگی جاويد می‌بخشد. برخلاف آنچه كه در اديان ديگر به خدايان نسبت داده ميشود، خدايان المپ قدرت بی پايان و لايزال ندارند و قدرت آنان توسط سرنوشت محدود است. تقسيم قدرت ميان خداياندر ميان خدايان يونان مرزهای قدرت و مسئوليت‌ها تقسيم شده و مشخص است. هر خدائی در مورد مسائل مربوط به بخش خود اختيار تام دارد. حتی دخالت رئيس خدايان زئوس نسز در امور مربوط به ديگران حد معينی دارد. خود زئوس نيز همه كاره و هيچ كاره نيست. او نيز در بخش معينی مسئوليت خود را داراست. او حاكم جهان و خدای آسمان است. در ميان ابرها، رعد، برق، طوفان وباران ظاهر ميشود. بهمين جهت ستايش از او نيز بر فراز قله‌ها كه نزديك تر به آسمان‌ها هستند انجام می‌گيرد. اما او خدا است و قدرت پيشگوئی دارد. او سرنوشت انسان‌ها را در ترازوی سرنوشت سبك و سنگين ميكند. او بر نظم اجتماعی انسان‌ها نظارت دارد و زوجات، خانواده‌ها، دولت، سوگند و حفظ حقوق ميهمانان را مراغب است. برخلاف آنچه كه در غالب اديان ديگر به خدا نسبت داده ميشود اصل عاری بودن از خطا و بهمين جهت مبری بودن از هرگونه مسئوليت در ميان خدايان يونان وجود ندارد. خدايان يونان نيز مانند انسان‌ها گرفتار احساسات، عواطف و خواسته‌های خويشند. زئوس نيز گاه و بيگاه دچار خطا ميشود. او خود قانون مقدس خانواده را زير پا می‌گذارد و برای همسر خود انگيزه حسادت ايجاد می‌كند. تعداد فرزندانی كه الهه‌ها (خدايان زن) و انسان‌ها به او هديه كرده اند از شمار خارج است. چون برای خدايان نيز احتمال ارتكاب خطا وجود دارد زمينه پيروی كور كورانه از اين انسان‌ها به مراتب كمتر از موقعی است كه خدايان مظهر كمال و عاری از كوچكترين خطا و مسئوليت‌ها تلقی شوند. انسان‌ها بخود اجازه ميدهند اعمال خدايان را نيز مورد بازرسی و بررسی قرار دهند و در مورد درست يا نادرست بودن اين اعمال نظر خود را داشته باشند.تساوی خدايان زن و مرددر ميان خدايان يونان الهه‌های زن همانقدر خدا و دارای قدرت هستند كه خدايان مرد. از همان حقوقی و وظائفی برخوردارند كه مردان هستند.برای مثال هرا (Hera) خواهر و همسر زئوس است و بالاترين الهه زن در آسمان بشمار ميرود. هرا به عنوان خدای قوانين مقدس خانواده بر كار انسان‌ها و خدايان نظاره می‌كند. او بخصوص در فكر حفاظت از شخصيت و حقوق زن است. سختی در طينت اوست. هفائيستوس پسر او می‌لنگد زيرا كه مادر كه از زشتی او برافروخته بود او را از المپ به زمين پرتاب كرده است. خدايان همه نوع صفت‌های زمينی و انسانی را دارا هستند. حسادت، كينه و نفرت در ميان خدايان يونان امری روزمره و عادی است. هرا سمت مشاوری زئوس را هم داراست اما به دليل حسادتش دائما عليه زئوس توطئه می‌كند. جايگاه هنر و علومزن ديگری كه در المپ از مهمترين خدايان بشمار ميرود پالاس آتنه (Pallasathene) است. او خدای عقل و مبارزه است. خدعه در جنگ و هوشياری را به دوستان خود می‌آموزد. بهمين خاطر اوليس (Odysseus) كه مرد بسيار مخترع و متفكری است معشوقه اوست. آتنه با زين و برگ كامل جنگ از پيشانی زئوس زائيده شده است و مورد علاقه خاص اوست. عشق طبيعی و همه جانبه نسبت به پديده‌های طبيعت و زيبائی‌های آن در ميان خدايان يونان مهار نشده است. اين خدايان هم از همه چيزهائی كه انسان‌ها لذت ميبرند لذت ميبرند و بهره می‌گيرند. به خلوت نشينی، رياضت كشی و تارك دنيا شدن كه ميتواند خدايانی عقده‌ای و در نهايت زورگو و طلبكار از آنها بار آورد در ميان آنان نيست.پشتيبانی از دانش بشری و ارج گذاشتن بر آن بطور واضحی در ميان خدايان يونان ديده ميشود. آتنه خود مخترع نی (فلوت)، خيش شخم زنی، دستگاه بافندگی و كشتی است. او حافظ فنون، هنرها و علوم است. به اين خاطر بيش از همه شهرا‌های ديگر مردم آتن او را خدای خود می‌دانند. آپولون (آپولو Apollo) يكی از پسران زئوس است كه نتيجه رابطه او با لاتونا يكی يگر از الهه‌هاست. آپولون خدای نور (خورشيد)، خدای جوانان و خدای علم طبابت، خدای پيش گوئی برخلاف زئوس كه فقط قدرت پيشگوئی دارد)، خدای آهنگ‌ها، آوازها، رقص‌ها و هنر شاعری است. امواج تيركمان نقره‌ای آپولو برای زاهدان و تقوا كاران مرگ را آسان می‌كند و بدكاران را به طرز ترس آوری مجازات می‌نمايد. كما اينكه نيوب (Niobe) و يونانی‌ها را كه در صدد فتح ترويا بودند به طاعون مبتلا ميكند. آپولو همچنين مظهر آرامش و تعادل است. آرتميس (اسم لاتين اوديانا) خواهر دوقلوی آپولو خدايی جنگ‌ها و شكار است. تيردان او تيرهائی دارد كه خطا ناپذيرند. او باكره است و حافظ پاكيزگی و عفت. دختران قبل از ازدواج بر او نماز می‌خوانند. جايگاه عشقآفروديت (Aphrodite - اسم لاتين او ونوس) خدای عشق است و از كف امواج درياها به دنيا آمده است. او زيباترين خدا ست. همسر هفائيسيتوس زشت رو و معشوقه آرس (Ares) خدای جنگ. اهميت عشق در زندگی و افكار يونانيان قديم از تكيه‌ای كه در افسانه‌ها بر آن ميشود، روشن می‌گردد. به توصيف زيبای زير از عشق توجه كنيم: آفروديت در كمربند خود نيروی معجزه آسای عشق را پنهان دارد. اروس (عشق – هوس Eros) كه با تيرهای خود عشق را به آتش می‌كشد پسر اوست. آفروديت خدای بهار است. خدای باغها و گل‌ها. او همچنين بعنوان خدای كشتيرانی مورد ستايش قرار می‌گيرد. جنگ و مرگآرس (اسم لاتين او مارس) خدای جنگ است. بار ديگر می‌بينيم كه چگونه پديده‌های زندگی روزمره انسان آئين او را ساخته اند. غالب پديده‌های زندگی روز در يونان قديم در وجود خدايان منعكس اند. آرس از فرياد ستيز و داغی نبرد در صحنه‌های جنگ مسرور ميشود. او بذر مرگ و نابودی می‌پراكند و عاشق ستيزه و خواست ستيزه جويانه است. همه خدايان و حتی زئوس پدر از او نفرت دارند. تنها اريس (Eris) خدای تفرقه افكنی، آفروديت معشوقه او و‌هادس (Hades) كه در انتظار شبح مقتولين جنگ است دوست او هستند.خدايان ديگرآهنگر المپ هفائيسيتوس ( Hephaistos - اسم لاتين او ولكانوسVolkan به معنی آتش فشان) است. خدای آتش يك آهنگر نيرومند است. او فلج و زشت اما بهمان نسبت قوی پنجه و خوش قلب است. اوست كه نيزه طلائی زئوس را ساخته و او را مسلح كرده است. او سازنده اولين دستگاه‌های اتوماتيك است. خدمتگذارانی از طلا و سه پايه‌هائی كه خود راه ميروند. او سازنده المپ است كه در آغاز كار گاه او بود. بعدها كارگاه او به غارهای كوه اتنا منتقل ميشود.پيغامبر: هرمس (Hermes اسم لاتين مركور) هم يكی از پسران زئوس است. او طبيعتی باهوش و چابك دارد. خبر آور خدايان است و با كفش‌های بالدار خود به سرعت در جهان در حركت است. هرمس خواب و خواب‌های قابل تعبير را به همراه ميآورد و ارواح را تا قعر زمين همراهی می‌كند. به قوه فهم و درك عملی كه دارد به انسان‌ها ثروت می‌بخشد، خدای راه‌ها، رفت و آمد، خدای تاجران و حتی دزدان و كلاهبرداران است. خدای دريا‌ها: پوزيدون ( Poseidon - لاتين نپتون) خدای قدرتمند دريا‌هاست. نيزه سه سر او مد (عكس جزر) را باعث ميشود و طوفان‌ها را تحريك می‌كند. او زمين را می‌لرزاند و در ضمن خدای حافظ دريانوردی است. در تنگه‌های راه كورينت جشنهائی بر گزار ميشوند كه اوج آنها مسابقه كالسكه رانی است. به اين دليل پوزيدون به عنوان خدای رام كننده اسبان نيز شناخته ميشود.خدای شراب: ديونيوس ( Dyonyos باكوس). قبلا اشاره شد كه افسانه‌های يونان قديم مخلوق ذهن يك شاعر يا نويسنده نيست و احتمالا بخشی از اين داستان‌ها خود مردم بنا به احتياجات فكری، روانی و اجتماعی خود با شاخ و برگ دادن به اتفاقات و شخصيت‌های زمان خود ساخته اند و نويسندگان و شاعران زمان اين تصورات را باز شاخ و برگ بيشتری داده به رشته تحرير در آورده اند. برای مثال ديونيوس يا باكوس تازه پس از دوران هومر (٩٠٠ سال قبل از ميلاد مسيح) به ميان خدايان يونان می‌آيد. او خدای فراوانی و بخصوص خدای شراب بود. قدرت او همانقدر كه به نشاط می‌انجامد به تهور بيجا، سرعت در اسب دوانی و حتی ديوانگی می‌انجامد. او با همراهان خود نيمفه‌ها (Nymphen – الهه‌های طبيعت كه در آبها و جنگل‌ها زندگی می‌كردند) شياطين و ديگر منسوبين خدايان به سراسر جهان تا ليبی، مصر و هند مسافرت ميكرد تا نماز گزاری و پرورش درخت مو و ساختن شراب را ترويج دهد. پس از اينكه تمام جهان را به نماز گزاری خود جلب می‌كند به المپ ميرود و در ميان دوازده خدای المپ به خدائی پذيرفته ميشود. الهه هستيا خواهر زئوس، حافظ آتش در اجاق خانه و دولت به نفع او در يك مجلس مهمانی از سمت خود در المپ صرفنظر می‌كند. روابط ميان خدايانقوانين هم در مورد خدايان و هم در مورد انسان‌ها صادقند. برای مثال هرا كه حافظ قوانين مقدس خانواده است هم بر كار انسان‌ها و هم بر كار خدايان نظاره دارد. اگر خدائی دچار خطا شود مجازات ميشود و اگر اين خطا بزرگ باشد خدای مزبور از خدائی خلع و به نيم خدا تبديل ميشود. زئوس علی رغم برتری اش بر ديگر خدايان قادر مطلق نيست. تعظيم و بله قربان گوئی در ميان خدايان وجود ندارد و در افسانه‌های يونان به چشم نمی‌خورد. در ميان خدايان يونان دموكراسی حاكم بود. دوازده خدای المپ جلسات بحث و مشاوره و تصميم گيری دارند. در اين جلسات هر خدا دارای يك رای است. اموری كه مربوط به همه خدايان است در مجلس خدايان طرح و پس از بحث و مشاوره در مورد آن قضاوت و تصميم گيری ميشود. تصميمات مربوط به مجازات‌های شديد خدايان به اين جلسات مربوط می‌شد. در آئين يونانيان بر خلاف آئين‌های ديگر خوبی كامل در يكطرف و بدی كامل در طرف ديگر (خدا و شيطان – اهورامزدا و اهريمن) – دوآليسم تفكر وجود نداشت. خوبی وبدی هر دو باهم بروز می‌كردند و يك شخص معمولا درستكار ميتوانست در موارد متعددی نيز دچار اشتباه گردد. اين مساله كه در زندگی انسان كشيدن مرز روشن ميان خوبی‌ها و بدی‌ها غالبا بسيار مشكل است در فلسفه اين افسانه‌ها كاملا منعكس است.انسان‌ها خود را با خدايان سر بسر می‌دانستند و "فاصله" خدايان المپ با انسان‌ها به "فاصله" خدايان با مردم در اديان ديگر نبود. حتی يك خدا در جنگ مستقيما به نفع گروهی از انسان‌ها عليه ديگران شركت می‌كرد. همچنين يك انسان ميتوانست با خدائی رابطه زناشوئی بر قرار سازد. از ازدواج يك خدا و يك انسان يك نيم خدا بدنيا می‌آمد كه عمر جاودانه داشت. اساس افسانه‌های يونان يك تئوری خشك و بی روح نبود بلكه يك زندگی شيرين، جوشان و سرشار از عشق و تحرك را در بر داشت. گوستاو شواب (١) پيدايش افسانه‌های يونان را چنين توضيح می‌دهد: "يونان قديم جامعه برده داری بود. فرهنگ آن فرهنگی بود كه برده داران برآن حاكم كرده بودند. هنگامی كه از ميان توده مردم كه اكثرا دهقان وابسته به زمين و بردگان بودند توده جديدی به نام "انسان‌های آزاد" يا "انسان‌های ممتاز" تشكل يافت، در ميان اين انسان‌های آزاد اعتقاد به خدايان مرسوم شد و از ميان اين خدايان خدايان المپ موجوديت خاصی يافتند". بدين ترتيب قابل توضيح ميشود كه اين انسان‌ها (آنطور كه انگلس در كتاب منشا خانواده می‌نويسد) حاضر نبودند بعنوان پليس و ژاندارم (نه برای حفظ امنيت بلكه - نگارنده) به عنوان وسيله زور و اعمال قدرت طبقات حاكم عليه طبقات ديگر بكار گرفته شوند و از قبول اين قبيل شغل‌ها سر باز ميزدند. مدل فكری خدايان المپ متعلق به حدود سه هزار سال پيش است اما اين مدل هنوز نكات آموزنده بسياری دارد. نسبت به دوران خود يونان جامعه شكوفائی بود. فلاسفه‌ای چون سقراط، افلاطون و ارسطو كه از اولين پايه گذاران علوم بشری هستند از اين جامعه بودند. اشعار و نوشته‌هائی كه از شاعران و نويسندگان اين جامعه به جای مانده است شاهد شكوفائی و رونق علم، دانش و فلسفه در جامعه يونان هستند. در اين دوران اولين قانون اساسی به رشته تحرير در آمد و به آزمايش و اجرا گذاشته شد. اولين كوشش‌ها برای تدوين قوانين مدنی، تعريف حق و عدالت انجام گرفت. قوانين مدنی نسبتا پيچيده‌ای تدوين گرديد و به صورت اجرا در آمد. بناها، نقاشی‌های روی ظروف و مجسمه‌هائی كه از اين دوران باقی هستند گواه رشد معماری و رونق علم و هنر در اين دورانند. جامعه يونان خود را جامعه‌ای بر مبنای دموكراسی می‌دانست. اين دموكراسی چنان فرهنگی از خود برای بشر به جای گذاشته است كه جوامع امروزی هنوز خود را متاثر از آن می‌دانند. اين دموكراسی نبود كه بعد‌ها آتن را به نابودی كشانيد، بلكه برده داری كه كار شهروندان آزاد را تحقير می‌كرد باعث نابودی آتن شد. دكتر همايون مهمنش ------------------------------* اين نوشته برای اولين بار در اسفند ١٣٥٨ مطابق مارس ١٩٨٠ در شماره ٢ نشريه "نامه" چاپ وبطور محدود پخش شد. (١) Gustav Schwab, Sagen des klassischen Altertums, Freiburg,1961&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7652012-110265371719982883?l=falsafeforallmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://falsafeforallmaghalat.blogspot.com/feeds/110265371719982883/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7652012&amp;postID=110265371719982883' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7652012/posts/default/110265371719982883'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7652012/posts/default/110265371719982883'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://falsafeforallmaghalat.blogspot.com/2004/12/blog-post_09.html' title=''/><author><name>مقالات فلسفي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14997109556908571112</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7652012.post-110225558878397131</id><published>2004-12-05T06:04:00.000-08:00</published><updated>2004-12-05T06:06:28.783-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;اسطوره ، سنت و مدرنيته&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;منبع : &lt;a href="http://kaafar.com/maghale/shayan/ostoreh.htm"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;em&gt;سايت باهماد ايرانيان خردگرا&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اين يادداشت قصد بر اين است تا به شيوه اي انتقاديبه مقايسه ي دوران سنتي و دوران مدرن بپردازيم و بادرانداختن نظريه اي نقش و جايگاه اسطوره در اين دو دوره را مشخص نماييم اجازه دهيد در اينجا يك سنت شكني انجام دهم معمولا براي ارائه ي يك نظريه ي استدلالي در ابتدا يكسري مقدمه چيني مي كنند سپس شروع به چيدن صغري ــ كبري مي كنند و……….. و در انتها لب و لباب نظريه ي خود را طرح كرده و به نتيجه گيري مي پردازند . حالا ما مي خواهيم از انتها به ابتدا حركت كنيم يعني اول لب كلام را بيان كنيم و سپس به استدلال پيرامونش بپردازيم . اصل كلام ما اين است كه سراسر تاريخ بشر بر منظومه اي از اسطوره ها بنا شده است . انسان به حكم انسان بودن محكوم به زيستن ، تفكر كردن ، اعتقاد آوردن و پرستيدن در چهارچوب اسطوره است . خلاصه اينكه تاريخ چيزي نيست مگر كشاكش بين اسطوره ها . يعني بر خلاف آنچه تا كنون تصور مي شد در طول تاريخ هيچگاه علم يا دين يا فلسفه در مقابل اسطوره و در نبرد با آن قرار نگرفته بلكه اين اسطوره ها بودند كه در مقابل يكديگر صف آرايي مي كردند و مي كنند دقيقا به اين دليل كه علم و دين و فلسفه خودشان زير مجموعه اي از اسطوره ها هستند و بر مباني اسطوره اي بنا شده اند . اسطوره چيست و چگونه به وجود آمده ؟ اصولا اسطوره از زماني آغاز مي شود كه درباره ي كشف منشاء چيزي به خيال پردازي مبادرت مي ورزيم مثلا اينكه منشاء تمدن چيست ؟ يا منشاء زبان يا منشاء جامعه يا منشاء دين و امثالهم . پرسش از منشاء و خيال پردازي درباره ي آن خواه ناخواه به خلق اسطوره مي انجامد چرا كه مثلا خود زبان است كه بايد درباره ي منشاء زبان توضيح دهد و يا خود آگاهي است كه بايد منشاء آگاهي را تبيين كند در واقع سوژه اي كه قرار است اين مسائل را به نحو عيني توضيح دهد ، خودش جزئي از مسئله است خودش انساني است كه به جامعه و قلمرو آگاهي و زبان تعلق دارد ما نمي توانيم مسئله را به گونه اي مطرح كنيم كه گويي در بيرون و در منظري استعلايي ايستاده و به ماجرا نگاه مي كنيم . عيني گراياني كه در گذشته درباره ي منشاء چيزها دست به نظريه پردازي مي زدند در واقع فرض مي كردند كه گويا از حيطه ي آگاهي يا زبان يا جامعه خارج شده و مي توانند به صورت عيني و از بيرون ، زايش آگاهي يا زبان يا جامعه يا دين را توضيح دهند واقعيت اين است كه آنها با اين كار روي يك تناقض معرفت شناختي سرپوش مي گذاشتند تناقض ميان تبيين استعلايي و تبيين تجربي جهان . بر اين اساس مي توان گفت كه زماني كه دستگاه ادراكي بشر پيچيده شد ( به قول معتقدين به نظريه ي تكامل ) و يا از زماني كه بشر از بهشت به زمين تبعيد شد ( به قول ما مذهبيون ) ، اسطوره پردازي درباره ي اصل خويشتن و نيستاني كه از آن جدا شده ايم آغاز و بدين ترتيب تاريخي سراسر اسطوره اي به طور ناگزير ايجاد شد . چيزي كه لازم مي دانم در اينجا روي آن مداقه كنم : نحوه ي شكل گيري و نيز چرايي ايجاد اسطوره هاي نظام مند در طول تاريخ است به طور كلي اسطوره هاي نظام مند را مي توان به دو گونه بخش كرد : يكي اديان و ديگري ايدئولوژي هاي مدرن . در عصر دين يا عصر ماقبل مدرن ، مصلحان اجتماعي با خلق دستگاههاي الهياتي نوين ، موضعي براي خود مي آفريدند و از آن موضع به نقد و مبارزه با دستگاه الهياتي موجود و به تبع آن نظام سياسي و اجتماعي مبتني بر آن بر مي خاستند . ظهور اديان مختلف و نيز پيدايش فرقه هاي درون ديني در دوره ي اديان خاتم از همين زاويه قابل بررسي است در واقع ايجاد منظومه اي از مفاهيم كه توان برقراري رابطه ي ديالكتيكي با نظام انديشگي حاكم را مي داشت به گروهي از انسانها كه داراي منافع و علايق نسبتا مشترك بودند و يا احساس مي كردند كه منافعشان از سوي گروه هاي ديگر اجتماعي يا نظام حاكم ضايع شده است ، اين امكان را مي داد كه با حلقه زدن به دور آن دستگاه انديشگي ، از يكسو همبستگي و انسجام يابند و از سوي ديگر اعمال خشونت آميز خود را توجيه كنند و به عبارتي انگيزه اي براي كشتن و كشته شدن به دست آورند در اروپا با پيدايش دين غالب مسيحيت از اين جهت كه اولا  مسيحيان به خاتميت اين دين معتقد بودند و ثانيا منافع امپراطوري ها ايجاب مي كرد كه از فرقه گرايي و تكثر ديني كه وحدت امپراطوريشان را آسيب پذير مي ساخت جلوگيري كنند ، مصلحان اجتماعي و به تبع آن گروه هاي اجتماعي براي دوره اي نسبتا طولاني خلع سلاح شده و ديگر نتوانستند با مطرح نمودن ديني جديد براي خود در مقابل دستگاه انديشگي حاكم ، موضعي خلق كنند و از آن موضع به نقد وضع موجود مبادرت ورزند تا اينكه پروتستانتيسم به اين جمود هزار ساله پايان بخشيد و با ( تفسيري ) نو از آيين مسيح راه را براي مرحله ي دوم تاريخ يعني عصر ايدئولوژي گشود  عصر ايدئولوژي تفاوت چنداني از لحاظ مباني با عصر دين ندارد چرا كه در هر دو عصر ، اسطوره اي خلق مي شود تا اسطوره اي ديگر را از صحنه به در كند دو تفاوت عمده ي اين دو عصر در اين است كه در عصر ايدئولوژي ، اولا اسطوره ها تك پايه اي نيستند و ثانيا در دوره ي مدرن توليد بيش از پيش اسطوره ها اجتناب ناپذير است . اين دو تفاوت را كمي توضيح مي دهم : گفتيم در عصر ايدئولوژي يا عصر مدرن ، اسطوره ها تك پايه اي نيستند توضيح اينكه در عصر ماقبل مدرن مصلحان اجتماعي براي ساختن ساختمان فكري نوين و برقراري يك رابطه ي ديالكتيكي بين منظومه ي مفاهيمي خود و منظومه ي مفاهيمي حاكم بيشتر مصالح و مواد ساختماني خود را از منابع سنتي كه همان بقاياي اديان پيشين بود گلچين مي كردند اما در عصر ايدئولوژي مصلحان اجتماعي يا همان پيامبران جديد براي ساختن نظام انديشگي خود و برقراري يك رابطه ي ديالكتيكي و انتقادي با دستگاه انديشگي حاكم ديگر نياز زيادي به استفاده از منابع سنتي ندارند و بيشتر براي پردازش ( اسطوره ي ) خود از نظامهاي فلسفي و ارزشهاي تراشيده شده در مدرنيته سود مي جويند نكته ي ديگري كه به آن اشاره كرديم اين بود كه در عصر ايدئولوژي يا عصر مدرن ، توليد بيش از پيش اسطوره ها اجتناب ناپذير مي گردد  تاريخ بشر و حتي تاريخ دوران مدرن بر منظومه اي از اسطوره ها بنا شده است در اوايل آغاز مدرنيته تصور بر اين بود كه دوره ي مدرن دوره ي افسون زدايي از تاريخ بشر است دوره ي پيروزي عقل و علم و فلسفه بر اسطوره است اما ديري نپاييد كه مشخص شد مباني مدرنيته به همان اندازه اسطوره اي است كه مباني دوره ي سنت ! به طور مثال براي اينكه نشان دهم بسياري از علوم و دستاوردهاي مدرنيته چيزي بيش از اسطوره هاي تو خالي و انتزاعي نيستند به ريشه هاي دموكراسي ، حقوق بشر ، جامعه ي مدني و اقتصاد بازار اشاره اي مي كنم تمام اين مقولات بر دو اصل كلي بنا شده اند يكي نظريه ي قرارداد اجتماعي و ديگري اصل حقوق طبيعي . نظريه پردازان قرارداد اجتماعي دو قرائت مختلف از آن ارائه كرده اند تامس هابز چنين استدلال مي كند كه مقتضاي طبيعت انساني آن است كه همه با هم در جنگ باشند آنچه آدميان را به تاسيس جامعه ي مدني وا مي دارد نه طبيعت مدنيت خواه او بلكه خوف جان است كه مي بيند اگر از سرشت ستيزه جوي خود پيروي نمايد در معرض هلاك خواهد بود و موجوديت و هستي خود را بر باد خواهد داد پس به ناچار و نه از روي دلخواه تن به توافق و قرار داد مي دهد . اين قرائت تامس هابز از قرارداد اجتماعي بود در مقابل لاك و روسو قرائت ديگري از اين نظريه ارائه مي دهند بر خلاف تامس هابس كه انسان را موجودي درنده خوي ، ستيزه جو و بد سرشت مي شناسند اينان تك تك انسانها را موجوداتي نيكو سرشت ، مستعد ترقي ، ياري ده و ياري جو مي شناسند . اگر كمي روي اين برداشتها از نظريه ي قرارداد اجتماعي كه سنگ بناي فلسفه ي سياسي و نظام سياسي مدرن است دقت كنيم متوجه مي شويم كه آنها كاملا غير واقعي ، انتزاعي و در يك كلام اسطوره اي مي باشند چرا كه اگر انسانها همه پاك طينت و خوش نيت و نيكو سيرت و بي خرده شيشه اند چرا بايد با هم بستيزند تا محتاج قرارداد و پيمان باشند و اگر بد طينت و خبيث و گرگ صفت و تشنه به خون يكديگرند چگونه با هم پيمان مي بندند و چگونه بر پيمان خود استوار مي مانند ! پس مشاهده مي كنيم كه قرارداد اجتماعي يك نظريه ي ذهني و غير واقعي است و در هيچ جا از جهان و در هيچ تاريخي به واقعيت نپيوسته است حال اشاره اي هم به حقوق بشر مي كنم مي دانيم كه حقوق بشر بر مبناي حقوق طبيعي بنا شده است ماده ي اول اعلاميه جهاني حقوق بشر اينچنين است : (ابناي بشر همه آزاد به دنيا مي آيند و در كرامت و حقوق با هم برابرند ) اين در ظاهر يك جمله ي خبريه و واقعي است كه گويا مي خواهد ما را از يك واقعيت موجود و مشهود آگاهي دهد و حال آنكه اينچنين نيست . مي دانيم كه بسياري از مردم در شرايطي به دنيا مي آيند كه با آزادي و كرامت و حقوق مساوي وفق نمي دهد در واقع اين جمله نه بازگوي يك واقعيت موجود بلكه بيانگر يك انديشه ي انتزاعي است و تو خود بخوان حديث مفصل از اين مجمل ! مي بينيم كه قرارداد اجتماعي و حقوق طبيعي همان قدر انتزاعي و اسطوره اي هستند كه كشتي گرفتن خداوند با حضرت موسي  در دوران مدرن نيروهايي بر زندگي حاكم شده اند ، مثل دولت ، اقتصاد ، بوروكراسي و بازار كه براي فرد غير قابل درك هستند . افراد اتميزه مي شوند و جامعه دائم انتزاعي تر و انتزاعي تر مي شود . بازار جهاني مي شود و جهان هم بازاري مي شود و نتيجه ي اين فرايند حكومت نيروهاي انتزاعي كلي است كه يك ساختار كلي و همگاني را بر ما تحميل مي كنند در چنين فضايي توليد بيش از پيش اسطوره ها اجتناب ناپذير مي شود .  البته مراد از بيان اين مسائل نفي مدرنيته و دستاوردهاي آن نيست درست است كه آنها همانند دوره ماقبل مدرن بر مباني اسطوره اي و انتزاعي بنا شده اند ولي معتقدم كه اسطوره هاي مدرنيته دلنشين تر و قابل قبول ترند دقيقا به اين دليل كه كارآمدي بيشتري دارند  كم كم به انتهاي بحث نزديك مي شويم نكته اي كه فكر مي كنم براي شما نمايان شده باشد اين است كه اسطوره ها ، ايدئولوژي ها و كلا منظومه هاي مفهومي در پشتشان چيزي وجود ندارد به غير علايق نفساني و منافع . در واقع هر دستگاه انديشگي خواه ناخواه به عمله ي منافع گروهي سوداگر تبديل خواهد شد . به طور كلي روشنفكران در عصر كنوني به دو دسته تقسيم شده اند عده اي به وادي پست مدرنيسم ــ كه آن هم واكنشي است به سرمايه داري كه نمي تواند از شر توهم هاي ايدئولوژيك آن بگريزد ــ پيوسته اند و با اين جمله كه اينقدر مي دانم كه هيچ نمي دانم به ورطه ي بي عملي رخوت افسردگي و در يك كلام انحطاط گام نهاده اند و دسته اي ديگر از روشنفكران ضمن اعتراف به اسير بودن در چنگال ايدئولوژي به طور آگاهانه به خلق ايدئولوژي مبادرت مي ورزند و اما الهي داناني كه هم اكنون مشغول خلق مكاتب الهياتي هستند به طور آگاهانه تدارك قرص ها و مسكن هاي آرامش بخش عرفاني را مي بينند تا تسكيني باشند براي انسان سرگشته ي امروز&lt;br /&gt;والسلام&lt;br /&gt;شايان محمدي&lt;br /&gt;با انتقادات خود بر من منت گذاريد&lt;br /&gt;&lt;a href="http://us.f148.mail.yahoo.com/ym/Compose?To=hd_theology@yahoo.com&amp;YY=50557&amp;amp;order=down&amp;sort=date&amp;amp;pos=0&amp;view=a&amp;amp;head=b"&gt;hd_theology@yahoo.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7652012-110225558878397131?l=falsafeforallmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://falsafeforallmaghalat.blogspot.com/feeds/110225558878397131/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7652012&amp;postID=110225558878397131' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7652012/posts/default/110225558878397131'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7652012/posts/default/110225558878397131'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://falsafeforallmaghalat.blogspot.com/2004/12/blog-post.html' title=''/><author><name>مقالات فلسفي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14997109556908571112</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7652012.post-110156966760320558</id><published>2004-11-27T07:32:00.000-08:00</published><updated>2004-11-27T07:34:27.603-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;گامي از اسطوره، به سوي فلسفه ديالکتيک خيال و خرد&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;منوچهر جمالي&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;                                &lt;br /&gt;منبع:&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.falsafeh.com/dialektik_jamali.doc"&gt;سايت فلسفه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انديشيدن در تاريخ، با مفاهيم، آغاز نشده است، بلکه انديشيدن، پيش از تاريخ، با تصاوير، آغاز شده است. و تجربيات مستقيم و نو، بستگي به شرايط بي نظير و تکرارناپذير دارند. هر تجربه مستقيمي، نو است، چون تکرارناپذير است، و چون تکرارناپذير است، آن تجربه، هميشه نو ميماند. تجربيات مستقيم، هميشه اصالت خود را نگاه ميدارند، و هميشه انگيزنده به نوآفريني هستند. هر روز، همه انسانها، امکان کردن تجربه مستقيم و نو ندارند. از اين رو اين تجربيات مستقيم، چه از مردمان پيش از تاريخ در تصاوير و اسطورها باشند، چه از مردمان دوره هاي تاريخي در مکاتب فلسفي و اديان، ارزش دارند. هر تجربه مستقيمي، انسان را بدان ميخواند و ميانگيزد که هر انساني، به خودي خودش تواناست تجربه اي مستقيم و نو بکند. انسانها پيش از تاريخ، تجربيات مستقيم و پرمايه و بي نظيري داشته اند، که همانقدر با ارزشند، که تجربيات مستقيم و بي نظير انسانها در ادوار تاريخي. هر چند که ما امروزه بيشتر خو گرفته ايم که تجربيات و خواستها و نيازهاي خود را در مفاهيم، بيان کنيم، ولي غافل از آنيم که تصاوير، هنوز نيز، قدرت فوق العاده بر ناآگاهبود ما دارند. و تصوير نيز، گام نخست در انتزاع کردن است، و انديشيدن، گام دوم در انتزاع کردن. انتزاعي کردن يک تجربه در يک تصوير، تجربه مستقيم فوق العاده غني انسان است. چون هر انتزاعي کردني، گونه اي گسستن و بريدن است که نماد نخستين تجربه آزادي است. تنها راه گسستن، شک کردن به چيزي نيست، بلکه يکي ديگر از راههاي گسستن، انتزاعي کردن پديده ها و واقعيات است. به همين علت، نقاشي و تخيل و صورتگري و موسيقي و رقص، يکي از مهمترين گامهاي انسان در "گسستن" از طبيعت است. از اين رو هست که آزادي نقاش و هنرمند و صورتگر در اجتماع، سرآغاز انقلابات انديشگي يا اجتماعي و سياسي و ديني است. آزادي تخيل، آزادي طرح روياهاي اجتماعي و سياسي و . . . است که اهميتي برتر از "علوم اجتماعي و سياسي" دارد، چون راه انسان را براي گسستن از "هر نظام موجودي" باز ميکند. در اجتماعي که مردم آزادي ندارند روياهاي تازه براي دستگاه حکومتي و اجتماع و سياست و دين و اقتصاد طرح کنند، در آن اجتماع، آزادي نيست. علوم اجتماعي و سياسي و اقتصادي امروزه، به "بستگي + پيوستگي + سازگار شدن با معيارها و ارزشها + همخواني با معيارها + اين هماني يافتن با قواعد و سيستم . . . " اهميت فوق العاده ميدهند. اينها در گوهرشان، بر ضد "آزادي به معناي يک روند نوآفريني اجتماع و سياست" هستند. پروردن روشهاي گسستن و بريدن از دين و هنر و اقتصاد و سياست موجود و حاکم در اجتماع، فرهنگ آزاديست. به علت همين تجربه انسان از "تصوير" است که تلويزيون در دوره ما، چنين نفوذ گسترده و ژرفي در مردمان دارد. بسياري از تجربيات مستقيم انساني، در تصاوير و اسطوره ها، چهره به خود گرفته اند، و از اين تجربيات مستقيم در هزاره ها، نميتوان چشم پوشيد. همين غفلت از اهميت تصاوير، سبب ميشود که ناگهان ميبينيم که انديشه هاي پر زرق و برق مدرن ما، که خود آگاهي ما را انباشته اند، از همان تصاوير به نظر دورافتاده و کهنه و باستاني، شکست ميخورند. ما با بي ارزش شمردن تصاوير در اسطوره ها، که مجموعه تجربيات ملتند، و ارزشيابي فوق العاده مفاهيم روز، آينده فاجعه آميز خود را ميآفرينيم. در اين شکي نيست که تفکر فلسفي و علمي، با اولويت دادن به مفاهيم روشن، که فقط يک معنا دارند، بر ضد تصاوير پرمعنا و چند چهره، خود را يافته است. در آغاز، فلسفه، براي جدا شدن از اساطير، و مستقل ساختن خود، نياز به "ضديت انديشه با تصوير اسطوره اي" داشت. ولي اين ضديت رواني، در يک برهه از تاريخ ، دليل ضد بودن گوهري فلسفه با اسطوره نيست. فلسفه، بيان تجربيات مايه اي انسان در مفاهيم است، و اسطوره، بيان تجربيات مايه اي انسان در تصاوير است. کاري را که اسطوره ميتواند بکند، فلسفه نميتواند بکند، همانطور کاري را که فلسفه ميتواند بکند، اسطوره نميتواند بکند. و هر تصويري را نميتوان به مفاهيم کاست، و هر مفهومي را نميتوان تبديل به تصوير متناظرش کرد. مسئله فرهنگ آن نيست که مفهوم و عقل را جانشين تصوير و تخيل سازد، بلکه ديالکتيک مفهوم و تصوير، يا ديالکتيک عقل و تخيل را بپذيرد. در قرن هيجدهم و نوزدهم در اروپا، پژوهشگران ميپنداشتند که عقل در يونان، با قيام بر ضد اسطوره، به خود آمده است. بدين ترتيب، فلسفه و علم را پديده اي بر ضد اسطوره شمردند، و اين ارزيابي غلط، هنوز بر ذهن بسياري از مردم، چيره مانده است. بسياري نيز ميانگاشتند که انديشيدن در تصاوير اسطوره اي، با بدويت فکري و رواني کار داشته است، و انسان، که از بدويت فکري رهايي يافت، ديگر در تصاوير و اسطوره نميانديشد. اينهم يکي از خرافات تازه بود که گنجينه اي از تجربيات انساني را بي ارزش و بي اعتبار ميساخت. و با دادن  بهاي بيش از اندازه به فلسفه و مفاهيمش، اسطوره و تصاويرش را خوار شمردند، و بي بها ساختند. ولي وارونه پنداشت آنان، فلسفه در يونان ، از تجربيات مستقيم و مايه اي که انسانها در تصاوير اسطوره اي به جا نهاده بودند، بسيار بهره بردند، و توانستند بخشي از آنها را به مفاهيم انتقال دهند و انتقال دادن تجربيات پر ارزش ملت در اسطوره ها، از تصاوير به مفهوم، رسالت فلسفي، متفکرين اصيل هر ملتي است. بخشي از اين تجربياتست که بهتر ميتوان آنها را در مفاهيم گسترد. متفکراني که نتواند اين تجربيات اصيل ملت خود را، از گستره تصاوير اسطوره اي، به گستره مفاهيم فلسفي انتقال بدهند، از رسالت تاريخي خود باز مانده اند، و هنوز تفکر فلسفي را در ملت خود بنياد نگذارده اند. اين تجربيات مايه اي و بي نظير ملت، بايد از جهان تصاوير به مفاهيم آورده شوند، تا شالوده اي در آن ملت براي فلسفه گذارده شود. و اين کار، هنوز در ايران نشده است. ولي در کنار فلسفه که تجربيات انساني را فقط در قالبهاي "مفاهيم" ميريزد و طبعا اين تجربيات را فوق العاده تنگ و سطحي و فقير ميسازد، بايد بخشي از فرهنگ به وجود آيد که در برگيرنده "ديالکتيک تصوير و انديشه ـ يا ديالکتيک عقل و تخيل" است.&lt;br /&gt;آنچه در تصوير است، برآيندهاي فراوان دارد، و نميتوان آن را به يک برآيند (يک بعد) در مفهوم کاست. به عبارت ديگر، يک تصوير، "خوشه اي از مفاهيم گوناگون" است که همه در آن تصوير با هم، وحدت دارند. هنوز در واژه نامه ها ميتوان ديد که برخي از واژه ها، معاني فراوان و بسيار ناجور با هم دارند. اين معاني، فقط از ديد ماست که با هم نميخوانند، ولي اگر آن تصوير اسطوره اي را بيابيم، ميبينيم که همه، ناگهان وحدت در يک خوشه به هم پيوسته پيدا ميکنند. وقتي آن تصوير را يافتيم، ديده ميشود که همه اين مفاهيم، تراشهاي گوناگون يک کريستال هستند. همين کار را هايدگر، فيلسوف آلماني کرده است. اين شيوه انديشيدن هايدگر در خوشه واژه هاي آلماني، در ترجمه آثارش به هر زباني (همچنين به فارسي) به کلي از بين ميرود. ولي براي ما، ياد گرفتن شيوه انديشيدن، مهمتر از ياد گرفتن محتويات انديشه هاي غربي است، هر چند به سختي ميتوان محتويات را از شيوه انديشيدن، جدا ساخت. هايدگر، کوشيده است از خوشه مفاهيم يک واژه، تجربيات انساني را که در زبان آلماني شده است، در يک تفکر فلسفي، به هم بپيوندد. تجربيات انساني موجود در هر زباني که استوار بر اين تصاوير هستند، به همان علت "خوشه اي بودن هر تصويري" راه را براي پيدايش طيفي از مکاتب فلسفي باز ميسازند. به عبارت ديگر، تجربياتي که ملت در اسطوره هايش کرده، در ايجاد مکاتب فلسفي گوناگون، گنجاندني است. هيچ اسطوره اي را در چهارچوبه يک فلسفه نميتوان فهميد، بلکه چهره هاي گوناگون هر اسطوره اي را ميتوان در مکاتب تازه به تازه فلسفي از نو تجربه کرد. از اين فلسفه هايدگر، کل تجربيات انديشگي در فرهنگ آلمان نيست. کشف تجربيات زباني يک فرهنگ، و مايه گرفتن از آن، براي پديد آوردن فلسفه هاي نوين، برداشتن گامي مهم در يک فرهنگ است.&lt;br /&gt;من کوشيده ام که همين روش هايدگر را (نه محتويات فلسفه اش را)، در پيوند دادن واژه هاي باستاني ايران به کار ببرم، تا تفکرات فلسفي ايرانيان را در محدوده بسيار ناچيزي آغاز سازم، چون از گستردن بيش از آن، سخت واهمه داشتم و دارم، چون متأسفانه روشنفکران ايران هنوز، نيروي بويائي براي اصالت ندارند. مثلا فرهنگ ايران، تجربه اي ويژه از "زمان" دارد که با تجربه هايدگر، تفاوت دارد. آنچه در يک تصوير اسطوره هست، برآيندهاي فراوان از مفاهيم دارد. يک تصوير، خوشه اي از مفاهيم است. وقتي آن تصوير اسطوره اي را يافتيم، ميبينيم که همه اين مفاهيم، که به حسب ظاهر ناجورند، تراشهاي گوناگون يک کريستال هستند. در فلسفه و علم، کوشيده ميشود که يک تصوير، به يک مفهوم کاسته شود، تا در مفهوم، روشن گردد. مثلا هر کدام از خدايان گذشته را به يک مفهوم، ميکاهند. هر کدام، بايستي يک خويشکاري داشته باشند، و به کار ويژه اي، گماشته شده باشند. پرسيده ميشود که تنها کار اين خدا چيست؟ مثلا اين خدا، خداي آب است. چنين پرسشي از بن غلط است. اين کار، کار فلسفه و علم و عقل است که ميخواهد با اين وظيفه خاص، آن خدا را روشن سازد. کاربرد اين روش در اسطوره ها و فرهنگ نخستين، فقيرسازي فرهنگ است. با اين روش، همه اسطوره ها را چنان تنگ و سطحي و يکسويه ساختند، تا آنها را از ديد فلسفي، روشن سازند. تصوير اسطوره اي، براي تجربياتي بسيار ژرف و غني از انسان بودند که کاستني به يک برآيند (بعد) و يک مفهوم نبودند. کاستن اسطوره به يک دستگاه فلسفي، دور ريختن اين تجربيات، يا کوبيدن و سطحي سازي و ناديده گيري و فقيرسازي اينگونه تجربيات بود. اين پيدايش يک نوع "بدويت نوين" بود، که پيآيند شيوه نگرش "عقل روشن بين" بود. اين بدويت را به مردمان باستان نسبت دادند، در حالي که اين بدويت فکري خود آنها بود. کاربرد اين روش، سبب ميشد که انسان، اسطوره ها را مسخره کند، و غيرمنطقي بشمارد، و بي آنکه آگاه باشد، که چه اندازه تجربيات ژرف و غني خود را ميکوبد و دست مياندازد و به شمار نميرود. اسطوره، متناظر با مجموعه از تجربيات غني و ژرف ويژه انساني است که ربطي به انسان پيش از تاريخ، و پيش از عصر عقل و علم ندارد. اين چهره تجربيات انساني، که در اسطوره نمودار ميشود، يکي از گرانبهاترين بخش گوهر انسان است. انتقال دادن بخشي از تجربيات انساني، از گستره اسطوره به گستره فلسفه، يا از گستره تصاوير به گستره مفاهيم، کاري ضروري بود، ولي اينکه تصاوير و اسطوره ها و خيال، به هيچ دردي نميخورند و کم ارزش و يا بي ارزشند، و تنها مفاهيم انتزاعي ارزشمندند، و هر چه در مفاهيم ناگنجيد نيست، بايد خوار شمرد، سخني به کلي غلط است. البته غناي تجربيات در تصاوير، با ابهام و مه آلودگي، همراهست، ولي مفاهيم نيز در اثر همان روشني، بسيار شکننده اند، و عيب خود را دارند. هر چيزي را براي عيبش، نميشود دور ريخت. هر چيزي، هر فلسفه اي، هر ديني، هر هنري، هم عيب و هم هنر دارد، و اين دو مقوله را نميتوان از هم جدا ساخت. براي کام بردن از هنر هر چيزي بايد رنج بردن از عيبش را نيز تحمل کرد. از اين رو است که بايد طيفي از مکاتب فلسفي با اديان و هنرها در کنار هم داشت. به همين علت بود که عرفاي ما "گاه مومن و گاه کافر و گاه ملحد" بودند و اين "فلسفه گهگاه بودن" به طيفي بودن گوهر انسان بازميگردد. گوهر انسان يا فطرت او با هويت او، "تثبيت شدن در يک دين و هنر و فلسفه" نيست، بلکه تحول در فطرتها و هويتهاست. از هر چيزي بايد از ديدن هنري که دارد لذت و شادي برد. با آمدن فلسفه و علم، فقط نشان داده شد که بخشي از تجربيات انساني را ميتوان در مفاهيم، بهتر عبارت بندي کرد و نمود، ولي بخشي ديگر از تجربيات انساني، به گونه اي غني و سرشار هستند که بهتر در تصاوير ميگنجند، و خود را بهتر در تصاوير اسطوره اي ادا ميکنند. اين بود که مولوي از سر، به "خيال"، نيروي صورتساز و نقش پرداز و چهره نگار، توجه فوق العاده کرد. در آثار مولوي، اين خيالست که نزديکترين پيوند انسان را با حقيقت فراهم ميآورد، نه عقل. اين تنوع و رنگارنگي خيال بود که تجربه ژرف انسان از حقيقت يا خدا يا عشق يا هر پديده ديگر انساني را بهتر نمودار ميساخت که عقل. با اولويت دادن به خيال و صورت (يا نقش و نگار)، مولوي همان رابطه گذشته فرهنگ ايران را به حقيقت، زنده ساخت. خيال رابطه ديگري با تصاوير دارد، که عقل با مفاهيمش دارد. اين تجربه بزرگ انساني در همان اولويت دادن خيال به عقل، چشمگير و برجسته ميشود. يکي از تجربه هاي بزرگي که انسانها در دوره "انديشيدن در اسطوره" کرده بودند، با آمدن انديشيدن فلسفي و علمي، در آغاز، ناديده گرفته شد، و هنوز هم ناديده گرفته ميشود که از کشفيات بزرگ آنها بوده است. آنها دريافتند که انسان، تجربيات غني و ژرف دارد که به هر صورتي آن را تصوير کنند، آن تجربه نا نموده ميماند. به همين علت بود که آنها تجربه ديني و اجتماعي خود را، در کثرت تصاوير خدايان بيان کردند. براي آنها هر تصويري از اين خدايان، آزمايشي بود براي بيان همان تجربه غني و ژرف و عالي. به همين علت بود که همه اين صورتها و پيکرها را در يک نيايشگاه و جشنگاه، کنار هم مينهادند، چون آن تجربه واحد و غني را از درون گوناگوني و کثرت اين تصاوير و رنگها، به شيوه اي ميشد لمس کرد، در حالي که آن تجربه در هيچکدام از تک تک اين تصاوير نبود. ايرانيها، اين تجربه ژرف ديني و اجتماعي و انديشگي خود را در سي و سه خدا، تصوير ميکردند که با هم زمان و زندگي و جشن و عشق و گيتي را ميآفريدند. اين سي و سه خدا، همه چهره خدايي بودند که نامش "انامک" يعني بي نام بود. اين چهره هاي گوناگون که تجلي يک تجربه اصيل ولي گمنام و ناگرفتني بود. در شاهنامه به شکل درختي نموده ميشود که سي شاخه دارد، و نام سيمرغ نيز، به همين علت برگزيده شده است. کثرت خدايان، در هماهنگي آنها، تبديل به وحدت ميشود. اين بود که انديشه هاي 1ـ "توحيد" و 2ـ کثرت و 3ـ هماهنگي، سه اصل جداناپذير از هم و برابر با هم بودند. بر اين سه اصل بود که اجتماع بنا نهاده شده بود. اين خدا، با وجود آنکه صورتهاي فراواني داشت، بي صورت بود. بعدا که فلسفه نوري آمد، و عقل، غلبه کرد، اين انديشه به کلي طرد شد. خدا، يک خداست و صورت هم ندارد و همه صورتها را بايد شکست و نابود کرد. حق تصوير کردن و تخيل خدا و حق آزمودن تجربيات ديني، از همه گرفته شد. با آمدن خدايان نوري (الله + پدر آسماني + يهوه) هيچکدام از آنها، ديگري را در کنار خود تحمل نميکند و سرنوشت نهايي اين خدايان، جنگيدن با هم، براي نابود ساختن همه خدايان و همه اديان جز خود و دين خود است. در گوهر انديشه خداي واحد، تعصب و عدم تسامح، سرشته شده است. واحد ساختن اصل جهان، خويشکاري عقل است، ولي خدايي که اين اديان واحد ميانگارند، برغم ضديتشان با تصوير، يک تصويرند. هم مفهوم و هم تصويرند، چون هميشه به صورت يک شخص، عبارت بندي ميشوند. اين است که هنرمندان غرب، اصل تنوع و تازگي و کثرتمندي را، با روي کردن به خدايان يونان و رم کشف کردند، و همين کشف ناآگاهانه، پيايندهاي سياسي و فلسفي و اجتماعي و ديني خود را داشته است و دارد. ما ميپنداريم که پلوراليسم، تنها يک مسئله حزبي يا سياسي است. پلوراليسم سياسي و حزبي واقعي، پيوند ژرف فرهنگي و رواني با پلوراليسم خدايان دارد. اين است که به عصر روشنگري در اروپا، "عصر رستاخيز کفر" گفته ميشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7652012-110156966760320558?l=falsafeforallmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://falsafeforallmaghalat.blogspot.com/feeds/110156966760320558/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7652012&amp;postID=110156966760320558' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7652012/posts/default/110156966760320558'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7652012/posts/default/110156966760320558'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://falsafeforallmaghalat.blogspot.com/2004/11/blog-post_27.html' title=''/><author><name>مقالات فلسفي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14997109556908571112</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7652012.post-110052981273266036</id><published>2004-11-15T06:40:00.000-08:00</published><updated>2004-11-15T06:50:56.560-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;سنت و اسطوره&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;نويسنده: محسن معيني&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;em&gt;منبع: باشگاه انديشه 5/8/1383&lt;br /&gt;&lt;/em&gt;&lt;a href="http://bashgah.net/Articles/bodya.asp?id=6001"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;قسمت اول&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://bashgah.net/Articles/bodya.asp?id=6025"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;قسمت دوم&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;اسطوره‌ها آئينه‌هايي هستند كه تصويرهايي را از وراي هزاره‌ها منعكس مي‌كنند و آنجا كه تاريخ و باستان‌شناسي خاموش مي‌مانند اسطوره‌ها به سخن درمي‌آيند و فرهنگ آدميان را از دور دست‌ها به زمان ما مي‌آورند و افكار بلند و منطق گسترده‌ي مردماني ناشناخته ولي انديشمند را در دسترس ما مي‌گذارند.اسطوره بازتابنده‌ي انديشه‌هاي اولي و منعكس كننده‌ي زيربناهاي فكري يك فرهنگ است. پس از آنكه كارل گوستاو يونگ بحث ضمير ناخودآگاه قومي را مطرح كرد اسطوره‌شناسي بديل به يكي از مهم‌ترين مباحث در شناخت يك فرهنگ شد. هر چند بعدها آراي وي با انتقادهاي جدي روبه‌رو شد اما از دل انديشه‌ي او مباحثي جدي در حوزه‌ي فرهنگ شناسي زاده شد. شايد براي شناخت سنت يك ملت بهترين راه بازگشت به مباحثي در حوزه‌ي شناخت اساطير آن ملت باشد.بحثي كه يونگ مطرح كرده بود خاص او نبود چنان كه پيش و پس از او نيز بسياري به اين بحث پرداخته بودند. بسياري از متفكران بزرگ‌ترين تحول تاريخ را گذر از اسطوره (mythos) به عقل ـ زبان (logos) مي‌دانند. متفكراني چون نيچه بزرگ‌ترين خطاي فلسفه را همين مي‌داند. او در زايش تراژدي وقتي كه از ساحت اختلاف ميان آپولون و ديونيزوس سخن مي‌گويد نسبت به سقراط كه بحث ايده را مطرح مي‌كند و موجب جدايي جامعه از ساحت معنايي اسطوره مي‌شود نقد دارد. وي اين نقد را جابه‌جا در آثارش تكرار مي‌كند. اما اين امر تنها در آثار نيچه ديده نمي‌شود و نقدهاي جدي ژاك دريدا به فلسفه و تفكر مدرن هم از دل نوعي گرايش به اسطوره برمي‌خيزد. ژاك دريدا در نقد سنت فلسفي غرب مدعي است كه اين فلسفه بيشتر بر پايه‌ي متافيزيك حضور استوار است. او اين حضور را در باور به لوگوس دانسته است و مدعي شده كه در اعماق انديشه‌ي فلسفي گونه‌اي تأكيد بر لوگوس وجود دارد.افلاطون لوگوس را با معاني گوناگون به كار گرفت. گاهي آن را در برابر اسطوره (mythos) نهاده است و آن را به معناي برخورد عقلي نسبت به امور و پديده‌ها دانسته است. بنابراين از نظر افلاطون گذر از ساحت اسطوره به لوگوس نوعي از تحول معناست. اما ساحت معنايي اسطوره همچنان در ساحت لوگوس (عقل ـ خرد) باقي مي‌ماند. اين ساحت هر چند تغيير شكل مي‌دهد اما حضور دارد. امروزه بسياري از متفكران بر اين باورند كه تنها راه گريز از مطلق‌انگاري روح مدرن بازگشت به اسطوره‌ها است به اين معنا كه اساطير راه را براي فرو رفتن به عمق سنت باز مي‌كنند. جوزف كمبل نويسنده و اسطوره‌شناس بزرگ معاصر در قدرت اسطوره مي‌نويسد: «يكي از مشكلات امروز ما اين است كه به اندازه‌ي كافي با ادبيات معنوي آشنايي نداريم. ما به اخبار روز و مشكلاتي كه ساعت به ساعت دامنگيرمان است دل بسته‌ايم. در گذشته محيط دانشگاهي فضايي كاملاً بسته و جدا بوده است و اخبار روزمره نمي‌توانست مانع از توجه شخص به ميراث انسان شكوهمندي شود كه در سنت بزرگ ما بر جاي مانده است ... هنگامي كه سن‌تان بالاتر مي‌رود و دلمشغولي‌هاي زندگي روزمره را به تمامي پشت سر مي‌گذاريد و توجه خود را به زندگي دروني معطوف مي‌كنيد چنانچه ندانيد زندگي دروني چيست يا كجاست تأسف خواهيد خورد. درست در اينجاست كه اسطوره با بازشگت به سنت مي‌تواند نجات بخش باشد...» آنچه در انسان‌ها مشترك است در اسطوره‌ها بازتاب يافته است. اسطوره داستان جست‌وجوي ما براي يافتن حقيقت، معنا و دلالت علي اعصار و قرون متمادي است. همه‌ي ما نيازمند آنيم كه داستان خود را بگوييم و درك كنيم، همه‌ي ما نيازمند آنيم كه مرگ را درك كنيم و با آن روبه‌رو شويم و همه‌ي ما در گذر از ولادت به زندگي و سپس مرگ به كمك نياز داريم. همه‌ي ما براي زيستن، به معنا دادن، لمس جاودانگي و درك رازآميز بودن و فهم اينكه چه كسي هستيم نياز داريم. اسطوره و سنت هر دو همين عملكرد را دارند: «تجربه زندگي» و اين درست چيزي است كه در گذر پرشتاب زمان در ساختار مدرن فراموش شده است. ذهن به ناگزير بايد به معنا بپردازد. معناي يك گل چيست؟ در يكي از داستان‌هاي ذن، از يكي از مواعظ بودا صحبت مي‌شود كه در آن بودا فقط يك گل را مي‌چيند. در جمع فقط يك نفر حضور دارد كه با چشمكي به بودا علامت مي‌دهد كه منظور او را فهميده است. خود بودا «شخصي كه به اين ترتيب آمد» ناميده مي‌شود. معنايي وجود ندارد. معناي كائنات چيست؟ معناي يك كك چيست؟ صرفاً وجود دارد. همين و معناي شما آن است كه در آنجا هستيد. ما چنان گرفتار انجام كارها براي رسيدن به مقاصد ارزش بيروني هستيم كه فراموش مي‌كنيم ارزش دروني و جذبه‌ي همراه با زندن بودن تمام مطلب است. اسطوره‌ها مي‌آموزند كه مي‌توانند به درون بازگرديد و شروع به دريافت پيام نمادها مي‌كنيد. اگر اسطوره‌هاي ملت‌هاي ديگر را بخوانيم آنگاه شروع به دريافت پيام مشترك خواهيم كرد. اسطوره كمك مي‌كند كه ذهن در تماس با نوعي تجربه زنده بودن قرار گيرد و اين دقيقاً چيزي است كه سنت در تقابل با مدرنيسم آن را دنبال مي‌كند. اسطوره‌شناسي نقشه‌ي راه‌هاي دروني تجربه است و توسط كساني كه در اين مسير سفر كرده‌اند ترسيم شده است. اسطوره‌شناسي نوعي «آواز كائنات» يا موسيقي افلاك است. اين آواز كائنات در تمام اساطير ناب و ريشه‌دار متجلي است خواه در فراغت به مومبوجو مبوي يك حكيم جادوگر كنگويي گوش كنيم يا با جذبه‌اي فرهيخته غزل‌هاي لائوتسه را بخوانيم يا گاه‌گاهي هسته‌ي سخت برهاني از آكويناس را بشكنيم و يا ناگهان معناي درخشان يك قصه‌ي عجيب و غريب پريان اسكيموها را دريابيم. اين همسرايي از نظر كمبل هنگامي آغاز شد كه اجداد اوليه‌ي ما شروع به پرداختن داستان‌هايي درباره‌ي حيواناتي كردند كه براي تأمين غذاي خود مي‌كشتند و نيز درباره‌ي دنياي ماورالطبيعي كه به نظر مي‌رسد اين حيوانات پس از مرگ به آنجا مي‌روند. «جايي در آن دور دست‌ها» در فراسوي ديدرس وجود، «خداوند حيواني» وجود داشت و قدرت مرگ و زندگي انسان‌ها را به دست گرفته بود: اگر او حيوانات را باز پس نمي‌فرستاد تا دوباره قرباني شوند شكارگران و خويشاوندان‌شان از گرسنگي مي‌مردند لذا جوامع اوليه آموختند كه جوهر زندگي آن است كه زندگي با كشتن و خوردن تداوم مي‌يابد: اين همان رمز بزرگي است كه اسطوره به آن مي‌پردازد. شكار به يك آيين قرباني تبديل شد و شكارچيان نيز به مجريان عمل كفاره پس دادن به پيشگاه ارواح مفارقت يافته‌ي حيوانات تبديل شدند با اين اميد كه آنها را به بازگشت و دوباره قرباني شدن ترغيب كنند. احشام فرستادگاني از دنياي ديگر تلقي مي‌شدند و كمبل بر اين عقيده بود كه ميان صيد و صياد نوعي همنوايي جادويي و شگفت‌انگيز پديد آمد، چنان كه گويي آنها در يك چرخه‌ي رمزآلود و بي‌زمان از مرگ، دفن و رستاخيز به هم گره خورده‌اند. هنر ـ نقاشي‌هاي ديواره‌ي غارها ـ و ادبيات شفاهي آنها انگيزه‌اي را شكل بخشيد كه ما آن را امروزه اسطوره مي‌ناميم.هنگامي كه اين گله‌ي اوليه از شكارگري به كشاورزي روي آورد و داستان‌هايي كه براي تفسير رمز و راز زندگي باز مي‌كرد و نيز تغيير كرد اكنون دانه به نماد جادويي اين چرخه‌ي بي‌پايان تبديل شد. گياه مي‌مرد و دفن مي‌شد و دانه‌اش دوباره ولادت مي‌يافت. كمبل مسحور اين واقعيت بود كه چگونه مكاتب بزرگ بشري اين نماد را به منزله‌ي افشاي حقيقت جاوداني گرفتند. اينكه از مرگ زندگي مي‌زايد يا به گفته كمبل «از قرباني سعادت». آنگونه كه عيسي «ع» در انجيل يوحنا مي‌فرمايد: «حقيقتاً، حقيقتاً، من به شما مي‌گويم تا يك دانه‌ي گندم بر زمين نيفتد و نميرد تنها مي‌ماند اما اگر بميرد محصول فراوان خواهد داد و اين پيام والاي سنت است و درست در اينجاست كه اسطوره‌هاي كهن زير بناي سنت يك ملت را مي‌سازند. زن گرفتاري نزد راما كريشنا حكيم و قديس بزرگ هندي مي‌آيد و مي‌گويد: «آه استاد، عشق خدا را در زندگي خود نمي‌يابم». راما كريشنا مي‌پرسد: آيا هيچ چيزي وجود ندارد كه تو دوستش داشته باشي؟ زن پاسخ مي‌دهد: «برادر زاده‌ي خردسالم» و حكيم مي‌گويد: «عشق و خدمت تو به خداوند در آنجاست.» كمبل مي‌گويد: «اين پيام والاي سنت است: هر آنچه براي يكي از كوچك‌ترين براداران من كرديد براي من كرديد (انجيل متي)» از منظر سنت‌گرايان اسطوره‌پژوه در فراسوي كشمكش توهم و حقيقت نقطه‌اي از خرد وجود دارد كه با استفاده از آن مي‌توان زندگي را دوباره شكل بخشيد. پيدا كردن آن «پرسش اصلي زمانه است». از نظر آنان اسطوره در بستر سنت مي‌تواند دريچه‌هاي ادراك ما را به روي شگفتي، جذابيت و ترسناكي خودمان و كائنات بگشايد و اينجاست كه نقد سنت‌گرايان اسطوره‌پژوه از مدرنيسم آغاز مي‌شود. آنچه امروز با آن مواجه‌ايم دنياي اسطوره‌زدايي شده‌اي است شايد هم درست به همين دليل است كه سنت‌گرايان منتقد مدرنيسم به اساطير علاقه‌مند شده‌اند. آنچه اساطير مطرح مي‌كنند هماره موضوع جذاب و يكي از عناوين پژوهشي مورد علاقه‌ي سنت‌گرايان است. اساطير داستان‌هايي در مورد خرد زندگي مطرح مي‌كنند و اين درست چيزي است كه در پس تكنيكي شدن و خداوندگاري علم فراموش شده است و فلاسفه و متفكران بسياري از هيديگر و نيچه تا دريدا و چامسكي و ويتگنشتاين و ديگران به نقد آن پرداخته‌اند.به واقع اساطير نوعي سنت تعليم و تربيت براي ارتباط يا خرد زندگي بوده‌اند. آنچه كه در سيستم تعليم و تربيت مدرن آموزش داده مي‌شود خرد زندگي نيست. در دانشگاه‌ها تكنولوژي آموزش داده مي‌شود و دانشجو صرفاً اطلاعات كسب مي‌كنند. در علوم امروز ـ حتي مردم‌شناسي، زبان‌شناسي، مطالعه‌ي اديان و نظاير آن ـ نوعي گرايش به تخصص وجود دارد. تخصص‌گرايي عرصه‌ي مسائلي را كه متخصص با آن رويارو است محدود مي‌كند و تنها كل‌گرايان مي‌توانند وارد زنجيره‌اي از مسايل شوند كه مي‌توان گفت مسايل خالص انساني است تا مسايل خاص فرهنگي. كل‌گرايي ويژگي اساسي سنت‌گرايان است كه هماره از سمت متفكران مدرن به جهت آن تحقير مي‌شوند. اين كل‌گرايي اولين اصل مشترك ميان سنت و اسطوره است. اسطوره نوعي جهان‌بيني را منعكس مي‌كند كه ذاتاً كل‌گراست، سنت نيز دقيقاً همين ويژگي را دارد. ويژگي مشترك ديگر ميان سنت و اسطوره آن است كه دريافت هر دو مبني بر نوعي بصيرت (insight) است به اين معنا كه فهم سنت و اسطوره صرفاً يك فهم عقلاني نيست بلكه مبتني بر نوعي مواجهه است به اين معنا كه براي دريافت (فهم) يك سنت يا اسطوره بايد آن را زيست و هرگز بدون زيستن يك سنت يا اسطوره فهم آن ممكن نيست. سوم ويژگي مشترك ميان سنت و اسطوره تعريف از فرداست. اين امر همان چيزي است كه هيديگر تحت عنوان دازاين (Dasein) نام مي‌برد. دازاين به وجود آگاه است و چيزي است در كنار چيزهاي ديگر به اين معنا او قصد چيرگي بر كائنات را ندارد لذا مفهوم كائنات را درك مي‌كند حال آنكه چيرگي اساساً نوعي مستوري و تيرگي در پي خواهد داشت. انسان در اسطوره و سنت موظف است به راز هستي احترام بگذارد چرا كه بر مبناي اصالت وجود اساساً حضور او در كنار بقيه‌ي چيزها (از جمله طبيعت تعريف مي‌شود). شايد روايت داستاني تاريخي كه در سده‌ي پيش روي داد بتواند روشنگر باشد. رئيس سياتل يكي از آخرين سخنگويان دوران كهن سنگي (كه اسطوره از دل اين دوران زاده شد) بود. در حدود سال 1825م حكومت ايالات متحده خواستار اراضي قبيله‌ي او براي كساني بود كه وارد ايالات متحده مي‌شدند و رئيس سياتل در پاسخ به اين درخواست، نامه‌اي حيرت‌انگيز نوشت. نامه‌ي او حقيقتاً مبين اخلاقيات است كه در اين مقاله تحت عنوان اشتراكات ميان سنت و اسطوره نام برده شده است. نامه‌ي او بدين شرح است:«رئيس جمهور در واشنگتن نامه‌اي نوشته و طي آن خواستار خريد زمين ما شده است اما چگونه مي‌توانيد زمين يا آسمان را بخريد و بفروشيد؟ اين فكر براي ما عجيب است. اگر ما صاحب تازگي هوا يا درخشندگي آب نباشيم چگونه مي‌توانيد آن را خريداري كنيد؟ هر پاره‌ي اين زمين براي مردم من مقدس است، هر برگ سوزني درخشنده‌ي كاج، هر ساحل شني، هر مهي در جنگل‌هاي تاريك، هر مرغزاري و هر حشره‌ي وزوزكننده‌اي، همه‌ي اينها در خاطره تجربه‌ي مردم من مقدس‌اند.ما شيره‌اي را كه در گياهان جريان دارد، به اندازه‌ي خوني كه در رگ‌هايمان جاري است مي‌شناسيم. ما پاره‌اي از زمين هستيم و زمين پاره‌اي از ماست. گل‌هاي عطرآگين خواهران ما هستند. خرس، گوزن و عقاب بزرگ برادران ما هستند، يال‌هاي صخره‌اي، شادابي مرغزاران، گرماي بدن اسب و انسان همه به يك خانواده تعلق دارند. اگر زمينيان را به شما بفروشيم به ياد داشته باشيد كه همواره براي ما ارزشمند است كه هوا روح خود را با زندگي قسمت مي‌كند و زندگي را ممكن مي‌سازد. باد كه نخستين نفس را به پدربزرگ ما ارزاني داشت، آخرين آه او را نيز دريافت مي‌كند. باد به كودكان ما نيز روح زندگي مي‌بخشد. پس اگر زمين خود را به شما بفروشيم بايد آن را جداگانه و مقدس نگه داريد مانند مكاني كه انسان مي‌تواند در آن باد شيرين شده با گل‌هاي مرغزاران را بچشد. آيا آنچه را كه ما به فرزندان‌مان ياد داده‌ايم شما نيز به فرزندان‌تان ياد خواهيد داد اينكه زمين مادر ماست؟ هر اتفاقي براي زمين بيفتد براي همه‌ي فرزندانش نيز خواهد افتاد. ما اين را مي‌دانيم كه زمين به انسان تعلق ندارد بلكه انسان به زمين تعلق دارد. همه‌ي چيزها مانند خوني كه ما را با هم يگانه مي‌كند به هم پيوسته‌اند. تور زندگي را انسان نيافته است بلكه او فقط رشته‌اي از آن است. هر رفتاري با اين تور داشته باشد به سوي خودش بازخواهد گشت. ما تنها يك چيز را مي‌دانيم: خداي ما خداي شما نيز هست. زمين نزد او ارزشمند است و آسيب رساندن به زمين، ناسزا گفتن به آفريننده‌ي آن است. سرنوشت شما براي ما يك راز است. هنگامي كه همه‌ي بوفالوها ذبح و همه‌ي اسب‌هاي وحشي رام شوند چه اتفاقي خواهد افتاد؟ هنگامي كه گوشه‌هاي دنج جنگل از ردپاي انسان‌هاي بسياري آكنده شود و چشم‌انداز تپه‌هاي زيبا را سيم‌هاي سخنگو لكه‌دار كند چه اتفاقي خواهد افتاد؟ بيشه كجا خواهد بود؟ از دست رفته! عقاب كجا خواهد بود؟ از دست رفته! و خداحافظي كردن با اسب چابك و شكار چيست؟ جز پايان زندگي و آغاز فنا. هنگامي كه آخرين سرخپوست با خلق و خوي بياناني‌اش از ميان برود و خاطره‌ها فقط سايه‌ ابري باشد كه از فراز مرغزار گذر مي‌كند، آيا اين ساحل‌ها و جنگل‌ها همچنان در اينجا خواهند بود؟آيا چيزي از روح مردم من باقي خواهد ماند؟ ما اين زمين را همان قدر دوست داريم كه نوزادي ضربان قلب مادرش را. پس اگر زمين‌مان را به شما بفروشيم، به آن همان قدر عشق بورزيد كه ما عشق ورزيده‌ايم. همان قدر مراقبش باشيد كه ما از آن مراقبت كرده‌ايم. خاطره‌ي اين زمين را همان گونه كه هنگام تحويل گرفتنش بوده است به ياد بسپاريد. اين زمين را براي همه‌ي فرزندان حفظ كنيد و آن را دوست بداريد همان طور كه خداوند همه‌ي ما را دوست دارد. چون ما پاره‌اي از اين زمين هستيم شما نيز پاره‌اي از اين زمين هستيد اين زمين براي ما ارزشمند است، براي شما نيز ارزشمند است. ما يك چيز را مي‌دانيم: فقط يك خداوند وجود دارد. هيچ انساني را خواه سفيد يا سرخ نمي‌توان به انزوا راند. وانگهي، ما همه با هم برادريم».اين متن شايد بيش از هر سخنراني، پژوهش يا متن ديگر بتواند اشتراكات سنت (در تقابل با مدرنيسم) و اسطوره را نشان دهد چرا كه از زبان رئيس قبيله‌اي بيرون آمده است كه با اساطير خود زيست مي‌كند.حتي جنبش‌هاي جديد پست مدرن كه به نقد مدرنيسم مي‌پردازند، نئوفمينيست‌ها تا طرفداران طبيعت و محيط زيست و نئوناتوراليست‌ها همه و همه از همين مباحث كه در اين متن مطرح شده است براي نقد تفكر مدرن سود مي‌جويند.سنت‌گرايان و اسطوره‌گرايان هر دو كل‌گرا هستند و به اين معنا كه قائل به يك كل هستند كه اجزا آن هيچ كدام جدا جدا هويت ندارند و اين به دليل روح مشترك ميان همه‌ي آفريده‌هاست. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7652012-110052981273266036?l=falsafeforallmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://falsafeforallmaghalat.blogspot.com/feeds/110052981273266036/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7652012&amp;postID=110052981273266036' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7652012/posts/default/110052981273266036'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7652012/posts/default/110052981273266036'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://falsafeforallmaghalat.blogspot.com/2004/11/581383.html' title=''/><author><name>مقالات فلسفي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14997109556908571112</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7652012.post-110047070765010406</id><published>2004-11-14T14:15:00.000-08:00</published><updated>2004-11-14T14:18:27.650-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;فلسفه ، ميان ادبيات و اسطوره&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;منبع :&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt; &lt;em&gt; &lt;a href="http://farhang.iran-emrooz.de/more.php?id=133_0_13_0_M"&gt; ايران  امروز&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;em&gt;&lt;br /&gt;نصرت شاد&lt;br /&gt;aram44@hotmail.com&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در يك داستان شبه ميني ماليستي عهد جاهليت آمده كه يك روز، دانايه ، يكي از الاهه هاي يوناني در كنار درياي داردانل ، در حاليكه به تخته سنگ صخره اي تكيه داده بود و قصد شانه كردن موهاي بلند و زيبايش در آينه دريا را داشت ، شوق زده از ديدن چهره خود در آب ، از او ميپرسد : تو كه هستي؟ ، و چون جوابي نميشنود ، خطاب به تصوير خود در آب ميگويد : تو ، من هستي ، شيطون !. از آن روز تاكنون اينگونه پرسشهاي اولاد آدم ادامه دارند : انسان كيست؟، جهان چيست؟ ، خدا كجاست؟ و يا عدالت ، حقيقت ، جسم ، روح ، هستي ، وجود ، ظاهر ، باطن ، مرگ ، زمان ، مكان ، وجدان ، آزادي ، پست مدرن ، نيهليسم ، اخلاق ، جمال ، شيئي ، و غيره ، يعني چه؟. بعضي از اينگونه لغات و مفاهيم گنگ و جعلي و بيگانه ، سبب فرار و خاطرات بد ما ، براي هميشه از فلسفه و منطق ، اين عروس و داماد رشته هاي علوم انساني و اجتمايي گرديدند.&lt;br /&gt;در دوران باستان ، فلسفه ، نيروي جانبخشي براي ادامه زندگي بود نه موضوع و ميداني براي بحث هاي روشنگرانه و يا آموزش الهيات عالمانه. در آغاز كلام نبود ، بلكه آباد و اجداد ما بودند با خوبيها و بديهاي تارخي فرهنگ خاص خودشان. پرسشهاي فلسفي كه يوناني ها و يا قبل از آنها ، مصريها و چيني ها ، ايرانيها و هنديها مطرح كرده بودند ، هنوز بدون جواب مانده اند. تعقيب و شكار و كشف مقوله حقيقت از طرف فيلسوفان مانند يك داستان جنايي و پليسي هزاران سال است كه ادامه دارد ، گرچه امروزه ، زمانه اي شده كه كسي گوش شنوا براي فرياد و صداي فيلسوف ندارد. هيپوكرات كه گويا ، با نام مستعار ، همان بقراط خودمان باشد ، ميگويد : چنان دست به عمل شو ، انگار كه عبادت و دعا به دادت نميرسند.&lt;br /&gt;سرانجام فيلسوفان يوناني زمان سقراط كوشش كردند ثابت كنند كه به اسطورهها ديگر نميشود اطمينان كرد ، به اين دليل يونانيها با افكار و اعتقادات اسطوره اي قطع رابطه نمودند و سراغ دلايل طبيعي و منطقي رفتند. در غرب سالها ادعا ميشد هر كس فلسفي فكر كند ، يوناني فكر ميكند ، چون مفاهيم و تعاريف و كلمات يوناني بودند.&lt;br /&gt;آيا ميشود اين ادعاي سطحي را در مورد كوششهاي فلسفي ايرانيان با وجود تسلط و نفوذ زبان عربي در فرهنگ ما مطرح كرد؟ لابد خواهيد گفت ، اين ما بوديم كه براي آنها كتاب صرف و نحو و چهارمقاله عروضي نوشتيم. در حاليكه در افكار و فلسفه يونان پايه تحقيق براساس بحث و مشاجره ، تضاد و كنجكاوي قرار داشت ، در فلسفه هاي شرقي ، ارامش و سكوت و عرفان و سازش را توصيه ميكردند. ديگر آنكه ، يونانيها با كمك امانت گرفتن هندسه و حساب و خط از مصر و بابل و فنيقيه به دريانوردي و جهانگردي نيز پرداختند. پيش از يونانيها ، هنر خيالپردازي ساكنين چين و هند و مصر كهن بود كه با كمك اسطورههاي مربوط به زندگي الهه ها و خدايان ، توانسته بود يك تصور روشن و عالي از هستي انسان آرزو كند.&lt;br /&gt;هومر ، اديب آشنا ، هفتصد سال قبل از ميلاد به گردآوري بخشي از گنجينه اسطورههاي يوناني و آسياي صغير ، يعني همسايه غربي آنزمان ما ، پرداخت تا آنها را روزي كسي به ثبت برساند. در فرهنگ يوناني ، خشونت خدايان و الهه هاي مقيم تپه هاي المپيك شهر آتن ، امري پيش پا افتاده و روزمره بود. آنها انسانها را به دلخواه خود ضرب و شتم ميكردند ، حتا گاهي تا حد معلول نمودن يا به قتل رساندن..به ادعاي تاريخ سير انديشه ، جناب زردشت ما در اين دوره براي اولين بار فرقي بين خداي نيكي و خداي شر قائل شد ، چون براي او غيرقابل تصور بود كه خداي رحمان و رحيم ، بخشنده و مهربان ، همزمان اعمال كننده بدي و خشونت و بي عدالتي نيز باشد. در هند الهه اي بنام شيوا مسئول شكنجه و آزار خلق اله شد. در جزاير جنوب درياي آرام كاوه متهم به انجام وظايف ويراني طبيعت و تنبيه و انتقام از انسان گرديد.&lt;br /&gt;دمكريت در قرن پنجم پيش از ميلاد براي نخستين بار يك جهانبيني منطقي و ماده گرايانه را معرفي كرد كه فاقد حضور ارواح و اشباح بود. مصريها سالها قبل از او ، جسد مردهها را موميايي ميكردند تا جسم ، زورقي شود براي حمل جان و روح به ساحل آن دنيا و شركت در جلسه و دادگاه رور قيامت. هراكليت براي يافتن حقيقت خواهان ديالكتيك و بحث و مشاجره شد ، او از بكاربردن ادبيات و بازي با كلمات و سفسطه و نوگرايي عبايي نداشت. او را ميتوان نوعي منتقد آوانگارد دانست. او حتا ناميدن واقعيت را نظم ساختگي و رديف شدن دروغين كلمات ميدانست&lt;br /&gt;ما امروزه از منبع ، علت ، نقش ، و وجود اسطورهها بطور يقين چيزي نميدانيم ، چون تنها شكل ادبي و هنري آنها به ما رسيده اند ، نه عوامل فرهنگي و يا طبيعي آنها. با كمك اشعار خماسه اي هومر بود كه ما دانستيم ، اسطوره‌ها حكايتهايي از تصورات و خيالات ادبي انسان هستند ، او نشان داد كه خدايان و الهه هاي باستان گاهي صفاتي انساني مانند فردگرايي ، منفعت طلبي و فرصت طلبي دارند و دچار اشتباه و هوا و هوس شيطاني ميشوند. آشيلوس ، تراژدي نويس خالق نمايشنامه ايرانيان ، مينويسد : كسيكه دست به عمل بزند ، خود را دچار رنج و زحمت خواهد كرد. عده اي از متفكرين دوران كهن مي گفتند : هر اصل فلسفي ، يك پژواك ادبي از سرودهاي خداي الهام است. كلمات قصار و ضرب المثل ها هم غالبا باقيمانده فلسفه هاي مهجور دوران قديم هستند.&lt;br /&gt;اسطوره ها ، داستان هايي بودند در باره خدايان ، زن خدايان ، فرشته ها ، غولها ، قهرمانان ، و گاهي هم ، انسانهاي خوش شانس مشهوري كه به دليلي به اسطورهها پيوسته بودند و ابدي شده بودند. بخشي از چهرهها و مفاهيم اسطوره اي هنوز در ادبيات و هنر به حضور فرهنگي خود ادامه ميدهند ، الهه اي زيبا بنام هلن ، دريانورد و آواره اي زيرك و مكار بنام اديسه ، خداي پر سر و صدا و مخوفي بنام زئوس ، بيش از سه هزار سال است كه اسامي آمده در آثار ادبي و فرهنگي شده اند ، و امروزه در جو فرهنگي بعضي كشورها سعي ميشود به آنها نقشي داده شود. اسب چوبي غول پيكر روستاي حسن قلعه در حومه شهر ترويا ، در غرب تركيه امروزي و آسياي صغير آنزمان ، را بارها به فيلم و نمايش در آورده اند يا در جلو موزهها و باغ وحشها قرار داده اند. تعدادي از خدايان رومي و يوناني نيز بعدها وارد ادبيات اروپا شدند ، البته نه تنها بدون قدرت و زورگويي و گردن كلفتي ، بلكه حتا گاهي در قالب چهره‌هاي كمدي و مسخره آميز. از نام ژوپيتر مثلا امروزه در موسيقي تاتر استفاده ميشود.&lt;br /&gt;يونانيها مي گفتند ، گرچه فيلسوف ممكن است شعر بسرايد ولي او شاعر نمي تواند باشد ، اما شاعراني هستند كه در خور نام فيلسوف و متفكر مي باشند. شايد بتوان براي تاييد اين نظر از حافظ و مولوي ، خويي و خيام نام برد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7652012-110047070765010406?l=falsafeforallmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://falsafeforallmaghalat.blogspot.com/feeds/110047070765010406/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7652012&amp;postID=110047070765010406' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7652012/posts/default/110047070765010406'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7652012/posts/default/110047070765010406'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://falsafeforallmaghalat.blogspot.com/2004/11/aram44hotmail.html' title=''/><author><name>مقالات فلسفي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14997109556908571112</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7652012.post-110037896210516168</id><published>2004-11-13T13:47:00.000-08:00</published><updated>2004-11-13T12:49:22.106-08:00</updated><title type='text'>&lt;!DOCTYPE HTML PUBLIC "-//W3C//DTD HTML 4.0 Transitional//FA"&gt;</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اسطوره ها و افسانه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;منبع:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;1-&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://iearn.saf.ir/forum/read.php?f=33&amp;i=2&amp;amp;t=2&amp;v=t"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;http://iearn.saf.ir/forum/read.php?f=33&amp;amp;i=2&amp;t=2&amp;amp;v=t&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;اسطوره ها&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; شناخت ابتدايي مردم روزگاران كهن از انسان و جهان پيرامون انسانهاست. اين افسانه ها مي كوشند نشان بدهند كه جهان و زندگي كي، چگونه، از چه و به دست چه كسي پديد آمده اند، كي پايان مي پذيرند، و پس از مرگ برسر مردگان چه خواهد آمد. بعضي از اين افسانه ها مي كوشند چگونگي پديد آمدن احساسهايي چون عشق و دوستي و راههاي رهايي انسان از درد و رنج و بيماري را نشان دهند. مردم روزگاران كهن اين افسانه ها را، مقدس مي پنداشتند و بي چون و چرا مي پذيرفتند و قهرمانهاي آنها را واقعي تصور مي كردند. اسطوره ها نتيجه تلاش مردم انديشمندي مي باشند كه هزاران سال پيش در صدد برآمدند به پرسش هاي بشر نسبت به هستي پاسخ دهند, تصاويري از دوراني كه نه تاريخ مي تواند در مورد آنها سخن بگويد و نه باستان شناسي و نه علمي ديگر. اسطوره ها مي توانند در شناسايي تاريخ تمدن و پي بردن به تفكر و اعتقادات بشر در عهد باستان و روشن كردن گوشه هاي تاريك زندگي بشر بسيار موثر مي باشند. از دل همين اساطير است كه مي توان شكل و چگونگي نهادهاي زندگي بشر در دوران كهن و تمدن آن و ارتباط اقوام و مردمان را با يكديگر مشخص ساخت و به درك بهتري از رفتار و آداب و سنن (فرهنگ و تمدن ) جوامع مختلف رسيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7652012-110037896210516168?l=falsafeforallmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://falsafeforallmaghalat.blogspot.com/feeds/110037896210516168/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7652012&amp;postID=110037896210516168' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7652012/posts/default/110037896210516168'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7652012/posts/default/110037896210516168'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://falsafeforallmaghalat.blogspot.com/2004/11/1-httpiearn.html' title='&lt;!DOCTYPE HTML PUBLIC &quot;-//W3C//DTD HTML 4.0 Transitional//FA&quot;&gt;'/><author><name>مقالات فلسفي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14997109556908571112</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7652012.post-110027549366096798</id><published>2004-11-06T01:35:00.000-08:00</published><updated>2004-11-12T08:04:53.660-08:00</updated><title type='text'>اسطوره‌شناسی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;منبع:&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;1- &lt;/span&gt;&lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;ویکی‌پدیا، دایرةالمعارف آزاد&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;.&lt;br /&gt;2- &lt;/span&gt;&lt;a href="http://peikekhabari.com/a412.htm"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;پيك خبري&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اسطوره شناسی&lt;/strong&gt; دانشی است که به بررسی&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt; روابط میان افسانه‌ها، و جای‌گاه آن‌ها در دنیای امروز&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; می‌پردازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسطوره نماد زندگی دوران &lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;پیش از دانش&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; و صفت و نشان مشخص روزگاران باستان است. تحول اساطیر هر قوم، معرف تحول شکل زندگی، دگرگونی ساختارهای اجتماعی و تحول اندیشه و دانش است. در واقع، اسطوره، نشانگر یك دگرگونی بنیادی در پویش بالا رونده ی ذهن بشری است. اساطیر، روایاتی است که از طبیعت و ذهن انسان بدوی ریشه میگیرد، و برآمده از رابطه ی دوسویه این دو است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ریشه ی واژه ی اسطوره&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;این واژه که جمع شکسته عربی آن به گونه اساطیر بیشتر بکار میرود، از واژه هایی است که در بیشتر زبانهای هندواروپایی مشتقاتی دارد. در سنسکریت Sutra به معنی داستان است که بیشتر در نوشته های بودایی بکار رفته است. در یونانی &lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;Historia&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; به معنی جستجو و آگاهی ، در فرانسه(فرانسوی) Histaire ، در انگلیسی به دو صورت Story به معنی حکایت ، داستان و قصه ی تاریخی، و History به معنی تاریخ، گزارش و روایت بکار میرود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تعریف اسطوره&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;آن دسته از کسانیکه چه در گذشته و چه امروزه به پژوهش و واكاوی و شناخت اسطوره ها اشتغال دارند، تا کنون برای اسطوره تعریف مشخص، دقیق و پذیرفتنی برای همگان نیافته اند، بلکه هریک به میل و اشتیاق و وابستگی های اجتماعی خویش آنرا تعریف کرده اند. گهگاه در تعریف متخصصان از اسطوره اشکالاتی دیده میشود ، علت اآن این است که آنها به اسطوره از سر اغتقاد و ایمان مینگرند. آنان دنبال این اندیشه ی اشتروس که « &lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;برای درک اندیشه ی وحشی باید با او و مثل او زندگی کرد،&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;» نه تنها به &lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;ساختار&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;، بلکه به &lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;عمل کرد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; جادویی اسطوره درجامعه، و در واقع، به اعجاز آن در &lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;ایجاد همبستگی قومی و عقیده ای ایمان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; می آورند و به همین دلیل برای آنها اسطوره یا نهاد زنده بسیار مهمتر از نهادهای کهن است.&lt;em&gt; میرچا الیاده دین شناس امریکایی&lt;/em&gt; اسطوره را چنین تعریف میکند: «&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt; اسطوره نقل کننده ی سرگذشت قدسی و مینوی است، راوی واقعه ایست که در زمان نخستین، زمان شگرف بدایت همه چیز رخ داده است. به بیان دیگر: اسطوره حکایت میکند که چگونه به برکت کارهای نمایان و برجسته ی موجودات فراطبیعی، واقعیتی، چه کل واقعیت ، یا تنها جزیی از آن پا به عرصه ی وجود نهاده است. بنابراین، اسطوره همیشه متضمن روایت یک خلقت است، یعنی میگوید چگ.نه چیزی پدید آمده و هستی خود را آغاز کرده است. اسطوره فقط از چیزی که براستی روی داده و به تمامی پدیدار گشته، سخن میگوید. شخصیتهای اسطوره موجودات فراطبیعی اند و تنها بدلیل کارهایی که در زمان سرآغاز همه چیز انجام داده اند، شهرت دارند. اساطیر کار خلاق آنان را باز مینمایانند و قداست یا فراطبیعی بودن اعمالشان را عیان میسازند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;». در مقابل هستند عده دیگری که به اسطوره صرفا از سر انکار می نگرند. این گروه اسطوره را یکی از الگوهای تاریخی یا سازواره ای کهنه و از کار افتاده میبینند که بیشرفت بشر آنرا از رده خارج کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برگرفته ازسهراب هادی. (شناخت اسطوره های ملل)، نشر : تندیس، 1377 خورشیدی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7652012-110027549366096798?l=falsafeforallmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://falsafeforallmaghalat.blogspot.com/feeds/110027549366096798/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7652012&amp;postID=110027549366096798' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7652012/posts/default/110027549366096798'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7652012/posts/default/110027549366096798'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://falsafeforallmaghalat.blogspot.com/2004/11/blog-post.html' title='اسطوره‌شناسی'/><author><name>مقالات فلسفي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14997109556908571112</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7652012.post-108998741834026496</id><published>2004-07-16T07:15:00.000-07:00</published><updated>2004-07-17T08:29:01.466-07:00</updated><title type='text'>تست</title><content type='html'>با درود بر همه &lt;br /&gt;&amp;nbsp; &lt;br /&gt;تا بعد&amp;nbsp; &lt;br /&gt;&amp;nbsp; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7652012-108998741834026496?l=falsafeforallmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://falsafeforallmaghalat.blogspot.com/feeds/108998741834026496/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7652012&amp;postID=108998741834026496' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7652012/posts/default/108998741834026496'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7652012/posts/default/108998741834026496'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://falsafeforallmaghalat.blogspot.com/2004/07/blog-post.html' title='تست'/><author><name>مقالات فلسفي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14997109556908571112</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
